Showing posts with label marze por gohar party. Show all posts
Showing posts with label marze por gohar party. Show all posts

Tuesday, November 10, 2009

اول اذر مراسم سالگرد جانباختگان راه ازادي پروانه و داريوش فروهر


11/22/2009 - 16:00
11/22/2009 - 22:00

Forouhar Anniversary

داد خواهیم این بیداد را : در اول آذر ماه سالگرد شهادت قهرمانان ملی پروانه و داریوش فروهر در منزل شادروانان خانه آزادی خیابان هدایت تهران ساعت ۴ بعد از ظهر در کنار خانواده آنان و جانشین فروهر، خسرو سیف گرد هم آییم.رسانه شمایید اطلاع رسانی کنید. پاینده ایران


Monday, October 19, 2009

به نقل از رسانهٔ حکومتی : همكاری دو عكاس فراری" فارس "با صداي آمريكا

به نقل از رسانهٔ تابناک از گماشتگان رژیم اشغال گر

"در جريان اعترافات مجيد سعيدي دبير سابق سرويس عكس فارس در دادگاه مشخص شده بود برخي عكس هاي مراسمات داخلي و نظامي كشور از سوي ايشان به رسانه هاي خارجي فروخته شده است.
ايران خبر: جواد مقيمی و حسين سلمان زاده دو عكاس فراري خبرگزاري فارس به آمريكا همكاري خود با رسانه هاي ضد ايراني از جمله صداي آمريكا را آغاز كردند.

پس از دستگيري مجيد سعيدي و ساتيار امامي دبير سابق گروه عكس خبرگزاري فارس و دبير گروه عكس روزنامه جام جم در جريان اغتشاشات اخير و مشخص شدن همكاري برخي عكاسان با آنها در ارسال عكس هاي قابل استفاده در مستند سازي محكوميت ايران در مجامع جهاني در اعترافات ايشان، حسين سلمان زاده جانشين گروه عكس فارس و جواد مقیمی عکاس خبرگزاری فارس با سفر مخفيانه به تركيه به سفارت آمريكا در اين كشور پناهنده شدند.

آنان سپس پنجم مهرماه از سوي آمريكا به عنوان پناهنده پذيرفته شده و با هزينه سفارت آمريكا در تركيه به اين كشور سفر كردند.

پس از خروج جواد مقیمی گروهك غيرقانوني مرز پرگهر اعلام كرد كه وي از اعضاي فعال اين گروه بوده كه هيچگاه از سوي وي تكذيب نشد.

عكس منتشره از سوي نشريه تايم در دوره اغتشاشات تهران نيز به صورت مخفيانه از سوي او گرفته شده بود.

جواد مقيمی و حسين سلمان زاده شب گذشته در برنامه "ميهمان اول" صداي آمريكا در واشنگتن حضور يافتند و رسماً پناهنده شدن به آمريكا و آغاز همكاري خود با صداي آمريكا را اعلام كردند.

جواد مقيمي در اين برنامه در خصوص چگونگي فرار از ايران گفت: مدیر خبرگزاری فارس به من هشدار داد؛ «متوجه شده ایم که دو تن از عکاسان ما مخفیانه عکس گرفته و آن ها برای رسانه های خارجی فرستاده اند. ما منتظر اطلاعات بیشتر هستیم و به زودی با آنان برخورد می کنیم.»

در جريان اعترافات مجيد سعيدي دبير سابق سرويس عكس فارس در دادگاه مشخص شده بود برخي عكس هاي مراسمات داخلي و نظامي كشور از سوي ايشان به رسانه هاي خارجي فروخته شده است.

نظرات بینندگان:

¤ چرا بايد دو جوان بد بخت بايستي خود را آواره جهان كنند مگر گرفتن و نشان دادن عكس از واقعيت ها هم جرم است.معلوم است دولتمردان واژه ها را برعكس بكار ميبرند آزادي مطلق يعني اختناق مطلق

¤ گرفتن عکس از اتفاقات انتخابات جرمه؟!!!! یعنی چشممون رو به روی واقعیت ببندیم؟ حالا چه عکسی گرفتن که ایران رو محکوم میکنه؟ و چرا اون کاری رو کردن که عکسش ایران رو محکوم میکنه؟

¤ تو را خدا نگاه كن ماهواره براي مردم بده وگر نه شما خوبه؟چطور ديدن ماهواره و پيگيري خبر ها و نظرها براي شما مفيده؟چطور وقتي ميخواهيد براي موضوعي دليل اثباتي محكم بياوريد پخش آن موضوع در همين ماهواره دليل خيلي قوي براي آن كار شماست ولي اگر مردم بخواهند از اخبار و برنامه هاي آن استفاده كنند خطرناك است؟چرا؟چرا؟چرا؟

http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=69090

Tuesday, September 22, 2009

جشن اعدام صدام حسین در لوس آنجلس

حزب مرزپرگهر در شامگاه اعدام صدام حسین در لوس آنجلس در قهوه خانه زینیو نیز جشنی برپاکرده بود

در این برنامه از سوی مسئولین حزب اعلام شد که صدام حسین بزرگترین دشمن ملت ایران بوده است که پس از اجرای حکم اعدام وی بزرگترین دشمن ملت ایران جمهوری اسلامی و سران کشوری و لشگری آن می باشد.با آرزوی اجرای حکم دادگاه های ملی در باره ی سران کشوری و لشگری رژیم جمهوری اسلامی

Thursday, September 10, 2009

حزب مرز پر گهر : تصاوير ترسيم شده از نماي دروني زندان مخوف گوهردشت كرج






حزب مرز پر گهر : تصاوير ترسيم شده از نماي دروني زندان مخوف گوهردشت كرج
Rajai_Shahr_Prison.jpg

زندان گوهردشت (زندان رجايی شهر) در رجایی شهر کرج قرار دارد و از ترسناکترین زندان‌های کشور است . تعدادی از زندانیان سیاسی چون منصور اسانلو و بهروز جاويد تهراني درآن نگهداری مي شوند برخي از انها چون ولي اله فيض مهدوي و اميرحسين حشمت ساران در زندان گوهردشت مظلومانه به قتل رسيدند

