Friday, August 14, 2009

فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین» - ايرچ مصداقی

فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین» - ايرچ مصداقی
فرهاد جعفری یکی از کسانی است که در تله انتخابات اخیر ریاست جمهوری گرفتار آمد و با دست رد مردم روبرو شد. او مدتی بود با چرب زبانی تلاش می کرد به نوعی خود را مطرح کند و با زدن حرف های ضد و نقیض به نوعی دل همه را به دست آورد. اما این نوع سیاست ها به ویژه در جامعه متحول و پویای ایران مدت کوتاهی کارساز است و به سرعت کاربرد خود را از دست می دهند.
وی سال گذشته با کتاب «کافه پیانو» که یادآور پاورقی های سطحی نشریات زرد است موقعیت مناسبی یافت و به قولی سری در میان سرها در آورد. از آن به بعد بود که دور برش داشت و مدتی مدعی شد که به صورت مجانی حاضر به مصاحبه با مطبوعات و رادیو تلویزیون ها نیست و رسانه ها برای گفتگو و مصاحبه با او بایستی وجهی را بپردازند!
حمایت او از احمدی نژاد در دوران انتخابات و دفاع او از اقدامات کودتاچیان و به ویژه احمدی نژاد در دو ماه گذشته باعث شد بسیاری از مردم که خود را فریب خورده یافته بودند در اقدامی اعتراضی کتاب وی را به انتشارات چشمه بازگردانند و به این ترتیب عمر کوتاه یکی دیگر از حباب هایی که به مدد حضور این رژیم در قدرت مدتی جلوه گری می کرد پایان یافت.
فرهاد جعفری در نوجوانی یکی از هواداران عبدالحمید دیالمه ( انصار حزب‌الله دوران ۵8-۶۰) بود و مدتی نیز در کسوت بسیجی در جبهه‌های جنگ و ایجاد خفقان در شهرها به خدمت مشغول بود. او پس از دوران جنگ و زمانی که دیگر حنای بسیجی رنگی نداشت آهسته آهسته رنگ عوض کرد، ابتدا در دور پنجم مجلس از شهر مشهد نامزد شد و به خاطر عکس متفاوتی که از خود انتشار داده بود رای اعتراضی خوبی را هم به دست آورد. رنگ عوض کردن مستمر فرهاد جعفری ادامه داشت تا عاقبت شد لیبرال و لیبرال دمکرات و سکولار و هوادار گاندی!
اگر این تغییر واقعی بود بایستی به فال نیک گرفته می شد اما یکی از هنرهای جمهوری اسلامی در سه دهه‌ی گذشته از مفهوم خالی کردن کلمات و ارزش‌ها و ایجاد فرهنگی است که پدیده «شترگاوپلنگ» یکی از تبعات آن است.
جعفری بر اساس تعالیم «گاندی» اسلامیزه شده ! در انتخابات ریاست جمهوری اخیر و وقایع پس از آن با جدیت و تلاش بسیاری به حمایت از احمدی نژاد و کودتای انتخاباتی پرداخت. در جریان انتخابات وی در دفاع از احمدی نژاد و سیاست هایش در مشهد به مناظره با نمایندگان دیگر کاندیداها پرداخت و جزو کسانی بود که در سفر اخیر احمدی نژاد به مشهد به استقبال او شتافت.
او برای مطرح کردن خود و به دست آوردن درآمد هیچ امکانی را از دست نمی‌دهد و چه بسا از نوشتن چنین مقاله ای نیز استقبال کند، چرا که وی معتقد به سیاست برادر «حاتم طایی» نیز هست.
او یکی از همکاران سابق روزنامه قدس در خراسان و نویسندگان پرو پاقرص سایت گویا نیوز است. (1) در موسم انتخابات با بی بی سی فارسی که در کیفرخواست دادستانی در فکر به قدرت رساندن موسوی و انجام انقلاب مخملی بوده مصاحبه کرده و از احمدی نژاد دفاع نمود.
از آن جایی که در و تخته به هم خوب چفت می شوند فرهاد جعفری به تور هوشنگ اسدی یکی از ژورنالیست های بدنام و گرداننده سایت «روزآنلاین» که سابقه ی همکاری با حزب توده، ساواک و دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی را دارد افتاد و با دریافت ماهانه صدها هزار تومان دستخوش با نام مستعار زنانه «سهی سیفی» به «وبگردی» برای این سایت پرداخت و صاحب ستونی در «روزآنلاین» که بودجه ی آن از طرف وزارت خارجه هلند تامین می شود شد. قابل ذکر است که نام مستعار غالب نویسندگان مرد از نوع هوشنگ اسدی و فرهاد جعفری در این سایت، زنانه است. مثلاً‌ پرستو سپهری، نسرین تبریزی، بهار ایرانی و ... خود هوشنگ اسدی هستند. «آرینا امیرسلیمانی» نام مستعار زنانه امیرعزتی است. به نام‌های مختلف از پول‌ مالیات دهندگان هلندی سوء‌استفاده می‌کنند. نکته جالب این که فرهاد جعفری که خود از بودجه دولت هلند استفاده می کند اعتراضی به اتهامات و کیفرخواست های تهیه شده از سوی کودتاچیان برای متهم کردن بازداشت شدگان به ارتباط با خارجی ها و بنیادهای هلندی و آمریکایی و ... نمی کند. (2)
در حالی که همكاري با سایت های خارج از کشور برای خیلی ها در داخل هزینه داشته است اما فرهاد جعفری بدون پروا به کرات در سایت اش اعلام کرده که مطلب به روز آنلاین می دهد.
عامل پیوند هوشنگ اسدی و فرهاد جعفری هم کسی نبود جز صاحب این قلم که بدون آن که بخواهد زمینه ی همکاری و بده بستان این دو را با نوشتن مقاله ای در نشریه وزین «آرش» فراهم کرد و این دو شدند همسفره یکدیگر.
در آن مقاله من با مستند قرار دادن نوشته های هوشنگ اسدی در نشریه ی کیهان هوایی (که در دهه ی 60 ارگان تبلیغاتی دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم در خارج از کشور بود) به نقش او در تئوریزه کردن بحث «تهاجم فرهنگی» و همکاری اش با حسین شریعتمداری و حسن شایانفر در پاپوش دوزی برای روشنفکران ایرانی اشاره کرده بودم.
http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?kategori=azSiteDigar
فرهاد جعفری در نوشته ای به دفاع از هوشنگ اسدی کاسه داغ تر از آش شده و برخلاف اطلاعیه رسمی حزب توده ایران (3) که اسدی را نفوذی حزب در ساواک معرفی کرده بود، تلویحا ساواکی بودن وی را زیر سوال برد. و با وجود این که امضای هوشنگ اسدی زیر مقالات کیهان هوایی بود و وی تا آن تاریخ هیچ گاه حتی درخارج از کشور نیز آن مقالات را تکذیب نکرده بود انتساب مقاله به اسدی را منکر شد! (4)
جعفری که در این نوشته به جلد یک انسان سلیم النفس و تحول خواه فرو رفته بود با وجود سابقه ننگینی که در دفاع از رژیم جمهوری اسلامی و سیاه ترین باندهای آن داشت مدعی شد که سخاوتمندانه نسل دهه 20 و 30 خورشیدی را به خاطر اشتباهاتشان می بخشد!
اسدی که بعد از مقاله بلند من در «آرش» دستش رو شده بود و قدرت پاسخگویی هم نداشت از نوشته ی جعفری استقبال کرد و از این ‌جا بود که رفاقت این دو آغاز شد. بلافاصله هوشنگ اسدی مطلب او را ابتدا در بخش «میهمان روز» سایت «روزآنلاین» انتشار داد و سپس با اختصاص ستونی به او، درآمد بادآورده‌ای را نصیب فرهاد جعفری کرد تا حمایتش از او بی اجر و دستمزد نماند.
فرهاد جعفری در حالی که با نام مستعار «سهی سیفی» ستون نویس سایت روزآنلاین در فرانسه بود از اقدامات «اقتدارگرایان» برای محدود کردن آزادی مطبوعات و غیرقانونی کردن «انجمن صنفی مطبوعات» که سعید مرتضوی برای آن دندان تیز کرده بود حمایت به عمل می آورد. در این میان کسانی که از ماهیت او خبر داشتند هوشنگ اسدی و همسرش نوشابه امیری بودند و خوانندگان سایت روزآنلاین نمی دانستند چه کسی پشت این نام پنهان شده است.