حتما وصف زندان اوین را شنیده‌اید. بازجویی‌های نیمه‌شب و سلول‌های انفرادی، بند‌های مخوف 209 و 325، و تمامی شرایطی که در بندهای عمومی آن گذشته و زندانیان آن را تا مرز جنون برده؛ و علاوه بر آن، دچار انواع بیماری‌ها کرده است. اما «اوین» دیگر سال‌هاست که در میدان خوف و عذاب زندانیان سیاسی ایران، «یکه‌تاز» نیست؛ در زندان رجایی‌شهر (گوهردشت کرج) چه می‌گذرد ولی‌الله فیض مهدوی، پس از تحمل 9 روز اعتصاب غذا در بدترین و سخت‌ترین شرایط، در اندرزگاه 2 زندان رجایی‌شهر کرج جان خود را از دست داد؛ و این در حالی است که یکی از خواست‌های او، بازگشت و انتقال به زندان اوین بود. اما با توجه به وضعیت اوین، که آن هم در نوع خود می‌تواند غیرانسانی‌ترین و بدترین شرایط را پیش چشم آورد، در رجایی‌شهر چه می‌گذرد که برای زندانیان آن، اوین را چون «بهشت» جلوه‌گر ساخته ‌است؟ شرایطی را که بر این زندان حکمفرماست، می‌توان بر پایه‌ی سخنان کسانی که از آن جان سالم به‌در برده‌اند، متصور شد؛ اما تا زمانی که خود را در آن شرایط قرار ندهیم، نمی‌توانیم به عمق فاجعه‌ی در حال وقوع در آن پی ببریم؛ زندانی که تهدید به فرستادن بدان جا، برای زندانیان دیگر زندان‌ها، همچون تهدید به مرگ، وحشتناک است؛ زندانی که بر اساس آمار با گنجایش 1122 نفر به‌صورت عادی اکنون بیش از این تعداد و در حدود 5500 نفر را در خود جای داده است. گویا به زودی، ریاست سازمان زندان‌های کشور را به رییس زندان‌رجایی‌شهر خواهند داد؛ و علت آن را، سخت‌گیری این زندانبان اعلام کردند که مانع خروج اطلاعات از این زندان شده‌است. چنین به نظر می‌رسد که شاید این تنها زندانی باشد که توانسته تاحدودی از چشم مدافعین حقوق بشر دور نگاه داشته شود؛ هرچند در سال‌های اخیر، خوشبختانه خبر‌های بسیاری از آن توانست به بیرون درز کرده و باعث نجات بسیاری شود. شناخته‌ترین مشخصه‌ی این زندان عدم تفکیک زندانیان است که در سال‌های اخیر بیش از پیش خود را نشان داده است؛ بدین صورت که زندانیان در آن براساس جرایم جدا نشده‌اند. این موضوع بیشتر درمورد زندانیان سیاسی حساسیت برانگیز و قابل تشخیص بوده است؛ زیرا زندانیان عقیدتی و سیاسی‌ای که غالبا به این زندان آورده شده‌اند در اندرزگاه‌های پرجمعیت 1 و 5 که مربوط به زندانیان خطرناک است، فرستاده می‌شوند. نکته‌ی باعث تاسف این است که زندانیانی که به دلیل ابراز عقیده یا به‌ دلیل فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی دستگیر می‌شوند، در صورت تشخیص دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی، روانه‌ی این زندان می‌شوند تا به ‌درجات مختلف تحت فشار قرار گیرند و در فضای وهم‌آلود این زندان دست از هرگونه مقاومت و تلاش برای نجات خودشان از زندان، بردارند. البته این تنها روی «خوش» ماجراست؛ و همان‌طور که اشاره شد، دیده می‌شود که زندانیان سیاسی در آن حتی جانشان را از دست می‌دهند و مسئولان زندان هیچ‌گونه مسئولیتی را در قبال آن برعهده نمی‌گیرند. .
زندان رجایی‌شهر با چنین بخش‌هایی شناخته شده است: بند1، بند 4، بند 6، بند فرهنگی (یا «واحد فرهنگی»)، واحد 5، فرعی 5، واحد 2، اندرزگاه 2 و اندرزگاه‌های 1 و 5، که از پرازدحام‌ترین بخش‌های این زندان‌اند. در این زندان، سلول‌هایی هست با ابعاد دو در دوونیم متر، و در همین فضای محدود، معمولا در حدود 4 یا 5 زندانی به‌سر می‌برند. همچنین، زندان دارای دالان‌های متعددی است که در آن‌ها سلول‌های بی‌روزنی هستند که شاید پشت درهای آن، انسان‌های فراموش شده‌ای باشند که سال‌های متمادی برآن‌ها گذشته باشد؛ بی‌آن‌که کسی از سرنوشت‌شان باخبر باشد. در هر سلول این زندان، انسان‌هایی با بیماری‌ها و دردهای بی‌شمار، در انتظاری جانفرسا برای پایان احکام حبس‌های طولانی، اعدام یا سنگسار، بی‌عدالتی‌های آشکاری را که بر آن‌ها رفته است تحمل می‌کنند. در اسفند سال 1386 شمسی، گزارش رسید که 27 تن از زندانیان در همین زندان در اعتراض به شکل نگهداری خود و اعمال نفوذ معاونت قضایی زندان (علی محمدی) و نحوه‌ی برخورد مسئولان زندان، دست به اعتصاب غذای جمعی زده‌اند. طبق روال اکثر زندان‌های جمهوری اسلامی، در این زندان نیز فعالین سیاسی را به شکل‌های مختلف- ازجمله، با اعلام یکباره‌ و غیررسمی حکم اعدام، یا لغو آن- تحت شدیدترین فشارهای روانی قرار می‌دهند. مسئولان زندان می‌توانند – به‌دست خود یا توسط زندانیان شرور- به‌راحتی انسان‌ها را دچار نقص‌عضو کنند، مورد تجاوز قراردهند، یا به قتل برسانند. وصف شخصیت و اعمال مدیر داخلی این زندان، «خادم»، نشان می‌دهد که چگونه این اشخاص می‌توانند به‌راحتی انسان‌ها را در این زندان معدوم و مجنون کنند.
نیز، می‌توان به مورد «محمود مغنیان» اشاره کرد که در پرونده‌ی سال ٨۰ زندان رجایی‌شهر، ظاهرا دختران جوان زندانی را با همکاری «محمد شکاری»، رییس سابق همین زندان، به قصد سودجویی از تجارت سکس، به دبی صادر می‌کردند. زندان رجایی‌شهر، برای بازجویان دیگر زندان‌ها نیز حکم یک اهرم فشار را یافته‌است که با تهدید زندانیان به فرستادن‌شان به آنجا، بتوانند آنان را به اعترافات گوناگون واداشته و پرونده‌های جعلی برایشان بسازند. حتی در صورت مقاومت زندانیان یا عدم همکاری‌ با بازجوها، آن‌ها را برای تنبیه به زندان رجایی‌شهرمی‌فرستند تا به‌اصطلاح «ادب» شوند. موارد تنبیهی، از جمله فرستادن به بند متهمان سرقت مسلحانه و اشرار، ریختن آب جوش بر دست و پای فرد، تعرض جنسی به او و یا حتی- در مواردی که بخواهند فراتر از تنبیه عمل کنند- فرستادن زندانی به اندرزگاه‌های 1 و 5 و فشارهای مشابهی را شامل می‌شود؛ تا بدین وسیله، زندانی را با تهیه‌ی سناریویی در معرض خطر مرگ قرار داده و در صورت نیاز، توسط زندانیان شرور به قتل برسانند. روش‌های تنبیهی در این زندان چنین است: زندانیانی که در اوین مقاومت کنند یا روی خواست‌هاشان پافشاری کنند و از مواضع‌شان کوتاه نیایند، با سه نوع سفارش از سوی مسئولان زندان اوین به روسای زندان رجایی‌شهر معرفی شده و برای زیرفشار قرارگرفتن و خردشدن به آنجا فرستاده می‌شوند. چنین زندانیانی، پس از ورود به رجایی‌شهر، بر اساس نوع سفارشی که در مورد او شده‌است، مورد اذیت و آزار قرار می‌گیرد. مثلا، در صورتی که برای زندانی، سفارش «شماره‌ی 3» پیشنهاد شده باشد، او را به بند محکومین عادی و افراد نیمه‌خطرناک می‌فرستند و با شرایط بد و محدودیت‌ها تنبیه‌اش می‌کنند. اگر سفارش، «شماره‌ی 2» باشد، محکوم مورد نظر را به بند محکومین سرقت مسلحانه و افراد خطرناک و شرور می‌فرستند و او را با گرفتن رخت و لباس و ساعت و انگشتر و پول، خواباندن در جای بد، ضرب و شتم و زخمی‌کردن‌های خفیف، تعرض جنسی و ریختن آب جوش بر دست و پا و کمرش تنبیه می‌کنند. البته «خوراندن ادرار و مدفوع» را نیز باید به این فهرست افزود؛ که در صورت سفارش توسط متولیان زندان انجام می‌شود . اما اگر سفارش از نوع درجه‌ی 1 باشد-که معمولا موارد اندکی در سال پیش می‌آید و گویا رییس حفاظت مستقیما و دورادور بر آن نظارت دارد- شخص را به اندرزگاه‌های5 و1 انتقال می‌دهند که در آن منتظران اجرای حکم اعدام و زندانیان دارای سابقه‌ی چندین فقره قتل در بیرون از زندان، و یا حتی قاتلین مرتکب چند فقره قتل در زندان، نگهداری می‌شوند. بیشتر این افراد را متولیان زندان با ترفندهایی معتاد کرده‌اند تا برای چند گرم مواد مخدر، هر کسی را به راحتی به قتل برسانند. اینان چیزی برای از دست دادن ندارند؛ و این نقطه‌ قوتی برای آلت دست قرار گرفتن‌شان در راستای اهداف زندانبانان است. زندانی تازه وارد، به اتاق چنین محکومانی انتقال داده می‌شود و به یکی از زندانیان سابق زندان خبر می‌دهند که مثلا 10 روز دیگر تاریخ اعدام و زمان اجرای حکم توست؛ و اولین کاری که آن قاتل و محکوم به اعدام انجام می‌دهد، این است که- برای این‌که یک سال دیگر زنده بماند و اعدامش به تعویق بیافتد- میهمان تازه‌وارد و از همه جا بی‌خبر را سلاخی کند؛ تا با این کار، هم سفارش دهنده به هدفش برسد، هم خودش یک سال بیشتر زنده بماند، و هم با ایجاد رعب و وحشت امتیاز بیشتری در زندان به‌دست ‌آورد. از جمله کارهایی که این زندانیان انجام می‌دهند، دوختن لباس برای ارتش و سپاه، آهنگری برای شهرداری و تاسیسات زندان، کفش و پوتین‌دوزی و چندین کار مشابه دیگر است که بیشتر مربوط به خود دولت می‌شود. گویا، درآمد حاصله از این راه، نه به صندق دولت یا بودجه‌ رسمی زندان، بلکه مستقیما به حساب رییس زندان (محمد حاجی‌علی کاظم) و معاون وی (علی محمدی) و گرداننده‌ی اصلی زندان (محمود مغنیان) واریز می‌شود. حکم اعدام محمد هوشمند در این زندان به اجرا درآمد «محمد هوشمند» هنگام ارتکاب جرم، حدود 18 سال یا کمتر سن داشته و نزدیک به 3 سال در انتظار مرگ در زندان به‌سر برده بود.
زندان رجایی‌شهر، فراموش‌خانه‌ای است که برای خرد کردن جسمانی و روانی زندانیان سیاسی و پنهان کردن از دسترس رسانه‌ها و نهادهای مدافع حقوق بشر به‌کار گرفته می‌شود. کسی که پایش به آنجا برسد، از «انسان بودن» ساقط می‌شود و حتیبا وجود تلاش فعالان حقوق بشر و رسانه‌ها، تا حد زیادی از انظار عمومی پنهان می‌ماند. زندانیان سیاسی رجایی‌شهر مجبورند با جنایتکاران خطرناک، قاتلان، متجاوزان ومعتادان یا قاچاقچیان مواد مخدری هم‌سلول باشند که در حمله وهجوم به هم سلولی‌های خود تردید نمی‌کنند. این گونه زندانیان،هیچ چیزی ندارند که از دست بدهند و اغلب نیز محکوم به حبس ابد یا اعدام هستند. همین است که مرگ‌های مرموز در این زندان را شدت بخشیده و نگرانی مراجع مدافع حقوق بشر را نسبت به این موضوع دو چندان کرده است.
ذکر چندین مورد از جنایات اتفاق افتاده در زندان، می‌تواند نظر ما را به یک نیاز مبرم جلب کند؛ یعنی نیاز جدی به توجه عمیق به این که جز اعدام‌ و سنگسار، فراموش‌شدگانی هستند که سالهاست در این سیاه‌چال اسیرند، کسانی که بی‌دلیل به قتل رسیده‌ یا جان خود را گرفته‌اند، و انسان‌هایی که تحت فشار شدید، سلامت جسمانی و روانی خود را از دست داده‌اند... [1]

خانم بانین دبیر دوم سابق سفارت هلند در سال 84 در تهران ضمن سرزنش سكوت روزنامه هاي غربي گزارشی را در رابطه با زندان رجایی شهر منتشر کرد :
خانم بانین: زندان رجایی شهر کرج ، زندانی که برای پنهان کردن زندانیان سیاسی بکار گرفته می شود. رفتن به زندان رجایی شهر تنبیه سختی محسوب می شود . وقتی کسی پایش به آنجا برسد از انسان بودن ساقط میشود و حتی با وجود فعالان حقوق بشر و مطبوعات هم از انظار عمومی پنهان می ماند . زندانیان سیاسی رجایی شهر مجبورند با جنایتکاران خطرناکی چون قاتلان ، تجاوزکنندگان به عنف و قاچاقچیان هم سلول باشند که در حمله و هجوم به هم سلولی های خود تردید نمی کنند. آنها هیچ چیزی ندارند که از دست بدهند ، بیشتر آنها به نوعی محکوم به مرگ هستند. « مرگهای مرموز » اتفاقی در زندان رجایی شهر به شمار می رود . ارژنگ داودی ، بینا داراب زند، امیر ساران ، مهرداد لهراسبی ، حجت زمانی ، ولی الله فیض مهدوی و جعفر اقدامی از جمله زندانیان سیاسی در زندان رجایی شهر هستند ( که بارها اعتصاب غذا کرده اند. )
دبیر دوم سفارت هلند در پایان گزارش خود نوشته است « در مقابل چنین وضیعتی ، چرا روزنامه های غرب این طور سکوت اختیار کرده اند؟ چرا آنه رنج وصف ناپذیر انسانهای بی شمار را در زندانهای ایران نادیده می انگارند، در حالی که به وفور اخبار مربوط به مسائل هسته ای ایران را منتشر می کنند[2]

کمیته گزارشگران حقوق بشر در در سال 86 گزارش تکان دهنده از وضعیت زندان رجایی شهر بدين گونه منتشر مي كند:

بنابرگزارش های رسیده از زندان رجایی شهر، زندانیان در این مكان در شرایط بسیار نامناسب بهداشتی بسر می برند
به گفته ی منابع خبری در حالی که وجود تخت در اتاقهای زندان جهت استفاده زندانیان، از موارد رایج به شمارمی آید، در برخی از بندهای این زندان تمامی تخت ها جمع آوری شده و زندانیان کف خواب هستند. ابعاد اتاق ها دربرخی بندها 2.5×2 متر است و با وجود نبود فضای کافی تعداد زندانيان در هر اتاق به 4 تا 5 تن مي رسد که در واقع سهم هر زندانی از فضای اتاق حدود 1 متر مربع است، دیوارهای سرد و مرطوب اتاقها و کف خواب بودن زندانیان باعث شیوع بسیاری از بیماریها در زندان شده است.
طبق آيين نامه سازمان زندان ها با توجه به فضای موجود در زندان رجایی شهر میبایستي 1122 نفر در این زندان نگهداری شوند، درحالی که آمارها از وجود حدود 5500 زندانی در این زندان حكايت دارد.
عدم رعایت اصل تفکیک جرایم دیگر معضل موجود در زندان رجایی شهراست که در بسیاری از مواقع، زندانیان با جرایم مختلف در یک سالن نگهداری می شوند. زندانیان سیاسی به دلیل اعتراض به نگهداری خود در بین زندانیان عادی بارها دست به اعتصاب غذا زده اند.
به دلیل کمبود مکان مناسب، زندانیان مبتلا به بیماریهای روانی ، ایدز، هپاتیت و دیگر امراض عفونی در میان زندانیان عادی نگهداری شده و بسیاری از زندانیان در طی دوران محکومیت خود به دلیل همجواری با اینگونه بیماران، دچار بیماری های مختلف می شوند.
یکی از موارد نگران كننده ، توزیع گسترده ماده مخدر" کراک" است، به گفته ی منابع خبری در حال حاضر شایع ترین ماده مخدر در زندان رجایی شهر "کراک" بوده که بنابر نظریه پزشکی مصرف آن ده ها بار خطرناک تر از هروئین است.
تخمين زده مي شود كه در حال حاضر بیش از 60% زندانیان زندان رجایی شهر به این ماده مخدر اعتیاد دارند.
در بسیاری از بندهای زندان، زندانیان به دلیل شرایط نامناسب بهداشتی و عدم رعایت استانداردها، به شپش آلوده هستند. در زندان رجایی شهر تعدادی از زندانیان سیاسی و امنیتی از جمله امیر ساران، بهروز جاوید تهرانی، ناصرخیراللهی، خالدحردانی و... نیز نگهداری می شوند.اعتراضات این زندانیان به وضعیت نامساعد زندان و درخواست برای بهبود شرایط نیز نه تنها با پاسخی روشن از سوی مسئولین مواجه نشده، بلکه زندانیان معترض که بدفعات برای بدست آوردن مطالبات خود دست به اعتصاب غذا زده اند، با محرومیت هایی همچون ممنوعيت از ملاقات، محروميت از حق تماس تلفني و یا سلول انفرادی مواجه میشوند.
هم اکنون خالد حردانی و ناصر خیراللهی به دلیل اعتصاب غذای خود در ماه های گذشته از ملاقات با خانواده هایشان محروم شده اند. پنج شنبه گذشته خانواده حردانی هنگام مراجعه به زندان با ممانعت مسئولین از ملاقات با وی مواجه شدند. خانواده ناصرخیراللهی نیز که از اصفهان برای ملاقات با وی به زندان مراجعه کرده بودند، اجازه ملاقات با او را بدست نیاوردند.[3]

يكي از زندانيان در مقاله اي افشاگرانه اندكي از وضعيت مخوف زندان رجايي شهر و جناياتي كه رخ مي دهد را اين گونه شرح مي دهد:

اوين نگين زندان ها، قزلحصار سيسيل زندانها و رجايی شهر باستيل، يا ابو غريب ايران است.
در اين 3 زندان مديران آنها با هم در ارتباط تنگاتنگ هستند و بيشتر آنها در مقاطع خاصی با هم همکار بوده اند ارتباط و سنخيت ويژه ای حاکم است.
مثلا زندانيان در زندان اوين تهديد می شوند در صورت تبعيت نکردن از اصول جاری در زندان به هر نحو و زير هر عنوان به زندان قزلحصار و يا رجايی شهر انتقال می يابند که مهمترين اين تخلف ها اعتراض به وضعيت زندان و يا ارتباط با بازرسين و بازديدکنندگان و يا درگيری است که منجر به انتقال به زندانهای فوق می شود.

البته سيستم زندانبانی و مديريتی زندانهای ايران متکی است به تله گذاری و پرونده سازی. از ايجاد درگيری ساختگی تا پرونده اخلال در نظم و گذاشتن مواد مخدر در اسباب و اثاثيه و لباس زندانی و يا در مراحلی تا معتاد کردن زندانی های مزاحم با مواد مخدر و قرصهای روان گردان و يا وادار کردن و ايجاد زمينه خودکشی و در صورت اقتضاء معدوم کردن افراد از هر راهی که بيشتر وقت ها معمای اين مرگ ها لاينحل باقی می ماند چون در اواخر شب و يا نزديکی های صبح ساعت 3 و 4 در سالن های انفرادی کسی نيست که ببيند فردی را در انفرادی در حالی که گيج دهها قرص است و چند ده سی سی متادون خورده حلق آويز می کنند و پرونده مرگش با چند امضا و اقدام به خود کشی و مرگ بر اثر آن جمع می شود.