در این جا مروری می کنم بر مواضع فرهاد جعفری در چند ماه گذشته تا با شخصیت یکی از ستون نویس های روز آنلاین آشنا شوید:
فرهاد جعفری در مقالاتی که در سایت شخصی اش انتشار یافت از بسته شدن و غیرقانونی شدن «انجمن صنفی مطبوعات» حمایت به عمل آورد و دوران احمدی نژاد را یکی از آزاد ترین دوران برای مطبوعات ایران و فعالان عرصه مطبوعات معرفی کرد. او در 25 تیرماه 1387 در سایت شخصی اش نوشت:
«در حالی که نگارنده در سه سال گذشته، از آزادی بیان و امنیت کم‌نظیری نسبت به همه‌ی دو دهه‌ی پیش از آن برخوردار بوده است و در حالی که حتا «یکی از اعضای هیات مدیره‌ی انجمن مذکور» (احمد زیدآبادی) پس از نگاشتن نامه‌ای انتقادی به رهبر جمهوری اسلامی‌ایران در موضوع مناقشه‌برانگیز هسته‌ای و مخالفت صریح و آشکار با نظرات شخص ایشان، از حد بالای «تسامح حاکمان کنونی/ دولت نهم» به شگفت آمده و آن را صراحتاً نیز ابراز داشته است؛ این فرد تمایل دارد تا همچنان و بر اساس دریافت‌های پیشین، «حاکمان کنونی ایران» را «اقتدارگرا» نام نهد تا «دموکرات بودن خود و جناح متبوع»‌اش را تلویحاً به افکار عمومی‌حقنه نماید.»
چنانچه ملاحظه می کنید جعفری تلاش می کند دوران سیاه احمدی نژاد را که مجامع بین المللی نیز روی آن تاکید داشته اند آزادترین دوران برای مطبوعات بنامد و «اقتدارگرا» بودن خامنه ای ، احمدی نژاد و باند سیاهی که وی را به قدرت رسانده زیر سوال ببرد. تحولات دو ماه گذشته به خوبی ماهیت ادعاهای جعفری را مشخص کرده است.
جعفری برای نشان دادن تعلق خاطر خود به خامنه ای و ایجاد حاشیه امنیت برای خود در مهرماه 87 در معرفی خامنه ای و اقدامات او می نویسد:
«... پس بگذارید بگویم کمترین تردیدی در این نکته نداشته و ندارم که: «رهبر مذهبی ایران، انسانی‌ست پاکدست و پالوده، وطن‌پرست و ملی‌گرا».
از دید من ایشان «پاکدست و پالوده» است چون چطور ممکن است که در طی همه‌ی این سالیان که درباره‌ی فساد مالی و اخلاقی بسیاری از کارگزاران نظام پیشین (چون معتقدم از رویداد خجسته‌ی سوم تیر به بعد [انتخاب احمدی‌نژاد در سال ۸۴]، اصولا نظام دیگری در حال حکومت کردن است) راست و دروغ بسیاری بر سر زبان‌ها بوده است (و از جمله‌ی آنها افشاگری دامن‌گستر و دامن‌گیر آقای پالیزدار که تا همین لحظه نیز هیچکس مفاد آن را به‌کلی تکذیب نکرده است) هیچکس، حتا مخالف‌ترین مخالفان؛ کمترین تردیدی در کارنامه‌ی مالی ایشان و نزدیکان‌شان روا نداشته باشند اگر چنان نمی‌بود؟! ... و از دید من ایشان «وطن‌پرست و ملی‌گرا»ست چون چگونه ممکن است کسی وطن‌پرست و ملی‌گرا نباشد اما عمق استراتژیک کشورش را در قلمرو سوریه و لبنان و عراق و افغانستان و ... تعریف کرده باشد و بدین‌ترتیب «مرزهای معنوی» کشورش را تا دوردست‌ها گستردانده باشد؟!
و چنین امری؛ نمایانگر این واقعیت نباشد که در ذهن او، مرزهای واقعی کشورش کجاست (یا شایسته است که کجا باشد)؟! و بدین ترتیب (و از رهگذر طراحی و اجرای چنین راهبرد دوراندیشانه‌ای) اقتدار و امنیتی برای کشور و مردمش به ارمغان آورده باشد که در منطقه‌ی آشوب‌زده و بحرانی خاورمیانه، انصافاً کم‌نظیر و غیرقابل‌انکار است.

1- رهبر فعلی ایران، به‌درستی، نگرانِ «ایرانِ پس از خود» است و از هم اکنون، در حال هشدار دادن است.
2- نگرانی ایشان از آنجا ناشی می‌شود که «امکان بالاآمدن شاه‌سلطان‌حسین» در ذیل «ساختار حقیقی و حقوقی قدرت در ایران» فراهم و متصور است (وگرنه که چنین دغدغه‌ای اصولا معنا نداشت. معنا داشت؟ »
.http://goftamgoft.com/note.php?item_id=437&c=1#comment
چنانچه ملاحظه می شود وی اقدامات خامنه ای برای اشاعه بحران و تروریسم و همچنین «ایران پس از خود» را می ستاید و «اقتدار و امنیت» کشور را نیز مایه مباهات می داند.
برای پی بردن به افکار و احساسات فرهاد جعفری عضو سابق پدیده مشابه انصار حزب الله دیروز و مدافع «گاندی» امروزی خوب است سری به نوشته های او بزنیم. وی در یکی از مقالاتش در مورد کشته شدن مردم بیدفاع عراق در جریان بمب گذاری های جنایتکارانه و قطعه قطعه شدن زنان و کودکان و نوجوانان و افراد مسن عراقی می نویسد:
... امروز از هر "عرب غیر ایرانی" منزجرم. این است که امروز وقتی می‌بینیم روزی صد تا، صدوپنجاه تا عراقی، قطعه‌قطعه می‌شوند و می‌روند فضا؛ صفا می‌کنم. لذت می‌برم. و "دمش گرم" می‌فرستم به روح و روان آن کسی که کلید عملیات در عراق دست اش است و دارد همه‌ عرب‌های منطقه را بازی می‌دهد.
هرچه دل‌تان می‌خواهد پیش خودتان بگوئید. هر طور دل‌تان می‌خواهد قضاوت کنید. کسانی که حیوان‌صفتانه؛ با دخترکان و زنان سرزمین من چنین کرده باشند، ازین بدتر حق‌شان است. این هنوز تاوان کمی‌ست که در برابر تجاوز به ناموس ایرانی می‌پردازند.
به نظر من تنها، فردی که دارای روحیه جنایتکارانه و فاشیستی است از « قطعه قطعه شدن» مردم بی دفاع که برای خرید روزانه و ... از خانه خارج شده اند، «لذت» می برد و «صفا» می کند.
معلوم نیست وی که کشته شدن و قطعه قطعه شدن کودکان و زنان و بیگناهان عراقی را «تاوان کمی در برابر تجاوز به ناموس ایرانی» می داند در برابر تجاوز دستجمعی گماشتگان ولی فقیه «پاکدست و پالوده و ...» به زنان و مردان ایرانی در جریان کودتای اخیر که باعث پاره شدن رحم و رکتوم قربانیان شده است چه موضعی گرفته و دارای چه احساسی است؟ طبق نظر او ولی فقیه، سپاه پاسداران؛ نیروی انتظامی و اطلاعاتی و امنیتی و توجیه گران اقدامات آن ها چه «تاوان» عادلانه ای را بایستی بپردازند که انصاف فرهاد جعفری را خوش بیاید؟
جعفری که همیشه مدافع کودتا گران است و در کودتای خرداد 60 نیز در زمره مدافعان کودتا و مخالفان ریاست جمهوری وقت ابوالحسن بنی صدر در خیابان ها شعار می داد و رجز خوانی می کرد در جریان سرکوبی مردم و وقایع خونین پس از انتخابات22 خرداد 88 با توجیه و تفسیر سعی می کند به کمک کودتا گران جدید شتافته و با سفسطه و پشت هم اندازی کودتا را نفی کند:
«تا آنجایی که من می‌دانم، تعریف علمی و آکادمیک کودتا «اقدام نظامی و قهرآمیز گروهی از نظامیان یک کشور علیه سیاستمردان حاکم و برکناری آنان از قدرت با توسل به قوای قهریه» است. از کسانی که در روزها و هفته‌های گذشته این تعبیر را وارد ادبیات سیاسی این روزهای کشورمان کردند جا دارد که بپرسیم: مطابق این تعریف، کدام گروه از سیاستمردان که در مناصب قدرت و حاکم بودند، هدف اقدامات قهرآمیز و براندازانه قرار گرفتند و از سمت‌های خود برکنار شدند؟! (چون نمی‌شود که کسی علیه خودش کودتا کند. می‌شود؟!).»
لازم به توضیح نیست که اکثریت قریب به اتفاقان ناظران و تحلیل گران سیاسی داخلی و خارجی تحولات ایران را «کودتا» دانسته و بر روی آن تاکید کرده اند. نکته جالب آن که جعفری تا این لحظه مطلبی راجع به اتهام «کودتای مخملی» که متوجه نویسندگان و روزنامه نگاران و فعالان سیاسی در بیدادگاه نمایشی رژیم شده ننوشته است!
جعفری برای نمک پاشیدن به زخم مردم و «جنبش سبز»ی که در ایران به پا شده از احمدی نژاد می خواهد که «کاخ سبز رویاهای ایرانی را» برای مقابله با کاخ سفید و کاخ کرملین با هزینه مردم ایران و ارائه قبوض همت عالی به شیوه تخت جمشید و پاسارگارد بنا کند. او از احمدی نژاد می خواهد پرچم سبزی را که به خون آغشته شده بر سر در کاخ سبزرنگش بیاویزد تا هرچه بیشتر مردم را رنج دهد. این گونه پیشنهادات تنها از ذهن های بیماری بر می آید که از قطعه قطعه شدن مردم عراق به وجد می آید و صفا می کند.
به نظرم لازم است که «کاخ سبز ریاست‌جمهوری ایران»، بنایی «بزرگ و باشکوه و چشم‌نواز و محتشم» که چشم هر بیننده‌ای را مبهوت زیبایی و عظمت و احتشام خود کند، بنایی که بتوان از فراز آن به چشم‌اندازی از آینده‌ی این سرزمین نگریست، بنایی که بتواند همزمان معرف و بیانگر هویت ملی‌- مذهبی این سرزمین باشد، بنایی که بتواند همزمان معرف اراده‌ی مشترکِ ملی‌گرایان و اسلامگرایان ایرانی در بازسازی تمدن تاریخی‌شان باشد، بنایی که بتواند به یکایک ایران آنچنان اعتمادبه‌نفس بدهد که قادر باشند با اتکا به آن و نگریستن به آن، از غرور پر شوند و همه‌ی اراده ی خود را در جهت آن خواسته‌ی بزرگ تعریف کنند؛ احداث شود.
و به‌نظرم لازم است که هزینه‌ی احداث چنین بنایی، از طریق انتشار «قبض‌های همت عالی» تامین شود. آنچنان‌که یکایک ایرانیان (در داخل و کشور، از محرومان گرفته تا برخورداران، کم یا زیاد) بتوانند در احداث چنین بنایی مشارکت داشته باشند و آن را متعلق به خود و فرزندان‌شان بدانند.
مثلاً کافی‌ست که هر ایرانی، به‌طور میانگین 10000 تومان قبض همت عالی خریداری نماید. رقمی بالغ بر 750میلیارد تومان فراهم خواهد شد که می‌تواند هزینه‌‌ی ساخت چنین بنای باشکوهی را تامین کند. نیز بسیاری از خدماتی که به منظور احداث چنین بنایی لازم است، می‌تواند به صورت رایگان انجام شود. از جمله، بسیارند معماران و آرشیتکت‌های برجسته و تراز اول ایرانی در دنیا که ممکن است در قبال خدمات متنوع خود در این خصوص (از طراحی گرفته تا نظارت و ساخت) کمترین مزدی دریافت نکنند.
و به‌نظرم (با توجه به تکنولوژی پیشرفته‌ی ارتباطات که امکان مدیریت از راه دور را به آسانی فراهم کرده است) لازم نباشد که چنین بنایی در پایتخت ایران احداث شود. بلکه چه‌بسا لازم باشد که بنای مذکور، در مجاورت آن دسته از بناهایی احداث شود که به‌خودی‌خود، یادآور شوکت تاریخی ایران بوده‌اند (تخت‌جمشید، پاسارگاد و یا در شهرهایی چون اصفهان، همدان یا شیراز(.
http://www.goftamgoft.com/note.php?item_id=604&p_id=2
جعفری غرق در ذهن بیمار و مالیخولیایی اش پیشنهادات مضحکی در مورد شیرآلات کاخ و استفاده از آرشیتکت های ایرانی و ... داده و خواستار این می شود که کاخ سبز مربوطه که «کاخ سبز معاویه» را به خاطر می آورد دارای فرودگاه اختصاصی و تالار موسیقی اختصاصی باشد و ارکستر فیلارمونیک آن به میهمانان خارجی و شهروندان سرویس بدهد و در هیات امنای آن « عبدالکریم سروش، چکناواریان، شجریان و مانند ایشان عضویت داشته باشند؟!» گویا احمدی نژاد و باندهای سیاه سپاه پاسداران و تاریکخانه های حوزه علمیه آمده اند که چنین چیزهایی را در اختیار مردم بگذارند.
جعفری همچنین در دفاع از احمدی نژاد سنگ تمام گذاشته و احمدی نژاد را صاحب 40 میلیون رای دانسته و می نویسد:
«آقای احمدی‌نژاد و همه‌ی آن نیروهایی که در ده‌سال گذشته، رفته‌رفته و آرام‌آرام «فرایند تبدیل یک نظام موقتِ ناکارآمد به یک نظام دائمی کارآمد» را مدیریت کرده و آن را به این نقطه رسانده‌اند که رای بی‌بدیل 40 میلیون ایرانی را به عنوان پشتوانه‌ای کم‌نظیر به خود اختصاص داده است؛ باید بداند و متوجه باشد (که به‌نظرم می‌دانند و متوجه‌اند) که: همه‌ی آن تدارک و تخریب گسترده که علیه او و دولتش در چندماهه‌ی اخیر سازمان داده شد، هیچ دلیل و انگیزه‌ی دیگری جز این نداشته است که «این لحظه» فرا نرسد و رخ ندهد!
که به‌ترتیب: «زایمان» رخ ندهد. که اگر زایمان رخ داد «نظام متولد نشود». که اگر «نظام متولد شد زنده نماند». که اگر «نظام زنده ماند، مشروعیت نداشته باشد». که اگر «نظام مشروعیت یافت، درهای خود را به روی همگان نگشاید و نتواند کارآمدی خود را افزایش دهد». تا همچنان، در ذهن پاره‌ای از شهروندان این‌طور به‌نظر برسد که "همان سیستم قبل از سوم تیر بهتر و کارآمدتر بود!" یا بسیاری از آنها که به «نظام برآمده از رویداد 22 خرداد» رای داده‌اند، از رایی که داده‌اند پشیمان و نیز «دولت دهم، غیرقابل دفاع شود.»
پس بدانند و متوجه باشند (که می‌دانند و متوجه‌اند) که:
«این لحظه»، یک لحظه‌ی سرنوشت‌ساز در تاریخ کشور ماست که روشن خواهد ساخت که آیا دولتمردانی که بیش از هر دولتمرد دیگری در سی‌سال گذشته به مردمان کشور خود نزدیک و شبیه بوده‌اند؛ بر سر عهد و پیمان خود با مردمان می‌ایستند و «نظامی قانونِ‌اساسی‌گرا»، «نظامی کیفیت‌گرا»، «نظامی مصالح‌ملی‌گرا» و «نظامی مردم‌گرا» به شهروندانِ خود تحویل می‌دهند یا خیر؟!
شخصاً و به عنوان یکی از رای‌دهندگان، می‌دانم که چنین تحویل و تحول تاریخی بزرگی در «لحظه» و در «تمام جهات» امکان‌پذیر نیست. و مطمئنم که اغلبِ دیگر شهروندان نیز انتظار ندارند که در فقط یک لحظه، همه‌ی نابسامانی‌ها به سامان برسد و همه‌ی مطالبات‌ِ قانونی و شهروندی‌شان محقق شود.
اما این واقعیت، از ضرورتِ درکِ «اهمیت و ارزش لحظه‌ای که در آن قرار داریم» نمی‌کاهد. آن‌چنان‌که منافع «نظام برآمده از 22 خرداد» و منافع «شهروندانی که برآمدنِ و زنده‌ماندن آن را امکان‌پذیر کردند» در درکِ حساسیت و ارزشمندیِ «این لحظه» و «ضرورت‌ها و الزاماتش» نهفته است.
می‌خواهم بگویم:
میلیون شهروند ایرانی، به‌نحوی شگفت‌آور و قابل‌تحسین، قدر و قیمتِ «این لحظه» را دانستند و به سهم خود، و مبتنی بر تکلیف ملی ـ میهنی‌شان، تا این‌لحظه؛ «نظام» را از دلِ گردابی از حوادثِ داخلی و خارجی (و از رحم مادر) «زنده» بیرون کشیدند و «زنده» نگهش داشتند تا برآورنده‌ی مطالبات و آرزوهای دیرینه‌شان در دستیابی به «ایرانی آباد و آزاد و قدتمند» باشد.
نکته جالب این که منتخب 40 میلیون ایرانی شرکت کننده در انتخابات به هنگام برگزاری جنش پیروزی انتخابات با ضرب و زور و ... نتوانست بیش از 20 تا 30 هزار نفر را به میدان ولی عصر تهران بکشاند و عاقبت مجبور شدند عکس های مراسم را برای بیشتر نشان دادن جمعیت با فتوشاب دستکاری کنند که نشریه ایتالیایی دستشان را رو کرد و در روز تحلیف رئیس جمهور «محبوب» مجبور شد فاصله کوتاه پاستور تا بهارستان را با هلی کوپتر طی کند.