البته اين موارد از چند سال گذشته کم در زندان اوين و قزلحصار رخ می دهد و امروزه مقر اصلی اين سر به نيست ها زندان رجايی شهر است که مديران و متوليان زندان های سراسر تهران افراد را برای تاديب و سلاخی شدن به آنجا می فرستند. افرادی مانند محمد شکاری که رسوايی به بار می آورد و سالها نواميس و زنان و دختران دربند مردم را می فروخته و به هرزگی وامی داشته می سپارند و يا رييس حفاظت اطلاعات رجايی شهر که نام وی در دل افراد و زندانيان سراسر کشور رعب و وحشت می اندازد به نام آقای خادم که تا به حال بنا به گفته ها و شنيده ها در کارنامه خود با چراغ سبزهای نامرئی صدها نفر را که به راحتی نمی شد از بين برد صدايشان را خفه کرد به راحتی معدوم کرده است.
مزدوران متوليان رجايی شهر به راحتی افراد را نقص عضو می کنند و يا مورد تجاوز قرار می دهند و يا حتی به قتل می رسانند.
مثلا يک زندانی معترض و موی دماغ را پس از چندين دوره تنبيه به خاطر استقامت در خواسته ها و اعمال به رجايی شهر می فرستند و تلفنی محضر شريف حاج کاظم رييس زندان و آقای خادم عرض می کنند که حاج آقا فلان زندانی را فرستاديم سفارشی از او پذيرايی کنيد مدتی ما را در زندان اوين اذيت کرده.
زندانی به رجايی شهر می رسد و پذيرايی از او به مقدار درجه سفارش بستگی دارد. اگر سفارش درجه 3 باشد به بند محکومين عادی و نيمه خطرناک می فرستند و با جای بد و کمبودها او را تنبيه می کنند، اگر سفارش درجه 2 باشد تبعيدی تنبيهی را به بند محکومين سرقت مسلحانه و محکومين خطرناک و شرور و قرصی ها می فرستند که او را با گرفتن رخت و لباس و ساعت و انگشتر و پول و خواباندن در جای بد و چندين مورد ضرب و شتم و خراش های کوچک و هرازگاهی در وضعيت حاد تعرض جنسی و مقداری ريختن آب جوش بر روی دست و پا و کمرش او را تنبيه می کنند که البته خوراندن ادرار و مدفوع در مواقع سفارش توسط متوليان زندان انجام می شود و در حد ضعيف تر به ريختن آن بر روی سرو صورت اکتفاء می کنند.
اما اگر سفارش از نوع درجه يک باشد که موارد نادری در سال پيش می آيد و مستقيما رييس حفاظت دورادور بر آن نظارت دارد و شخص را به سالنهای 5 و 1 رجايی شهر انتقال می دهند که در آن افراد منتظرين اجرای حکم اعدام و قاتلين محکوم به اعدام و دارای چندين فقره قتل در بيرون از زندان و يا حتی قاتلين مرتکب چند فقره قتل در زندان نگهداری می شوند که بيشتر آنها را با ترفندی معتاد کرده اند و برای چند گرم مواد مخدر هر کسی را به راحتی به قتل می رسانند و چيزی برای از دست دادن ندارند و اين نقطه قوت برای آلت دست قرار گرفتن در راستای اهداف زندان است.

تبعيدی و تنبيهی به اتاق چنين محکومينی انتقال و به يکی از آنها خبر می دهند فلانی 10 روز ديگر تاريخ اعدام و اجرای حکم توست و اولين کاری که قاتل و محکوم به اعدام انجام می دهد اين است که برای اينکه يک سال ديگر زنده بماند و اعدامش به تعويق بيافتد ميهمان تازه وارد و از همه جا بی خبر را سلاخی می کند و با اين کار هم سفارش دهنده به هدفش رسيده و هم خودش يک سال بيشتر زنده می ماند و هم اينکه با ايجاد رعب و وحشت امتياز بيشتری در زندان بدست می آورد و زندان هم با تخلفات او کاری ندارد.

البته در برخی موارد جريانها معکوس می شود. زندانيانی را که دارای شبکه و باند هستند و دارو دسته و مريد دارند و نزاع و شورش دسته جمعی به راه می اندازند در موارد بسيار استثنايی به زندان اوين و در بيشتر مواقع برای معتاد کردنشان و از بين بردنشان به صورت فرسايشی به زندان قزلحصار می فرستند که در بيش از 99% موارد موفق هم می شوند و شرورهای بسيار خطرناک را در کمتر از يک سال تبديل به مرده متحرک و متعاد بدرد نخور می کنند که يال و کوپال ندارد که همه اين نقل و انتقال ها به غير از ماهيت حقيقی در مواردی دارای ماهيت حقيقی نيست و بيشتر پرونده سازی است که متوليان زندانها با همکاری اطرافيان تدارک می بينند. مثلا گواهی شورش و يا قصد فرار و تحريک زندانيان و يا اخلال در نظم و يا توهين به مقدسات و سران کشور و يا روحانيت و يا استعمال و خريد و فروش و نگهداری مواد مخدر که تدارک سند و مدرک و تنظيم سند برای انتقال از آب خوردن راحتتر است ومتولی و قاضی و ناظر که سند انتقال را امضا می کنند فارغ از صحت و سقم مدعای زندان سند مرگ و نابودی و تنبيه خارج از شئون قانونی را امضا ميکند و جنايتی در حق شخصی به خاطر توطئه و خود خواهی رقم می خورد که کسی هم در نهايت به عوارض و پيامدهای آن پاسخگو نيست.
شايد افرادی تصور کنند درمورد حقايق اغراق شده ولی چنين تصوری غلط است، بلکه جای شرمندگی است که يکی از هزاران وقايع را آنطور که شايسته و بايسته است نتوانسته ام بنويسم[4]

يكي از نجات يافتگان در مقاله اي وضعيت دردناك برخي از زندانيان گوهردشت را اين گونه شرح مي دهد :

اي واي بر اسيري که از ياد رفته باشد
مسئله زندانيان سياسي و عقيدتي که اين روزها در همه جا از آن صحبت مي‌شود، مسئله‌اي نيست که وجدان‌هاي آگاه به راحتي بتوانند فراموشش کنند يا روي آن سرپوش بگذارند. متأسفانه ما امروز در ايراني زندگي مي‌کنيم که هر دگرانديشي که ابراز عقيده کند سرانجامش سلول انفرادي و زندان است.
استاد دانشگاهي را به جرم سخنراني تا پاي چوبه‌دار مي‌برند. دانشجويي را به جرم در دست گرفتن يک زير پيراهن خوني 6 سال است در زندان نگاه داشته‌اند. زندان‌ها به راستي تبديل به دانشگاه شده. استاد و دانشجو همه جمعند. تنها تفاوتش زمان امتحانات است. امتحانات زندان را بجاي آخر ترم در ابتدا مي‌گيرند.
از مقررات اين دانشگاه بزرگ ملّي بگذريم. زيرا سخنم اکنون نه در باره احمد باطبي‌ها و نه از آقاجري‌ها است. بسيارند کساني که با شهامت و انديشه‌هاي متفاوت به زندان‌ها رفته‌اند و اسم آنها را همه مي‌دانند. گروه‌هايشان براي آنها بيانيه صادر کرده‌اند. سازمان‌هاي بين‌المللي مدافع حقوق بشر نام آنها را دارند و تلويزيون‌هاي جهاني از آنها نام مي‌برند.
اما چه بسيارند کساني که حتّي خانواده‌هايشان نيز از آنها اطلاعي ندارند. زندان‌هاي خارج از مرکز يا غيررسمي رژيم که هنوز به مردم معرفي نشده‌اند، جايگاه اينگونه افراد است. بسياري هم که خانواده‌هايشان از آنها با اطلاعند ولي نمي‌خواهند نام زنداني آنها بر سر زبان‌ها بيفتد. چون گمان مي‌برند در اين صورت عزيزانشان مورد آزار و اذيت بيشتري قرار مي‌گيرند. در صورتي که تجربه به دفعات ثابت کرده است هر چه تبليغات و فشارهاي بين‌المللي بيشتر باشد، رژيم ايران نيز مجبور به دادن امتيازات بيشتري به زندانيان سياسي مي‌شود.
يکي از اين زندان‌هاي خارج از مرکز رژيم که زندانيان گمنام بسياري نيز در آن محبوس مي‌باشند، زندان رجايي شهر کرج (گوهر دشت) مي‌باشد. در مورد اين زندان هرچه که بگويم کم گفته‌ام. براستي زندان عجيبي است. پرسنل اين زندان به دليل اينکه هميشه دور از دسترس و دور از بازرسي‌هاي بوده هنوز رفتاري همانند زندانبانان دهه 60 اوين با زندانيان دارند. جاي تعجّبي ندارد که بگويم بازجويان اين زندان، قبل از شکنجه متهمين خود وضو مي‌گيرند و به گمانشان کارشان ثواب هفتاد هزار حج واجب را دارد. اين زندان براي زندانيان سياسي طراحي شده و تمامي بندهاي آن از سلول‌هاي انفرادي تشکيل شده است. تا جايي که بنده با خبرم اکنون در زندان رجايي شهر کرج بيش از 80 زنداني سياسي وجود دارد. حدود 74 تن از اين زندانيان اعضاي عرب‌تبار هوادار القاعده هستند. اين 74 نفر در سالن 5 بندي که اختصاص به وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران دارد نگهداري مي‌شوند. حفاظت از اين بند تا جايي است که هيچ يک از کارکنان سازمان زندان‌ها هم حق رفتن به اين سالن را ندارند. درب سلول‌هاي انفرادي اين زندانيان باز است و دو کارگر افغاني با جرم موادمخدر از بندهاي ديگر به آنجا برده مي‌شوند تا روزها نقش خدمتکار را براي اين زندانيان بازي کنند. به اين مسلمانان بنيادگرا در آن زندان توجّه خاصي مي‌شود و از نظر امکانات رفاهي در بهترين شزايط يک زنداني به سر مي‌برند. البته بايد توجّه داشت که مراقبت امنيتي شديدي هم از اين گروه مي‌شود تا مبادا خبر بودنشان به بيرون از زندان درز کند. شايعه حضور پسر بن لادن در بين اين افراد بسيار قوت دارد.
اما اين وضع براي زندانيان ديگر وجود ندارد.
آقاي عليرضا جباري از اعضاي کانون نويسندگان که توسط دادگاه ويژه فرودگاه مهرآباد به 5 سال حبس و 300 ضربه شلاق محکوم شده است. سازمان زندان‌ها در مورد اين نويسنده و مترجم تا جايي پيش رفت که مي‌خواست وي را به کار بدني اجباري وادار کند.