چنانچه ملاحظه می کنید این گونه نوشته ها چیزی نیست جز نمک ریختن به زخم مردم و به ویژه کسانی که به مقابله با کودتا برخاسته بودند و مظلومانه در خیابان و بازداشتگاه در خون تپیدند.
جعفری سپس به دفاع از تصمیمات احمدی نژاد در انتخاب کابینه و ... که صدای متحدین اش را هم درآورده پرداخته و می نویسد:
«به همین ماجرای انتخابات دهم نگاه کنید. تصمیم بسیار بزرگی که آقای احمدی‌نژاد گرفت (نزدیک شدن به مردمان)، صرف‌نظر از آنکه بسیاری از رقبای کینه‌توز وی را به تحرک واداشت؛ چه‌بسا بسیار از دوستان قدیم او را هم از وی رنجاند. اما چه‌بسیار «دوستان تازه» که پیدا نکرد و به جمع دوستانِ بی‌غل و غش خود نیفزود! (7 تا 8 میلیون نسبت به رای‌گیری نهم). او تقریباً هرکسی را از دست داد که از ناحیه‌ی دوست بودن با او، برای خود موقعیتی متصور بودند. اما دوستانی به‌دست آورد که ای‌بسا به او «دوست»‌تر باشند. یا به همین گفتگوی تلویزیونی دو شب پیش او دقت کنید. که در آن با قاطعیت محض گفت که «برخی از وزا و همکاران من، توان بر دوش کشیدن بار سنگین وازرت را ندارند و باید جای خود را به نیروهای تازه‌نفسی بدهند که متناسب با موقعیت جدید، بتوانند کشور را پیش ببرند».
خب این سخن او، چه تعداد از وزرای او را که خود هم می‌دانند در دولت آینده جا ندارند رنجانده و بیمناک کرده است؟! (همین‌جا بگذارید به بلندنظری صفارهرندی اشاره کنم که به‌رغم آنکه آقای احمدی‌نژاد به صراحت بیشتری در مورد او سخن گفت، وقتی عکس‌های تازه‌ی هیأت دولت پس از ایراد این سخنان را دیدم، در نگاهش به احمدی‌نژاد چیزی جز ارادت و همپیمانیِ بیشتر از قبل ندیدم.)
اما آقای احمدی‌نژاد، به‌خاطر یک ضرورت عالی‌تر که منافع ملی کشور و مصالح همگانی مردمان است، بی‌هیچ پرده‌پوشی و تکلفی، چنان سخنانی ایراد کرد.
جعفری دو ماه رویارویی مردم با احمدی نژاد را «نزدیک شدن» احمدی نژاد «به مردمان» معرفی می کند و مدعی می شود که احمدی نژاد 7 تا 8 میلیون «دوست تازه» پیدا کرده است که یکی از آن ها فرهاد جعفری است. وی خود و «دوستان تازه» را برای احمدی نژاد «دوست تر» از امثال صفارهرندی و محسنی اژه ای معرفی می کند.
جعفری در مورد مراسم تنفیذ و تحلیف که مورد مضحکه عام و خاص بود و شرکت کنندگان در آن مورد لعن و نفرین مردم قرار گرفتند می نویسد:
1- در غیاب و «غیبتِ برخی چهره‌های شاخص سیاسی» که به‌هر دلیل و انگیزه در مراسم تنفیذ شرکت نکرده بودند؛ این فقط و فقط «چهره‌‌ی قانونی نظام» (رهبر، روسای دو قوه، رئیس شورای نگهبان قانون اساسی) بود که به برگزیده‌ی مردمان اعتبار می‌بخشید نه «چهره‌ی عرفی» آن (نه روسای خبرگان و مجمع تشخیص و ... که هیچ نقش قانونی در اعتباردهی به «شخص برگزیده‌ی جمهور مردمان» برای ریاست قوه‌ی اجرایی ندارند و تاکنون نیز، عرفاً به این مراسم دعوت می‌شدند و بر اریکه می‌نشستند)
درحقیقت، می‌خواهم بگویم: خواسته یا ناخواسته؛ مراسم تنفیذ امروز، نشانه‌‌ی دیگری از روندِ «نظام‌شدنِ انقلاب» (نزدیک‌تر شدن عملکرد نظام به قانون اساسی‌اش) بود. حال آنکه پیش از این، «عملکرد عرفی ساخت حاکم، مثلاً آن بود که وقتی چهره‌ی برجسته‌ای، به جبر قانونی، از تصدی بالاترین مقام‌های انتخابی کنار می‌رفت؛ نهادی مخصوص برای وی تاسیس می‌شد! تا اعتبار بالاتری از منصب پیشین خود پیدا کند. که خود‌به‌خود، به تضعیف «نمادِ جمهوریت»، یعنی رئیس‌جمهور منجر می‌شد!
2- «نمادِ اسلامیت» (رهبر کشور)، امروز رفتار خردمندانه‌ای از خود نشان داد و نخواست تا «نمادِ جمهوریت» در برابر وی تعظیم کند و دست وی را ببوسد. بلکه «بزرگوارانه و پدرانه» آغوش گشود تا منتخب مردمان، شانه‌ی او را ببوسد.
همین «انتخاب‌های به‌ظاهر کوچک اما ماهیتاً بزرگ و بزرگوارانه» است که عملکردِ اجزاء مختلف نظم سیاسی و از جمله شخص رئیس‌جمهور را تا حد قابل‌ملاحظه‌ای افزایش و به حیثیت و شخصیت وی نزد افکار عمومی و علی‌الخصوص همکاران وی، اعتباری مضاعف می‌دهد.
3- «اشتراک لفظی و معنوی» در سخنان دو نماد جمهوریت و اسلامیتِ نظام حاکم؛ حقیقتاً دلگرم‌کننده و امیدبخش بود. «نماد جمهوریت» تاکید داشت که جهت‌گیری آینده بر «رفع هرگونه تبعیض و نابرابری حقوقی میان شهروندان» خواهد بود و «نماد اسلامیت» نیز تاکید داشت که آغوش نظام، می‌بایست به‌روی همه‌ی آن شهروندانی گشوده باشد که به قانون اساسی کشور وفادارند و دیدگاه انتقادی آنان نمی‌بایست ملاک طرد و انزوای آنان قرار گیرد.
دستگاه ولایت فقیه که کفکیرش ته دیگ خورده بود و مراسم تنفیذ با تحریم گسترده چهره های سیاسی مواجه شده بود برای پر کردن مراسم از چهره های دست چندم ورزشی و هنری استفاده کرده بود. جعفری همین را هم وارونه کرده و نشان دهنده مردمی بودن رژیم جا می زند و می نویسد:
آنچه به زیبایی و تاریخی بودنِ این مراسم می‌افزود، حضور «دیگران» در مراسم تنفیذ امروز بود. کسانی که یا به سبب دگراندیشی‌شان یا به سبب ظاهرشان و یا به سبب طبیعتِ حرفه‌ و منزلتِ اجتماعی‌شان، هرگز به چنین مراسم و آئینی راه نداشتند. از جمله بازیگران، ورزشکاران و هنرمندان. که دعوت و حضورشان؛ به تنفیذ امروز، آشکارا ماهیتی به‌مراتب «مردمی‌تر و عام‌تر و فراگیرتر» داده بودند. که این نیز، گواهی بر «تصمیم نظام برآمده از زایمان 22 خرداد به تجدیدنظر در شیوه‌ی حکمرانی» و گشودن آغوش خود به روی «همه‌ی شهروندان» بود.
جعفری به گونه ای دیگر گفته های فاطمه رجبی همسر سخنگوی دولت در مورد معجزه ی هزاره سوم بودن احمدی نژاد را تکرار کرده و می نویسد:
«احمدی‌نژاد به راستی یک «پدیده» است. یک سیاستمدار به معنای امروزی‌اش و البته در کلاسی که یک سروگردن از رقبای داخلی و خارجی‌اش بالاتر است. یک عملگرای محض و یک شطرنج‌باز قهار که همیشه برای غافلگیر کردنت، مهره‌ای در آستین دارد. و برای همین است که توانسته ظرف همین ‌سه‌چهارسال، موضع کشورمان در مسئله‌ی برنامه‌ی هسته‌ای را تا این اندازه بالا ببرد و تقویت کند. چون اولاً تهاجمی بازی می‌کند، ثانیاً غافلگیرانه و ثالثاً منعطف. آنقدر که مثل ماهی‌ست، توی دست لیز می‌خورد و در می‌رود!... او باید اجازه داشته باشد که در جهتِ آن «هدفِ اخلاقی بزرگ» (به‌سرانجام رساندن منافع مردم ایران) و البته «به روشی که در هیچ لحظه‌ای و از هیچ‌ جنبه‌ای غیراخلاقی نباشد»؛ از میان دشمنان و رقبای ما، هرکس را که خواست، هروقت که خواست، هرطور که خواست فریب دهد. وگرنه، در برابر سیاستمدارانی که هیچ منع اخلاقی در حین رقابت با ما را به‌رسمیت نمی‌شناسند (مثلاً در تلویزیون‌هاشان آموزش ساخت کوکتل مولوتوف می‌دهند اما می‌گویند در مسائل داخلی ما دخالت نمی‌کنند!) او چگونه خواهد توانست منافع ما را پیش ببرد؟! وقتی هم دست‌ها و هم پاهایش رابسته باشیم و او را توی استخر انداخته باشیم؟!»
http://www.goftamgoft.com/note.php?item_id=600&p_id=2
جعفری خواهان باز گذاشتن دست احمدین نژاد در همه زمینه هاست. منظورش از بستن دست و پا مخالفت با وزرای پیشنهادی از نوع کردان و محصولی و ... است.