روشنفکر ديگري که در اين زندان مخوف مدّت دوسال است در بدترين شرايط نگهداري ميشود آقاي محمّد ابراهيمي از اعضاي سازمان عَلمِ حق و عدالت مي‌باشد. جالب است که توجه کنيم سازمان علم حق و عدالت تا قبل از دستگيري آقاي محمّد ابراهيمي اصلاً يک سازمان سياسي نبود. تنها کار اين سازمان تا آن زمان جمع کردن جوانان و انجام بحث‌هاي کاملاً مذهبي بود. نقطه اشتراک تمام اين جوانان هم تنها و تنها ورزش کانگ‌فوتوا (يک ورزش رزمي چيني) بود. آقاي محمّد ابراهيمي به 12 سال و 10 ماه حبس محکوم شده است و تا کنون در زندان سه بار دچار سکته مغزي شده است. با اينکه نظر پزشک زندان بستري شدن وي در يک بيمارستان مجهز بود ولي تا کنون از انتقال وي به بيمارستان خارج از زندان جلوگيري شده است (اتهام وي اقدام عليه امنيت کشور از طريق تشکيل گروه غيرقانوني و گفتن سخنان ملحدانه است).
از زندانيان ديگري که در اين زندان به دست فراموشي سپرده شده است بايد از آقاي رضا عامري از گروه مهدويت نام برد که به حبس ابد محکوم گرديده است. وي از سال 78 تا کنون در زندان به سر مي‌برد. متأسفانه در مورد اين زنداني سياسي اطلاعات بيشتري در دست ندارم.
دوتن از زندانيان هوادار سازمان مجاهدين خلق ايران هم در اين زندان مي‌باشند که خانواده‌هايشان تا دوسال خبري از آنها نداشتند. اين جوانان از سال 79 در سلول‌هاي انفرادي بسر مي‌بردند و متأسفانه از آنها فقط اسم کوچکشان را مي‌دانم (افشين و حجت). حجت به جرم هواداري به اعدام و افشين به ده سال زندان محکوم شده‌اند.
يکي از انتقادات هميشگي بنده از سازمان مجاهدين خلق ايران همين نکته است که هيچگاه به اهميت حمايت تبليغاتي از هوادارانش که به زندان مي‌افتند پي نبرده است.
از ديگر کساني که به جرم متفاوت بودن عقايد در آن زندان نگهداري مي‌شدند دو تن از پيروان دين بهاييت به نام‌هاي بهنام ميثاقي و کيوان خلج‌آبادي است. جرم آنها نگهداري کتب بهائيت و ترويج اين دين بود و بخاطر آن مدت 15 سال در اين زندان محبوس بودند. اين دو زنداني مقاوم به تازگي آزاد شده اند. 15 سال ظلم بزرگي بود که اين دوتن با سرافرازي تحمل کردند و به راستي رفتار و کردارشان تمام مسلماناني که آنها را مي‌شناختند، شرمنده ميساخت.
آقاي بهنام ميثاقي زماني که به زندان آمد پسري 3 ساله داشت. هميشه به اين نکته فکر مي‌کردم پسر اين زنداني در مورد دين اسلام چگونه قضاوت خواهد کرد؟! ديني که 15 سال آغوش گرم پدر را به جرم متفاوت بودن انديشه بر او حرام کرد. آرزو دارم روزي آن پسر را ببينم و به او بگويم که...
بگذريم. اين اسامي کساني بودند که بنده با آنها برخورد کرده بودم و ميشناختم. صد البته بسيار کساني هستند در سالن‌هاي ديگر اين زندان بزرگ که روح بنده هم از آنها اطلاعي ندارد.
از کساني که دوستان و يا اعضاي خانواده آنها به جرم سياسي در زندان‌هاي رژيم محبوس مي‌باشند تقاضا مي‌کنم که با من تماس بگيرند تا بتوانيم حداقل از آنها يادي بکنيم و شهامتشان را قدر بشناسيم.
امروزه ديگر همه خوب ميدانيم که چه زندان‌هاي مخفي و خانه‌هاي امني وجود دارد که هزاران جوان فقط به جرم دگرانديشي در آنها زنده بگور شده‌اند. بله زنده بگور. هرکس که سلولهاي انفرادي اين حکومت به ظاهر اسلامي را تجربه کرده است، کلمه زنده بگور را با رگ و پي وجود خود درک مي‌کند.
در پايان از تمام مدافعان حقوق بشر و فعالين سياسي و مبارزين راه آزادي مي‌خواهم که نگذارند زندانيان سياسي بخصوص آنها که در زندان‌هاي خارج از مرکز و مخفي رژيم هستند فراموش شوند. به اميد روزي که چيزي به نام زنداني سياسي از واژگان مردم تمام دنيا حذف گردد[5]

بهروز جاويد تهراني براي رهايي از شرايط زندان گوهردشت بارها دست به اعتصاب غذا زده است كه نه تنها توجهي نشد بلكه وي را در حال اعتصاب غذا در سلول انفرادي زنجير كردند
ديدبان حقوق بشر در سال 2009 اعلام كرد كه جان بهروز جاويد تهراني در خطر است[6]

در زندان گوهردشت جهت اذيت شكنجه و حتي قتل زندانيان سياسي از زندانيان خطرناك نيز استفاده مي شود اين زندانيان خطرناك در ازاي مواد مخدر تعويق اجراي حكم اعدام و در مواردي ازادي با مزدوران همكاري ميكنند يكي از اين قاتلان و افراد خطرناك شخصي بنام اسماعيل افتخاري معروف به اسماعيل تيغ زن بود
اسماعیل افتخاری معروف به «اسمال تیغ زن» از مقامات سابق کمیته انقلاب اسلامی تهران و وزارت اطلاعات است که در سال ۱۳۷۷ به اتهام دهها فقره زورگیری ربودن و تجاوز به دختران ، سرقت اموال مردم ،جاسوسی ، قاچاق مواد مخدر،شکنجه و قتل ،سرقت اشیا عتقیه مصادره شده توسط کمیته و .... دستگیر و پس از دوبار محاکمه تنها به مدت کوتاهی زندان محکوم گردید.او در بسیاری سازمانهای انقلابی دیگر از جمله بنیاد مستضعفان ، دادگاه انقلاب ، حراست سازمان دخانیات و... مسئولیت داشته است.
عوامل وی در مدت محاکمه نیز به تهدید شاکیان و خانواده ایشان می‌پرداختند. وی که پیش از انقلاب از اوباش محله جمشید (یکی از محلات سابق شهر تهران که مرکز قمار و مراکز فحشا) بوده است، بلافاصله پس از انقلاب به سمت ریاست گروه ضربت کمیته منطقه دوازده تهران و پست های دیگری رسید
وی در دوران زندان از عوامل اصلى سوء قصد به جان زندانیان سیاسی همچون ناصر زرافشان (وکیل خانواده مقتولان قتل های زنجیره‌ای ) و دانشجویان سیاسی در بند بوده و بارها اقدام به ضرب و جرح زندانیان سیاسی نمود
او نهایتا پیش از پایان مدت محکومت خود مورد عفو قرار گرفته و آزاد گردید

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران در گزارشي اين گونه بيان مي كند:

اسماعیل افتخاری معروف به اسمال تیغ زن جنایتکارمعروف مدتی است که آزاد می باشد
بنابه گزارشات رسیده از بند 2 زندان گوهردشت کرج، اسماعیل افتخاری معروف به اسمال تیغ زن یکی از جلادن و جنایتکارانی که در قتل، شکنجه، تجاوز،آدام ربائی ،باجگیری وصدها جنایت دیگر که خود به آنها اعتراف کرده بود ،بدستور قربانعلي دري نجف آبادي" دادستان کل کشور آزاد شده است.
مدتی پیش او را تحت عنوان اینکه به مرخصی 2 هفته ای فرستاده می شود و این عمل در خفای کامل صورت پذیرفته بود تا زندانیان سیاسی از رفتن این فرد مطلع نشوند آزاد می کنند او در حدود 5 هفته است که دیگر به زندان برنگشته است. گفته می شود افراد در سطح بالای این رژیم خواستار آزادی او بودند و دستور آزادی این فرد توسط قربانعلی دری نجف آبادی دادستان کشور صادر شده است.
اسماعیل افتخاری معروف به اسمال تیغ زن قبل از انقلاب یکی از باج گیرهای منطقه جمشید تهران بود. او پس از انقلاب ابتدا فرمانده گروه ضربت جنوب تهران شد و با یورش بردن به منازل و مغازه ها به مال و ناموس مردم تعدی می کرد. سپس گروه ضربت در کمیته های انقلاب ادغام شد و وی بعنوان فرمانده کمیته منطقه 12 تهران منصوب شد. احمدرضا رادان فرمانده فعلی نيروي انتظامي تهران بزرگ از جمله کسانی بود که در این کمیته و زیر دست این فرد کار می کرد (بنابه گفته خود اسمال تیغ زن).اسمال تیغ زن که توسط یکی از همدستانش بنام اکبر خوش کوش برای بعضی امور خاص به محفل سعید امامی معرفی می شود و در قتل سیامک سنجری،فاطمه قائم مقامی و ناصر سیگارودی شرکت داشته.او به پاس خدمات شایسته که انجام داده بود یک شرکت حمل و نقل دریایی ثبت می کند و صاحب تعدادی کشتی باری بوده ، و حتی زمانی که در زندان گوهردشت به اصطلاح زندانی بوده است امور آنها را پیگیری می کرداو در زندان دست بازی داشت و از احترام خاصی از طرف گردانندگان زندان بخصوص علی حاج کاظم و علی محمدی رئیس و معاون زندان برخوردار بوده .
اسماعیل افتخاری معروف به اسمال تیغ زن علاوه بر سمتهای که در گروه ضربت و فرمانده کمیته 12 تهرانداشته بود. او همچنین سمتهایی مانند رياست حراست شرکت دخانيات ایران و در مراکز مختلفي نظير دادگاه انقلاب، سپاه پاسداران، بنياد مستضعفان و جانبازان و سد معبر شهرداري داراي سمت هايي بوده است. بنابه به گفته نماينده وزارت اطلاعات حاضر در جلسه دادگاه(اسمال تیغ زن )، آشکار شد که افتخاري " با در دست داشتن مجوز مخصوص، اجازه حمل هر نوع اسلحه اي را با خود داشته است
اسمال تیغ زن همچنین به هوادران سازمانها و جریانات مخالف در بدو انقلاب حمله ور می شد و آنها را مورد ضرب و شتم ،دستگیری و تحت شکنجه قرار می داد او پس از سرکوب مردم ایران در 30 خرداد 1360 در شناسائی،دستگیری،انتقال به خانه های امن و شکنجه های وحشیانه آنها که گفته می شود در مواردی منجر به مرک شده است نقش داشته است.
جنایتهای این فرد آنقدر گسترده بود که رژیم علیرغم اینکه اعمال غیر انسانی مختلفی علیه هواداران گروههای مخالف سیاسی که انجام داده بود و باعث خشنودی آنها شده بود ناچار به دستگیری وی شدند و وقتی که در دادگاه مورد محاکمه قرار گرفت به بخشی از جنایتهای هولناک خود اعتراف نمود.
این جنایتکار به زندان اوین منتقل گردید ووزارت اطلاعات برای تحت فشار قرار دادن زندانیان سیاسی او را روانۀ بندی که زندانیان سیاسی در آن محبوس بودند کرد.اسمال تیغ زن علیه زندانیان اقدام به خبر چینی می کرد.و در حملات خونین که علیه زندانیان سیاسی توسط وزارت اطلاعات برنامه ریزی می شد همراه با پاسداربندها آنها را به اجرا در می آورد. ازجمله کسانی که در اثر حملات این فرد که با میله آهنی صورت گرفته بود و باعث مصدوم شدن آنها شده بود آقایان هاشم شاهی نیا و سعید شاه غله و دکتر ناصر زرافشان بود
او مدتی است که به زندان گوهردشت منتقل شده بود و در اذیت وآزار و فشار علیه زندانیان سیاسی نقش داشت و بارها با زندانیان سیاسی و از جمله بهروز جاوید طهرانی درگیر شده بود.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ،آزادی این مجرم خطرناک که مرتکب جنایتهای فراوانی شده است و به گفته این جنایتکار مامور بوده و معذور و فقط دستورات را اجرا می کرده است را محکوم می کند.
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
08 دی 1387 برابر با 28 دسامبر

منصور اسانلو، رييس هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران از زندانيان سياسي زندان گوهردشت با وجود وضعيت روحی و جسمی بسیار بد و رنج بردن از بیماری كليوی و بینایی كه نيز به شدت از درد در ناحیه كمر و پا رنج مي‌برد بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفته و اخيرا دوباره به سلول انفرادی در زندان رجايی‌شهر کرج منتقل شده است. [7][8]

ايرج مصداقي از زندانيان سياسي سابق زندان گوهردشت نحوه تجاوز و شكنجه جنسي زنداني سياسي چون خالد حرداني را بخاطر تماس با صداي امريكا در زندان گوهردشت اين گونه شرح مي دهد:

پس از مصاحبه خالد حردانی با صدای آمریکا در آبان 87 که در آن به مشکلات زندان گوهردشت و تجاوز به زندانیان زیر بیست سال بند 12 اشاره کرد، مسئولان زندان وی را به سلول انفرادی منتقل کرده و تحت فشار و آزار و اذیت قرار می دهند. عادل حردانی در اعتراض به رفتار مسئولان زندان اعتصاب غذا می کند. مسئولان زندان برای شکستن اعتصاب غذایش، دو نفر از هم‌پرونده‌ای‌های وی در جریان هواپیماربایی، به نام‌های فرهنگ پور منصوری و شهرام پور منصوری را مورد آزار و اذیت قرار می دهند (این دو تن به هنگام دستگیری 18ساله بوده اند و در طول ده سال حبس، معتاد شده و امروز ۲۸ سال سن دارند). پاسدار بخشی كه مسئولیت انفرادیهای گوهر دشت را به عهده دارد و قبلا در جریان پرونده زهرا كاظمی هم اسمش در گزارش محسن آرمین در مجلس ششم آمده بود، به فرهنگ پورمنصوری که در ضمن از اقوام خالد حردانی است باتوم استعمال می کند. این اتفاق در اوایل آذر 87 به وقوع پیوسته است. در اثر جراحات ناشی از استعمال باتوم، فرهنگ پورمنصوری به بهداری زندان منتقل و به مدت بیست روز بستری می شود. وی در اثر تألمات روحی ناشی از تجاوز، اقدام به خودکشی از طریق حلق آویز می کند که البته نجات می‌یابد. فرهنگ و شهرام هم اکنون در اندرزگاه شماره 5 گوهردشت به سر می برند. اندرزگاه مزبور مخصوص زندانیان مواد مخدر و متادونی هاست و جای بسیار خطرناکی است.
مصداقي مي افزايد : با اطمینان می گویم تعداد زیادی زندانی در گوهردشت محبوس هستند که در صورت تأمین جانی حاضرند از تجاوز و شكنجه هایی كه در كهریزك تحمل كرده اند، بگویند. موضوع کهریزک چنانکه اطلاع دارید منحصر به دو ماه گذشته نبوده است و تنها زندانیان سیاسی را شامل نمی‌شده است[9]

رمزگشايي جنايات ضد بشري حكومت جمهوري اسلامي در زندان گوهردشت فعلا امكان پذير نمي باشد مطالبي كه بيان شد تنها بخش كوچكي از عمق فاجعه انساني تحميل شده بر زندانيان زندان مخوف گوهردشت به خصوص زندانيان سياسي ان مي باشد

استقلال ازادي جمهوري ايراني
مرگ بر جمهوري اسلامي
پاينده ايران

http://www.gozaar.org/template1.php?id=1094&language=persian :[1
http://www.ayandeh.nu/page1.php?news_id=1435 :[2
http://www.schrr.net/spip.php?article70 :[3
http://www.peiknet.com/1386/05aban/29/PAGE/34BASTIL.htm :[4
http://www.kar-online.com/hoghogh_bashar/hoghogh_bashar_3.html :[5
http://www.hrw.og/en/news/2009/05/23 :[6
http://hra-news.info/news/4504.aspx [7
http://hra-news.info/news/4759.aspx :[8
http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=323 :[9

تصاوير ترسيم شده از نماي دروني ساختمان زندان گوهردشت كرج در بخش ضمايم موجود است

ضمیمهاندازه
Plans_1.jpeg229.78 کیلو بایت
Plans_2.jpeg203.57 کیلو بایت
Plans_3.jpeg167.39 کیلو بایت
Plans_4.jpeg166.13 کیلو بایت

Tuesday, September 8, 2009

مصاحبه روزبه فراهانی پور با رادیو همصدا

سانسور در رسانه های فارسی‌ زبان آمریکا مانند رادیو فردا و صدای آمریکا ـ ماني اريامند