وی در مهرماه 87 احمدی نژاد را باعث نزدیکی اپوزیسیون و پوزیسیون معرفی کرد. تحولات چند ماه گذشته به خوبی میزان صحت تحلیل جعفری را مشخص کرده است:
«محسن سازگارا یادداشتی در خصوص منافع ایران در دریای خزر منتشر کرد که در حقیقت به معنای «مشاوره سیاسی ـ حقوقی به ساخت حاکم» بود. سازگارا اگر چه در بخشی از نوشته اش آورده بود که امیدی ندارد که پیشنهاد او مورد توجه دستگاه دیپلماسی ایران قرار گیرد؛ در عین حال از این طریق نشان داد که روزنه‌هایی از امید برای همکاری و پذیرش عقلانیت در دستگاه سیاسی مشاهده کرده که دست به چنین اقدامی زده است.
این رفتار او نیز امیدبخش و نشاندهنده‌ی این است که تابوی «همکاری میان پوزیسیون و اپوزیسیون در موضوعاتی که منافع ملی در آن مدخلیت دارد» در حال شکسته شدن است و شکسته شدن چنین تابویی را بیش از هرکس، مدیون «محمود احمدی‌نژاد» هستیم که بارها و بارها از «همه» دعوت کرده است که به یاری کشورشان بشتابند.
البته این به معنای آن نیست که این اقدام آقای احمدی‌نژاد، در همین حد و اندازه کافی ست. هرگز. چرا که او به عنوان رئیس جمهور ایران، مطابق قانون اساسی کشور، مسئول اجرا شدن بخش‌هایی از آن نیز هست که حقوق مخالفان و منتقدان را به رسمیت می شناسد و بر برابری حقوقی میان همگان از حیث آزادی‌های سیاسی و مدنی تصریح دارد. اما به عنوان نقطه‌ی آغازی بر شکستن و خرد کردن تابوهای زیانباری که مانع پیشروی ایران به سمت آینده است، قابل تقدیر است.
وی همچنین در مورد شرکت در مراسم استقبال از احمدی نژاد که ماه گذشته در مشهد برگزار شد می نویسد:
«دیروز رفتم به «مراسم استقبال از رئیس‌جمهور منتخب در مشهد». یعنی بعد از 28 سال که در هیچ تجمعی شرکت نکرده بودم (بعد از شرکت در مراسم سخنرانی هاشمی‌نژاد در حرم، در 15 خرداد سال 60، درخصوص خلع آقای بنی‌صدر از ریاست‌جمهوری) تصمیم گرفتم بروم و از نزدیک هم محمود احمدی‌نژاد را ببینم و هم در کم و کیف هوادارانش دقت کنم.
تا اینکه در آخرین دقایق سخنرانی آقای احمدی‌نژاد، چیزهایی گفت که من هم باهشان موافق بودم. مثلا گفت «در انتخاباتِ اخیر، 40 میلیون ایرانی، چنان تودهنی‌ای به اجانب زدند که راه خانه‌شان را گم کردند». این بود که من هم دستم را مشت کردم و بالا بردم و تکبیر گفتم (و البته فقط به الله‌اکبر گفتن اکتفا می‌کردم). یا گفت که «از این به بعد؛ نوبت همدلی و همفکری و همکاری برای ساختن ایران است.»
او در نوشته ای خطاب به ایرانیان خارج از کشور با آسمان و ریسمان بافتن به هم تلاش می کند ثابت کند مردمی که در نماز جمعه ای که به امامت رفسنجانی برگزار شد شرکت کردند همان حزب‌اللهی های همیشگی هستند:
«می‌روید به یک سایت اطلاع‌رسانی داخلی (فارس یا نوروز) و اخبار و اطلاعاتی کسب می‌کنید که در اغلب موارد، به‌سودِ تمایلاتِ جریانی که آن رسانه را مدیریت می‌کند، تحریف‌شده است. مثلاً نوروز به شما می‌گوید «نمازگزاران دیروز 2 میلیون نفر بودند» و به فارس که می‌روید، می‌خوانید که «نمازگزاران دیروز، 200 هزار نفر هم نبودند.
خب خیلی که هنر کنید و انصاف به‌خرج دهید، این است که جمع بزنید و میانگین بگیرید تا منصفانه رفتار کرده باشید. این است که نتیجه می‌گیرید «در نماز دیروز، 1 میلیون و 100 هزار نفر شرکت کرده‌اند». و بعد بر اساس آن، صفحه‌ی تحلیل‌تان را پهن می‌کنید، مهره‌هاتان را می‌چینید و شاه و وزیرتان را حرکت می‌دهید. که معلوم است گمراه‌کننده است.
و از آنجاکه دوست دارید واقعیت به نفع آرزوهاتان باشد؛ اصلاً این نکته را هم درنظر نمی‌گیرید که حتا اگر برآوردتان دقیقاً هم درست باشد؛ خب 60 تا 70 درصد شرکت‌کنندگان که همان مردمانی هستند که همیشه در آن شرکت می‌کنند و از هواداران «رژیم» هستند که باید در نماز دیروز، بیش از هروقت دیگر شرکت می‌کردند که مباد کنترل امور از دست در رود!
پس حتا اگرکه 1 میلیون و 100 هزارنفر هم در نماز دیروز شرکت کرده باشند، باید فقط در یک قلم، ششصد هفتصد هزار نفر از رقم کل کم کنید و نهایتاً برسید به این نتیجه که مثلاً: «معترضین شرکت‌کننده در نماز دیروز، چهارصدهزارنفر بوده‌اند»
اما به همان دلیلی که گفتم (تمایل طبیعی آدمی به این‌که واقعیت از امیدها و آرزوهای او تبعیت کند) حتا به همین نتیجه هم نمی‌رسید و روی همان 1 میلیون و 100 هزارنفر، سفت می‌ایستید و حتا دوسه نفر هم کم نمی‌آئید!
نتیجه این می‌شود که هم خودتان در تحلیل واقعیت به اشتباه می‌افتید و هم خوانندگان‌تان را به اشتباه می‌اندازید. »
http://www.goftamgoft.com/note.php?item_id=591
ظاهرا جعفری از مشهد قادر به شناسایی تک تک نمازگراران و عقایدشان بوده است اما صدها خبرنگار و فیلمبرداری که در نمازجعمه حضور داشتند واقعیت ها را ندیده اند. لابد همان نماز جمعه ای های هر دفعه بودند که در پاسخ وزیر شعار نماز جمعه که فریاد می زد «مرگ بر آمریکا ، مرگ بر اسرائیل !» جواب می دادند: «مرگ بر روسیه ، مرگ بر چین !»
لابد همان قبلی ها بودند که در پاسخ شعار «خونی که در رگ ماست ، هدیه به رهبر ماست !» جواب می دادند: «خونی که در رگ ماست ، هدیه به ملت ماست !»
لابد به خاطر حضور «امت شهیدپرور» در نماز جمعه بود که رفسنجانی این بار از خواندن خطبه و برگزاری نماز جمعه بازماند.
به گفته های سخیف و غیرواقعی جعفری در مورد خطبه های نماز جمعه رفسنجانی که باعث شد خامنه ای و نزدیکانشدر خبرگان رهبری علیه او موضع گیری کنند توجه کنید. بیخود نیست جعفری به احمدی نژاد و خامنه ای گرایش پیدا کرده است چرا که این گونه سخن گفتن و حقیقت را وارونه کردن فقط از این دو و حامیانشان بر می آید:
«خب؛ سخنرانی خطیب نمازجمعه‌ی این هفته هم تمام شد و آنظور که از متن سخنان او در خبرگزاری‌ها پیداست؛ هاشمی‌رفسنجانی، رویای خیلی از «پوزیسیون انقلابی» و «اپوزیسیون انقلابی‌مآب» را نقش بر آب کرد. مثل همیشه میانه‌ی کار را گرفت و تلویحاً رای رئیس‌جمهور منتخب را پذیرفت و معترضین را هم به قانون فراخواند. و البته این پیش‌بینی من هم درست از آب درآمد که: به احتمال زیاد، او با زیرکی، بر روی «لزوم بازنگری در قوانین برای پیشگیری از چنین رخدادی در آینده» انگشت خواهد گذاشت تا دریچه‌ی امید را همچنان باز نگه دارد.
فارغ از آنکه معتقدم او باید صحنه‌ی سیاسی ایران را ترک کند و بازنشسته شود و این واقعیت را هم با همه‌ی تلخی‌اش برای او بپذیرد که حلقه‌های مدیریتی شکل‌یافته در دوران تصدی او و خاتمی شکسته است و باید هم که بشکند؛ اقدام امروز او قابل تقدیر است که فریفته‌ی خواستِ عده‌ای اشخاص تندرو و انقلابی‌مآب نشد و مصالح کشور را قربانی منافع خود نکرد. که چه در مطالب و چه در گفته‌هاشان در چند روز گذشته، کار را حتا به تهدید آشکار او و خانواده‌اش نیز کشاندند که اگر صریحاً اعلام نکند که موسوی رئیس‌جمهور ایران است، چنین و چنان خواهد شد و باوی و خانواده‌اش، چنین و چنان خواهند کرد!
اگر «نظام برآمده از 22 خرداد» مستقر شود و ثبات پیدا کند و از کوران حوادثِ محتمل در آینده‌ی کوتاه‌مدت نیز به سلامت عبور کند و بتواند به‌سرعت خود را با قانون اساسی‌اش، هرچه بیشتر تطبق دهد؛ آنگاه «نظام آینده» مرهون این اقدام سنجیده‌ی امروز او خواهد بود.»
فرهاد جعفری همچون خامنه ای و احمدی نژاد تخصص اش در وارونه جلوه دادن واقعیت است. در حالی که بلندگوهای کودتاچیان در مجلس، نمازهای جمعه، حوزه علمیه قم، مجلس خبرگان و سایت ها و روزنامه هایشان خواهان دستگیری رفسنجانی و فرزندانش هستند وی صحنه را چرخانده و اپوزیسیون و گروه های مخالف کودتا را عامل تهدید رفسنجانی و خانواده اش معرفی می کند و به صورت مضحکی مطرح می کند که رفسنجانی رای 24 میلیونی احمدی نژاد را پذیرفته است و ...!
وی که خود یکی از بسیجیان نظام و هواخواهان عبدالحمید دیالمه یکی از بدنام ترین و فالانژترین عناصر رژیم بوده، می نویسد:
«همین‌جا و همین ابتدا بگویم که: فرق است میان این‌که «شما ببخشید و فراموش کنید» و «ببخشید اما فراموش نکنید». من به سهم خودم، موسوی و همکاران و همفکرانش را بخشیده‌ام و مثلاً خواهان آن نیستم که به‌خاطر خطاهای خود در دوران حکمرانی‌شان، به دادگاه فراخوانده و مجازات شوند. اما هرگز مسئولیت‌شان در چنان خطاهایی (انقلاب فرهنگی و برخورد خسونت‌بار با مخالفین در دهه‌ی شصت) را فراموش نخواهم کرد و ممکن نیست که تحتِ حتا حادترین شرایط، زمام کشورم را دیگربار به او و همفکرانش و یا اشخاصی مانند او بسپرم.
اما بنابه منطقی که «روشنفکر دنباله‌رو و مطیع توده‌ها» بهش معتقد است و بر همان اساس هم رفتارش را تنظیم می‌کند؛ بله! من هم باید برای کسب محبوبیت یا حفظ آن، با «موج سبز» هم‌نوا می‌شدم و فراموش می‌کردم رهبر انقلاب‌ سبزهای تهران، کسی‌ بوده است که در دوران زمامداری و تحت مدیریت او و همفکرانش خطاهای مهلکی چون «انقلاب فرهنگی» و «خشونت‌ بی‌رحمانه با مخالفان» رخ داده است.‌ من هم باید چهره‌ی چون ماه ایشان را در ماه می‌دیدم! یا من هم فرصت‌طلبانه، و به سهم خود، سبزها را به خیابان ریختن روزانه و الله‌اکبر گفتن شبانه تشویق می‌کردم. بلکه «اینها بروند» و پنجره‌ای باز شود که من نیز به اهداف و آرزوهایم برسم!»
جعفری حقایق را چنان وارونه جلوه می دهد که گویا امام او «خامنه ای» و ریاست جمهور «منتخب» او انسان های فرهیخته ای بوده اند که نه در انقلاب فرهنگی شرکت داشته اند و نه در سرکوب دهه 60 و نه در کشتار 67 و نه در سرکوب 18 تیر و نه در جنایات دو ماه گذشته. هرکس نداند فکر می کند رقبای انتخاباتی موسوی و کروبی در دوران چنان جنایاتی یا در زندان موسوی بوده اند و یا در تبعید از کشور و یا در حال مبارزه علیه چنان جنایاتی در داخل کشور. هرکس که نداند فکر می کند فرهاد جعفری دنبال به قدرت رساندن کسانی بوده است که دستی در جنایت نداشته اند! قابل ذکر آن که احمدی نژاد و انجمن اسلامی علم و صنعت که گردانندگان دولت نهم هستند پیشگامان «انقلاب فرهنگی» و «خشونت‌ بی‌رحمانه با مخالفان» بودند.
این پیرو «گاندی» از نوع «حزب الله» و مدعی «سکولاریسم»! در مناظره اش با نمایندگان موسوی و کروبی در جریان انتخابات ریاست جمهوری، جهان معاصر را به پیش از فتوا و بعد از فتوای خمینی علیه سلمان رشدی تقسیم می کند:
«من جهان معاصر را به دو جهانِ «پیش از فتوای آیت‌الله خمینی» و «پس از فتوای آیت‌الله خمینی» در مورد سلمان رشدی تقسیم می‌کنم. چرا که معتقدم برای نخستین‌بار، با صدور این فتوا بود که نظم پیشین بین‌الملل، توسط روح توسعه‌طلب و بلندپرواز ایرانی برای تجدید حیات و تجدید قدرت تاریخی خودش، به چالش گرفته شد. به نحوی که یک ایرانی، با صدور این فتوا که ظاهری مذهبی داشت، عملاً اعلام کرد که حکم صادره توسط او، حتا در مزرهای کشورهای دیگر هم معتبر و لازم‌الاجراست! درحالی که «اصل سرزمینی بودن مجازت‌ها» یکی از ترم‌های اصلی حقوق‌بین‌المل است.
پس از آن است که ما در اقصی نقاط جهان (به‌ویژه در جهان اسلام)، شاهد وقوع رویدادهای بسیاری هستیم که هرکدام از آنها، به گونه‌ای نظم پیشین بین‌الملل را به چالش می‌گرفتند.
این نظم توسط ما ایرانی‌ها و با ابزار صدور یک فتوای مذهبی به چالش گرفته شد چون تحت چنان نظمی، ممکن نبود که بتوانیم به رویای تجدید حیات امپراتوری فارس دست پیدا کنیم. بلکه باید نظم پیشین به‌هم می‌ریخت تا در کشاکش بی‌نظمی و آنارشی ناشی از درهم‌ریختن و به چالش کشده شدن نظم قدیم؛ فرصتی برای کسب قدرت و هژمونی در منطقه و جهان و از طریق تحمیل قدرت و رای خود به رقبای منطقه‌ای و جهانی پیدا کنیم.
که تا حد بسیاری هم به این موفقیت نائل شدیم. آن‌چنان که تا ما ایرانی‌ها نخواهیم در لبنان، افغانستان، پاکستان، عراق، آسیای میانه، ارمنستان، حتا سودان و برخی کشورهای افریقایی ثبات و امنیتی برقرار نخواهد شد. و حتا رابرت گیتس، وزیر دفاع امریکا مدتی پیش و خطاب به کنگره این کشور اعلام کرد که بیش از این‌که نگران مانورهای نظامی روس‌ها در امریکای لاتین باشد؛ نگران دست‌اندازی ایران به کشورهای امریکای لاتین و بازی‌های سیاسی ایران در این منطقه است. www.goftamgoft.com/note.php?item_id=523
این مدعی «پیروی از گاندی» در دفاع از سیاست هسته ای و اتمی رژیم می نویسد:
«از این جهت است که معتقدم علاوه بر ما شهروندان؛ نیروهای دخیل دیگری هم در بازی رای‌گیری دهم حضور دارند و مشغول ایفای نقش هستند تا ‌بخت و اقبال دسته‌ای از بازیگران را نزدِ افکار عمومی افزایش بدهند. آن دسته از بزیگران که همین اندازه که آقای اوباما به‌مثابه اولین دولتمرد امریکایی و پس از سی سال، عنوان رسمی حاکمیت سیاسی (یعنی جمهوری اسلامی ایران) را برای نخستین‌بار بر زبان بیاورد و این کشور را تحت ساخت حقوقی فعلی به‌رسمیت بشناسد؛ برای‌شان کافی‌ست! (چون تحت چنین وضعی، منافع صنفی همه‌ی این گروه از بازیگران سنتی هم حفظ خواهد شد). همچنان‌که متقابلاً از تجدیدِ تصدی کسانی جلوگیری کنند که «منافع ملی» بیش از «منافع و مصالح نظام سیاسی» برای‌شان اهمیت دارد و حاضر به کوتاه آمدن در مسئله‌ی هسته‌ای نیستند.