سانسور حزب مرز پرگهر در رادیو فردا به سود اصلاح طلبان اسلامی

رسانه های گروهی در همبودگاه (اجتماع) یکی‌ از ستون های اصلی‌ و نگاه بانان اصلی‌ دموکراسی به شمار می روند
در کشورهای آزاد و دموکراتیک این موضوع روشن و به دور از گفتگو می‌باشد

در کشور اشغالی ما هم آزادی بیان وجود دارد ولی‌ آزادی پس از آن وجود ندارد

زمانی‌ که در کشور آزاد آمریکا یک رسانهٔ فارسی‌ زبان آمریکای دست به سانسور می زند جای شگفتی است، زیرا اگر این رسانه به زبان آمریکایی بود به شیوه ی روزنامه نگاری این رسانه ها از سوی دیگر محافظان دموکراسی به سزای عمل خود می رسید.ولی‌ گویا ایرانیان در آمریکا هم سزاوار دموکراسی راستین نیستند

ولی‌ از آن‌ روی که رسانه های فارسی‌ زبان آمریکا مانند رادیو فردا و صدای آمریکا به فارسی‌ کار می کنند از این قانون‌های روزنامه نگاری در امان هستند

البته سخن بر سر فرزانگان و کارمندان این رسانه‌ها نیست زیرا به عنوان کارمند اختیارت بسیار محدودی دارند و سیاست کاری از وزارت خارجه آمریکا صادر میشود

بیگمان در گذشته نمونه‌هایی از این سانسور‌ها بازگو شده ولی‌ در زیر چند لینک در این زمینه برای کنجکاوان ارایه می شود،

(۱’۲’۳)

ولی‌ سری بزنیم به جدید‌ترین این سانسورها

در مقالهٔ واشنگتن پست در تاریخ ۳ سپتامبر ۲۰۰۹ اشاره‌ای شده است به نامه‌ای از آقای اوباما برای سید علی‌ خامنه‌ای که پس از انتصابات جمهوری اسلامی برای وی فرستاده شده است. در این مصاحبه یکی‌ از کار شناسان روزبه فراهانی پور است و دیگری یکی‌ از سرشناس‌ترین عوامل لابی جمهوری اسلامی در آمریکا.مقالهٔ کامل را میتوانید در لینک زیر بخوانید

http://washingtontimes.com/news/2009/sep/03/obama-sent-second-letter-to-irans-khamenei/

این خبر نیز در رادیو فردا به صورت فارسی‌ چاپ شده است، ولی‌ از آن رو که در رسانه‌های فارسی‌ قانون‌های روزنامه نگاری زیر پا گذاشته می شود ترجمه همین مقاله با حذف نام روزبه فراهانی پور به چاپ رسیده است. ترجمهٔ مقالهٔ واشنگتن تایمز از نوع رادیو فردا را می توانید در زیر بخوانید

http://www.radiofarda.com/content/F8_TABNAK_OBAMA_LETTER_KHAMENEI/1813950.html

ولی‌ چرا در کشور آمریکا که رسانه‌ها و روزنامه نگاران نگاه بانان دموکراسی هستند این سانسور‌ها پی در پی انجام می‌گیرد؟

برای پاسخ این موضوع به سخنان تازه هیلاری کلینتون که در مصاحبه زنده با تلویزیون س ان ان انجام داده توجه کنید

در این مصاحبه زنده هیلاری کلینتون می‌گویند "ما در پشت پرده حسابی‌ مشغول هستیم که از تظاهر کنندگان و نیروهای مخالف پشتیبانی کنیم."(۳)

البته منظور خانوم کلینتون از مخالفان بخش اصلاح طلب رژیم است و پیوندی با مخالفن کل رژیم ندارد، زیرا در بخشنامه‌های گوناگون از صدای آمریکا و رادیو فردا خواسته شده تا کسانی‌ که مخالف جمهوری اسلامی و حتا طرفداران تحریم انتصابات بودند را ممنوع صدا و تصویر کنند.سانسور مقالهٔ واشنگتن پست از نمونه‌هایی در این راستا می باشد

ولی‌ به راستی‌ وای بر آن‌ سیاستی که حتا رسانه‌های فارسی‌ زبان در کشور آزاد آمریکا به شیوهٔ جمهوری اسلامی عمل می کنند

به راستی این آمریکا و موسوی بازان چه خوابی‌ برای مردم و مملکت دیده بودند، بیگمان پاسخ این هم از سوی مقامات آمریکایی بار‌ها باز گو شده است، " آمریکا به دنبال تغییر نظام نیست به دنبال تغییر رفتار می باشد"

البته این سیاست گوشزدی است به سید علی‌ خامنه‌ای که در خیال خود فرزندان انقلاب را پاک می‌بیند و دست بیگانه را نادیده. خانم کلینتون در "سی ان ان" این موضوع رو نیز روشن ساخت و با تائید پشتیبانی از جناح اصلاح طلب در پشت پرده، خیال سید علی‌ را هم راحت کرد ولی‌ مهم تر ازآن روشن شد هیچ یک در پی‌ منافع ملی‌ ایران نیستند و خواستار دموکراسی از نوعی دیگر و ادارهٔ رسانه های سانسوری که از انواع آن‌ در ۳۰ سال گذشته آشنایی کامل داریم

ولی‌ ما می‌دانیم که آنها می‌دانند که "کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من" و این سانسور‌ها و سیاست ضد ایرانی‌ تنها مردم ایران را برای به دست آوردن دموکراسی و سکولاریزم از نوع راستین راسخ تر می سازد

مرگ بر جمهوری اسلامی

پاینده ایران

مانی آریامند از حزب مرز پرگهر

۱. http://babak.marzeporgohar.org/2009/08/06/voa-censors-mpg-but-welcomes-reformists-with-open-arms
۲
http://iran.org/
۳.
http://political-articles.net/Com/Chiasma/C0113.htm
۴.
http://transcripts.cnn.com/TRANSCRIPTS/0908/09/fzgps.01.html

Tuesday, September 1, 2009

جواد مقیمی از اعضای حزب مرز پرگهر و عکاس خبرگزاری فارس از کشور گریخت

جواد مقیمی از اعضای حزب مرز پرگهر و عکاس خبرگزاری فارس از کشور گریخت


Javad Moghimi - Time Cover

Javad Moghimi - Time Cover

در پی افزایش فشار بر روزنامه نگاران و عکاسان، جواد مقیمی از اعضای حزب مرز پرگهر و عکاس خبرگزاری فارس و عکاس برتر کشور در سال ۸۵ کشور را ترک کرد. بعد از روی کار آمدن دولت غیرقانونی محمود احمدی نژاد، نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی جهت اختلال در سیستم اطلاع رسانی کشور و برای پنهان نمودن زوایای مختلف قیام مردمی و بویژه جنایت هایی که وقوع آن، پیش از انتخابات ریاست جمهوری برنامه ریزی شده بود اقدام به دستگیری گسترده روزنامه نگاران نمودند که عکاسان خبری نیز در امان نمانده و تعدادی از عکاسان خبری برجسته کشور نیز به جرم پوشش تصویری روزهای پرالتهاب قیام مردمی و ارسال آن به نشریات و خبرگزاری های معتبر خارجی، به پای میز محاکمه کشانده شدند. این دستگیری ها آغاز دوره جدیدی از خروج نخبگان، منجمله اصحاب رسانه از کشور بود

جواد مقیمی

جواد مقیمی

چندی پیش و در تازه ترین مورد جواد مقیمی از اعضای مرز پرگهر و عکاس خبرگزاری فارس و عکاس برتر سال ۱۳۸۵، از ایران خارج شد. وی برنده جوایز متعددی در بخش عکاسی و عکاس برتر سال ۱۳۸۵ کشور بود. آخرین و برترین اثر وی تصویری از اعتراضات اخیر مردم در تهران بود که بر روی جلد مجله تایم نقش بست و البته تنها اثر از یک عکاس ایرانی با موضوع سیاسی و بر علیه رژیم جمهوری اسلامی بر روی جلد این نشریه.