تکنولوژی‌ای که در صورت دسترسی کشور به آن؛ ما را به یک «ملت درجه یک» در دهه‌های آینده تبدیل خواهد کرد و در صورت توقف، به یک «ملت درجه دو» و توسری‌خور در منطقه تبدیل خواهد کرد.
از جمله توسری‌خور پاکستانی که به مثابه‌ی «مرکز آشوب و بی‌ثباتی قابل گسترش و غیرقابل مهار» هرلحظه احتمال دارد بنیادگراهای وهابی، کنترل این کشور را به دست بگیرند و به دلیل رقابت‌های مذهبی برای در دست گرفتن رهبری جهان اسلام و کینه‌توزی‌های فرقه‌ای، جهت کلاهک‌های هسته‌ای شان را از دهلی، به سمت تهران بچرخانند.»
www.goftamgoft.com/note.php?item_id=523
فرهاد جعفری که از بودجه وزارت خارجه هلند و سایت روزآنلاین «خارج از کشور» ارتزاق می کرد به «سبزهای وطنی» هشدار داده و می نویسد:
«سبزهای وطنی!
پرچمی‌های وطنی!
مراقب باشید. مراقب باشید که احساسات و عواطف شما، توسط کسانی در «خارج از کشور»تان، علیه هموطن‌تان مدیریت نشود.
چون این فقط «سبزهای وطنی» نیستند که هدفِ این‌گونه عملیاتِ تبلیغی و تخریبی‌ هستند. بلکه می‌توانند به خشم و عصبیتِ «پرچمی‌های وطنی» هم منجر شوند و درنتیجه، احساسات و عواطف آنها هم توسطِ «کسانی در خارج از کشور» مدیریت شود.
کسانی در خارج کشور که بسیاری‌شان می‌توانند «جوانان پاک و ساده‌دل»ی باشند که به دلیل غلیان احساسات و عواطف‌شان، قادر به درک ضرورت‌های این لحظه از حیات سیاسی کشورمان و مصالح و منافع ملی همگانی‌مان نباشند.
پس چه سبزهای وطنی و چه پرچمی‌های وطنی؛ باید که هوشیار و مراقب باشند که در دام چنین «احساساتی‌گری مهارگسیخته»‌ای نیفتند. ... کدام «سبز وطنی» آماده است تا برای رسیدن به هدفش، دست «هر عرب و عجمی» را به دوستی بفشارد؟!...»
بایستی توجه کرد که تمامی تلاش کیفرخواست نویسان و فرماندهان کودتا بر این قرار گرفته است که مخالفت مردم با رژیم را متاثر از غرب و دولت های اروپایی و آمریکایی نشان دهند و جعفری همسو با جریان حاکم و تبلیغاتش به «سبزهای وطنی» هشدار می دهد.
فرهاد جعفری با توجه به این که در یک سال گذشته دفاع جانانه ای از خامنه ای و احمدی نژاد کرده بود و مخالفت چندانی هم در میان مردم و روشنفکران برنیانگیخته بود هیچ گاه فکر نمی کرد این بار موضع او در مورد انتخابات باعث شود که بهای مواضع قبلی را هم یکجا بپردازد. درست مانند قاچاقچی که مزه درآمد از راه قاچاق به مذاقش خوش می آید و به تکرار آن می پردازد و عاقبت وقتی دستگیر می شود به خاک سیاه نشسته و مجبور به پرداخت بهای موارد قبلی نیز می شود.
او تصور می کرد این بار هم می شود وسط دو صندلی نشست و به موعظه پرداخت. هم از سکولاریسم و لبیرال دموکراسی دم زد و هم از احمدی نژاد و خامنه ای دفاع کرد. او فکر این جای قضیه را نکرده بود که موضع گیری اش در انتخابات به نفع احمدی نژاد بهای سنگینی را بطلبد. برای همین از سر استیصال می نویسد:
«... وقتی احساس کنم که «منافع ملی کشورمان» ایجاب می‌کند که این تصمیم را بگیرم (دفاع از عملکرد آقای احمدی‌نژاد) آنگاه، این‌که چندنفری را از خود برنجام یا همه‌ی آن 70هزارنسخه از کتابم که برگشت بخورد؛ چه ارزشی در برابر آن منفعت همگانی و ملی دارد؟!
که البته هرگز چنین نخواهد شد. می‌خواهم بگویم به‌رغم همه‌ی تلاشی که برخی آقایان و خانم‌ها بکنند، درصد بسیار بسیار اندکی از این تعداد برگشت خواهد خورد. به دو دلیل بسیار ساده:
1- چون مطمئن هستم که رای آقای احمدی‌نژاد، یک رای واقعی‌ست.
2- بسیاری از سبزها انسان‌های معقولی هستند و علاوه بر خود، برای دیگران نیز حق انتخاب قائلند!»
او در اینجا هم تلاش می کند به خودش و به خواننده بقبولاند که خریداران کتابش غالبا هواداران احمدی نژاد بوده اند و 24 میلیون نیز به احمدی نژاد رای داده اند پس باکی نیست. البته خواهیم دید چند جلد از کتاب بعدی او فروش خواهد رفت. فرهاد جعفری یک اصل ساده را نفهمیده است. مردم اشتباه می کنند اما برای همیشه اشتباه نمی کنند.
جعفری حتی جنایات انجام گرفته از سوی رژیم را نیز ناشی از اخلاقیاتی می داند که جانیان رژیم از مجاهدین خلق و حزب توده و ... فرا گرفته اند و گرنه خودشان انسان های نازنینی بوده و هستند:
«همیشه معتقد بوده‌ام بسیاری از اخلاقیات نادرستِ جمهوری اسلامی‌ (بچه‌مسلمان‌ها) مال خودش (خودشان) نیست. یعنی ذاتی خودش (خودشان) یا دینی که ازش الهام می‌گیرد (می‌گیرند) نیست بلکه چنین اخلاقیاتی بر او «عارض» شده‌اند و بدون آنکه در بیشتر موارد خودش هم بداند و متوجه باشد؛ دارد آنطوری عمل می‌کند که رقبایش می‌خواهند و عمل می‌کنند.
در این قضیه هم بیش از هرچیز و هرکس، برای «حزب توده» و «مجاهدین خلق» نقش قائل بوده‌ام. که اولی «اخلاقیات کثیف و منحطِ رایج در حین انقلاب کمونیستی شوروی» را در جامعه‌ی ایرانی رواج داد و دومی‌؛ برداشت‌های شدیداً ارتجاعی و کوته‌فکرانه و سکتاریستی‌اش را نه فقط به خودش، بلکه به مخالفانش هم تحمیل کرد.
وگرنه؛ شرنوشت «ما» و این انقلاب، نباید این می‌بود که هست. و به‌نظرم هروقت که باشد، حاکمان باید بنشینند و بررسی کنند که چقدر از این اخلاقیات نادرست، مال خودشان است و چقدرش را بدون آنکه متوجه باشند، از رقباشان اخذ کرده‌اند و به رویه‌شان تبدیل شده. »
برداشت های مجاهدین ارتجاعی است و برداشت های تاریکخانه های حوزه علمیه و دکان مصباح یزدی و امثالهم ترقیخواهانه و مدرن و انسانی. اگر صرفا با برداشت های مجاهدین مخالفت می کرد و آن را ارتجاعی قلمداد می کرد یک حرفی ولی این که یک مشت حزب اللهی جنایتکار را «بچه مسلمان» خطاب کنی و دین و آیین شان را پاک و منزه و جنایاتشان را هم به دیگری نسبت دهی دیگر نوبر است و از هر کسی ساخته نیست.
وی سپس برای اثبات نظریه بدیع و در عین حال مشمئز کننده اش به کتاب «طاهره باقرزاده» یکی از هواداران سابق مجاهدین و تواب های زندان اوین اشاره می کند و جعلیات و دروغ های عناصر وابسته به رژیم را که شبانه روز در مرکز اسناد انقلاب اسلامی و دیگر نهادهای مشابه تولید می شود و نمونه اش را در کیفرخواست های دادستانی در روزهای اخیر دیده ایم را تکرار می کند.
فرهاد جعفری در جعل و دروغ پردازی تا آن جا پیش می رود که درک کوته بینانه از دین در کشور را نیز به مجاهدین و مبارزین دهه 50 نسبت می دهد:

«در اوایل دهه‌ی پنجاه «عده‌ای جوان ناپخته و نابالغ و به‌شدت آرمانگرا و سودازده» که فاقد هرگونه درک عمیقی از اوضاع و احوال کشورشان بوده‌‌اند، مبتنی بر «درکی به شدت جزم‌گرایانه و سختگیرانه و کوته‌فکرانه از دین»؛ اخلاقیاتی را در بین خود و سپس در جامعه رواج دادند که آسیب‌های آن، هنوز و حتا چنددهه پس از آن، کماکان جامعه‌ی ایرانی را رنج می‌دهد و در خود درگیر دارد.
به‌نظرم «بچه‌مسلمان‌های امروز» باید دقت داشته باشند که آنچه آمد «خاطرات یک عضو سازمان مجاهدین خلق» است. و باور کنند که بسیاری از رفتارها و انتخاب‌هاشان، متاثر و ناشی شده از همان «درکِ کوته‌بینانه از دین در دهه‌ی پنجاه توسطِ مخالفین دیروز و امروزشان» است....
«مخالفان و منتقدان جوانِ جمهوری اسلامی» هم ببینند که ریشه‌ی برخی رفتارهای نادرستِ نظام سیاسی در کجاست و چنین رفتارهایی از کجا ناشی شده اند. و بپذیرند که در شکل‌گیری وضع موجود؛ کمتر کسی‌ست که مقصر نباشد و قبول کنند که نسبت دادنِ همه‌ی خطاها به حاکمان، رفتاری نادرست است و ما را به هیچ کجا نخواهد رساند. و «لازم است که همه، اصلاح را از خودمان آغاز کنیم».
«حاکمان» هم بنشینند و بررسی کنند که در کدام بخش‌ها و کدام اخلاقیات‌شان، بهتر است اصلاحاتی صورت دهند تا در آن دسته از رفتارها‌شان، مدیون مخالفان‌شان نباشند.
چنانچه ملاحظه می شود جزم اندیشی و تاریک اندیشی مسلط بر حوزه های علمیه و رفتارهای قرون وسطایی حاکمان کشورمان را نیز به درک « به شدت جزم‌گرایانه و سختگیرانه و کوته‌فکرانه از دین» مجاهدین در اوایل دهه پنجاه نسبت می دهد. گویا ساحت حوزه علمیه و دین و مذهب و 1400 سال عقب ماندگی و درک جزم گرایانه از اسلام و ... مربوط به مجاهدینی است که در دهه پنجاه در جامعه حضور پیدا کردند و پیش از آن همه چیز درست و اصولی بود. این مغز متفکر مدعی است که چند نفر «جوان ناپخته و نابالغ »که زندگی مخفی داشته و از کوچکترین ارتباطی با مردم محروم بودند « اخلاقیاتی را در بین خود و سپس در اقصی نقاط جامعه رواج دادند که آسیب‌های آن، هنوز و حتا چنددهه پس از آن، کماکان جامعه‌ی ایرانی را رنج می‌دهد و در خود درگیر دارد» وقتی قرار است به جنایتکاران سرویس داده شود از بافتن هیچ آسمان به ریسمانی دریغ نخواهد شد. لابد «مخالفان و منتقدان جوانِ جمهوری اسلامی» هم بایستی دست از مبارزه با رژیم بردارند و یقه مخالفان آن را بگیرند. آن چه در بالا آمد نگاه شتابزده ای بود به دیدگاه های کسی که به سرعت ستاره ی اقبالش افول کرد.
ایرج مصداقی 21 مرداد 1388
پانویس:
1- سایت مزبور یکی از کانال‌هایی است که افراد کم مایه ای چون جعفری را به عنوان تحلیلگر و پژوهشگر و نویسنده به خلایق بی خبر از همه جا قالب می‌کند. پیش از این نیز افرادی چون پیام فضلی نژاد (که به معاونت و مشاورت قاضی سعید مرتضوی، حسین شریعتمداری و حسن شایانفر رسید)، حسین درخشان (از کانادا به ایران بازگشت و در تهیه و تنظیم کیفرخواست ها اخیر از وی استفاده شده است) را مطرح کرده بود و هم اکنون نیز به جد در کار تبلیغ برای امثال هوشنگ اسدی (یک توده ای خود فروخته به ساواک و دستگاه امنیتی رژیم که روزآنلاین را اداره می کند) و داریوش سجادی (یک عنصر وابسته به رژیم و گردانندگان سابق تلویزیون هما در آمریکا) و ابراهیم نبوی (مدیرکل سابق وزارت کشور و چماقدار دوران انقلاب فرهنگی) و ... است. البته گردانندگان این سایت برای جلب مشتری و قالب کردن چنین تحفه هایی از نوشته های افراد شریف و خوشنام نیز استفاده می کنند.
2- بر اثر سهل انگاری یکی از گردانندگان سایت روزآنلاین متوجه نام مستعار فرهاد جعفری در این سایت شدم. کما این که به خاطر اشتباهاتی که اسدی مرتکب شده بود متوجه شدم پشت نام پرستو سپهری و نسرین تبریزی خود او است. وی با ایمیل های متفاوت و نام های مستعار گوناگون با روزنامه نگاران جوان داخل کشور تماس می گیرد و تلاش می کند با ارائه پیشنهادهای مالی آنها را راضی به همکاری با خود کند و به این ترتیب عده ای را نیز به تور انداخته است. او همچنین با افرادی که رابطه نزدیکی با دستگاه امنیتی و اطلاعاتی و حفاظتی سپاه دارند به مکاتبه پرداخته و درخواست همکاری و مساعدت می کند.
همچنین در اثر سهل انگاری امیر عزتی متوجه شدم که آرینا امیرسلیمانی نام مستعار اوست. به دستور گردانندگان روزآنلاین، امیر عزتی مجبور شد بلافاصله پست مربوطه را از وبلاگش بردارد اما از بدشانسی آن ها سند مزبور در حافظه گوگل باقی ماند. همچنین می دانم پشت بخشی از نام های مستعار دیگر نویسندگان این سایت چه کسانی پنهان شده اند. چنانچه لازم باشد راجع به آن ها نیز خواهم نوشت. استفاده از نام مستعار و به ویژه نام های زنانه به خاطر رعایت مسائل امنیتی نیست و بیشتر جنبه مادی دارد. چرا که امیر عزتی در فنلاند است و هوشنگ اسدی در پاریس. از این گذشته فرهاد جعفری، امیر عزتی، هوشنگ اسدی، نوشابه امیری، حسین باستانی، مسعود بهنود و... که همگی دارای یک یا چندین نام مستعار هستند با نام اصلی خودشان هم به روز آنلاین مطلب می دهند.
3- حزب توده که در اثر افشای نام هوشنگ اسدی به عنوان مخبر و عامل ساواک در تنگنا قرار گرفته بود اطلاعیه ای داد که وی نفوذی حزب توده در ساواک بوده است. اما توضیحی نداد که یک خبرنگار درجه دو در ساواک چه نفوذی می توانست بکند نداد. کیانوری در زندان اوین در سال 66 صادقانه اعتراف کرد که حزب به خاطر فشار اجتماعی و سیاسی مجبور شد این اطلاعیه را بدهد و گرنه آن ها نفوذی در ساواک نداشتند. در جلسه مزبور هوشنگ اسدی نیز شرکت داشت و مخالفتی با گفته های کیانوری که سعی می کرد از اقدامات حزب توده دفاع کند، نکرد.
4- بیش از یک سال پس از انتشار مقاله من در مورد هوشنگ اسدی و توطئه هایش علیه روشنفکران ایرانی که سرو صدای زیادی در محافل روشنفکری ایران برانگیخت و درست چند روز پس از مرگ احمد اللهیاری یکی از ژورنالیست های قدیمی که پس از انقلاب به خاطر اعتیاد شدیدی که داشت به خدمت رژیم و حسین شریعتمداری در آمده بود هوشنگ اسدی در اقدامی زشت و ناجوانمردانه بی پرنسیبی را به حد اعلا رساند و مدعی شد که مقالات مزبور توسط احمد اللهیاری نوشته شده و به نام او انتشار یافته بود. تا روزی که اللهیاری زنده بود و می‌توانست از خود دفاع کند، اسدی چنین چیزی نمی‌گفت هنگامی که او دستش از دنیا کوتاه شد اسدی هم زبانش باز شد! گویا تا زمانی که اللهیاری زنده بود از او خجالت می‌کشید چنین چیزی را بگوید. در آدرس زیر مقاله من را می توانید ملاحظه کنید.
http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=161