وی متولد سال ۱۳۶۴ و از عکاسان جوان اما باسابقه جامعه عکاسی کشور است که آخرین روزهای فعالیت حرفه ای خود را در خبرگزاری فارس مشغول به کار بود. پس از انتشار تصویر مربوط به ناآرامی های اخیر تهران در نشریه تایمز، وی از این خبرگزاری اخراج گردید. با دستگیری و محاکمه تعداد دیگری از عکاسان برجسته خبری از جمله دوستان نزدیک وی، و احظار او توسط مراجع امنیتی به دلیل همکاری با عکاسان دستگیر شده دیگر و بویژه انتشار اثر بی نظیر وی بر روی جلد نشریه تایمز، و به دلیل بیم از دستگیری و محاکمه مجبور به فرار از کشور شد

حزب مرز پرگهر امیدوار است در آینده ای نه چندان دور به پشتوانه قدرت بی نظیر ملت ایران، دمکراسی، آزادی و استقلال را به میهن عزیزمان بازگرداند

مرگ بر جمهوری اسلامی

پاینده ایران

حزب مرزپرگهر

Monday, August 31, 2009

بازدیدی در ساختار سازمانی نیروهای مخالف رژیم


با در نظر گرفتن واپسین رویدادهای کشور که آغاز انقلاب و پایان رژیم را با خود به همراه خواهد داشت بایسته است که نیروهای مخالف رژیم - که باورمند به جدایی دین از سیاست و دموکراسی هستند - بازدیدی به اندامهای تشکیلاتی و ساختار‌های خود داشته باشند.
به تازگی چند تن از جوانان جبهه ملی‌ ایران استعفای خود را از این سازمان اعلام کردند.
بخشی از این استعفا نامه به این گونه است
"هر گاه جبهه ملی ايران به واسطه خطر پذيری جوانان آن با موضع گيری و اعتراض به شرايط موجود سياسی حرکتی مثبت و سازنده را در پيش می گيرد با مانعی بزرگ از درون جبهه ملی ايران مواجه می گردد و با تکذيبيه های پی درپی تشکيلات ، جبهه ملی ايران را از هرنوع تحرک و پويايی باز می دارد و از هر نوع حرکت مثبت اجتماعی و سياسی توسط جبهه ملی ايران اعلام برائت می کنند به شکلی که از زحمت نيروهای امنيتی می کاهند .......
ما با اعتقاد کامل و پايبندی به منشور جبهه ملی ايران اعتقاد داريم که اين جبهه در حال حاضر توان انجام رسالت تاريخی خود در جهت حفظ منافع ملی ندارد و از اين روست که در چنين شرايط خطير ميهنی ،بايد نيروی خود را صرف خنثی ساختن توطئه از ما بهتران نمايد تشبيه آنان به مکی ،بقايی و حائری زاده منصفانه نيست،چرا که برخی از آنان چون مکی در برهه ای کارهای مثبتی برای جبهه ملی ايران انجام داده اند،اما اين باند همواره به اين جبهه لطمه زده است و ديگر آن که ،آنان مردانه از جبهه ملی ايران بريدند و آشکارا به مخالفت بر خاستند،اما دشمنان خانگی موريانه وار بر آنند تا اين بنای شکوه مند تاريخی را متلاشی سازند."
در جوّی که اشغال گران برای سرکوب این میهن پرستان لحظه ای بیکار ننشستند این جوانان با در نظر گرفتن رسالت تاریخی و منافع ملی‌ از درون دل‌ دشمن چنین اعلامیه صادر میکنند.در این روزگار تاریخی داشتن بینش و وجدان سیاسی سرنوشت ساز است و نداشتن آن یک فاجعه که نمونهٔ آن‌ مصاحبه‌ای با داریوش همایون است که به نا چار چندین بار خواندم، تا مطمئن شوم که مصاحبه با داریوش همایون از حزب مشروطه است و نه از ستاد تبلیغاتی رژیم
در این مصاحبه داریوش همایون که گویا در پائیز زندگی‌ هم از رسالت تاریخی‌ و منافع ملی‌ بویی نبرده، سخن از این است که "حفظ نظام اکنون گزینه‌ای واقعگرایانه است".!!

بدون این که وارد بحث در مورد کم و کاست داشتن این گفتگو بشوم تنها به این بسنده می‌کنم که در پرسش خبر نگار که می‌خواهد بداند که چگونه به امید سرکردگان سران جمهوری اسلامی می شود به سوی سکولاریسم و دموکراسی رفت خود از پاسخی قانع کننده باز می ماند
داریوش همایون به این امید هست که جنبش مردمی ایران کمی‌ از شتاب خود به سوی آزادی و دموکراسی بکاهد تا شاید از ترس عوامل جمهوری اسلامی کاسته شود و آنها به این جنبش بپیوندند، البته این سخنان برای دوستانی که با کارهای سرکار داریوش همایون آشنایی دارند تازگی ندارد. محمد خاتمی نیز یکی‌ از کسانی بود که افتخار حمایت بی‌ چون و چرای داریوش همایون را داشتند. آنچه روشن است داریوش همایون امیدوار است که جنبش مردمی بگونه‌ای پیش رود که ابزار حکومتی احساس خطر نکند تا شاید ابزار حکومت به فکر نابودی دستی‌ که نانش را می دهد بی افتند که با اندیشه سالم همخوانی ندارد زیرا با ابزار حکومتی به جنگ یک حکومت نمی‌شود رفت .

در پایان مصاحبه نیز سخنی از دین ستیزی به میان میاورد که درونمایهٔ آن روشن نیست. از دیدگاه میهن پرستان روشن گری و آگاه کردن ایرانی‌ از ریشه و فرهنگ خود کار والایی است که با رسالت تاریخی‌ و منافع ملی‌ همخوانی دارد و هیچ پیوندی با ستیز ندارد گفتنی است که وجود جمهوری اسلامی با تمام بهائ سنگینی‌ که برای ملت و مملکت دارد از یک سؤ به نفع ملت بود زیرا یک بیداری و آگاهی‌ در میان مردم پدید آمد که کور کورانه هیچ دینی را نپذیرد. دینی که هم از سوی این رژیم و هم از سوی رژیم پهلوی با عوام فریبی و دروغ به خورد این مردم دادند. البته بودند و هستند کسانی مانند کسروی،آریامنش،آله دالفک و فولادوند که با ایستادگی و روشن گری آموختند که اگر قرار است به دینی باورمند باشیم بهتر است که دربارهٔ آن‌ بدانیم و سپس با دیده ی باز تصمیم بگیریم. شور بختانه دکان داران دین که تنها سرکردگان این رژیم نیستند بلکه کسانی‌ هم که در زیر قانون اساسی‌ پهلوی خدمت می کردند و از آن سود می‌بردند هنوز هم دست از دکان داری بر نداشته و به عوام فریبی مشغولند. فراموش نکنیم که در قانون اساسی‌ دوران پهلوی ۵ آخوند باورمند اثنی عشری بودند که دکان داران دین را حفاظت و خرسند می کردند.داریوش همایون نیز فراورده ای است از آن دوران، از این روست که ایشان بیشرمانه به تبلیغات دینی و عوام فریبی ادامه می دهد

آنچه روشن است خیزش مردم به پیش خواهد رفت و رژیم اسلامی نیز در آغاز پایان خود می‌باشد. و جدایی دین از سیاست نیز خواسته این مردم است. به دور از این که همایون‌ها یا خامنه ای ها چه اسلامی با چه رنگی‌ بخواهند ، آنچه مهم است در آینده همکاری نیروهای سکولار و دمکرات برای بازسازی میهن است
آنچه امروز باید انجام شود دور ریختن عوامل خائن و گمراه می باشد.کاری که جوانان جبهه ملی ایران‌ آغاز کردند.
به راستی‌ امید آن‌ است که در حزب مشروطه نیز باشند فرهیختگانی که به دور از عوام فریبی و دکانداری دین به رسالت تاریخی‌ و منافع ملی‌ بیندیشند و همواره جای امید است که شهامت را از جوانان در ایران یاد بگیرند و در این رسالت تاریخی‌ با مردم ایران همگام باشند
اگر این گروه از چنین فرزندانی تهی است شرکت حزب مشروطه در چهارچوب کنونی جمهوری اسلامی به عنوان یک حزب اصلاح طلب گزینه ی شایسته تر و جدی تری برای ایشان می باشد
استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی
مرگ بر جمهوری اسلامی
پاینده ایران
مانی آریامند از حزب مرزپرگهر

-----------------------



http://news.gooya.com/politics/archives/2009/08/092457.php
حفظ نظام اکنون گزینه ای واقعگرایانه است، گفتگوی نشريه تلاش با داريوش همايون

Saturday, August 29, 2009

فيلمي از انفجار و اتش سوزي مهيب در منطقه گازي پارس جنوبي ـ 15 آگوست 2009


انفجار مهیبی در ساعت ۱/۳۰بامداد در مجتمع پتروشیمی پارس جنوبی استان بوشهر رخ داده که تا ساعت ۵/۳۰ بامداد ادامه داشته است.گفته می شود دلیل آتش سوزی ترکیدگی لوله انتقال گاز بوده در این حادثه تعدادی ازهموطنانمان نیز مجروح گشته اند.طبق گفته کارشناسان امر عدم رعایت استانداردهای جوشکاری در لوله ها که باعث ترکیدگی لوله و فوران گازهای تحت فشار در آن بوده و نیز کیفیت پایین پیمانکارهای داخلی باعث بوجود آمدن این حادثه بوده است.گفتنی است به دلیل استفاده رژیم از پیمانکاران غیر مسئول در این طرح ها و عدم نظارت کافی و نداشتن تکنولوژی لازم باعث به وجود آمدن حوادثی از این قبیل می گردد
http://www.4shared.com/file/129037320/fe24684f/Enfejar_dar_parse_jonobi_24mordade1388.html


Friday, August 28, 2009

حزب مرز پرگهر افشا می کند: عبدالرسول قائدی سردار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وعضو مافیای اقتصادی را بشناسید

Sepah.thumbnail.jpg

منابع خبری و اطلاعاتی درون مرز و برون مرز حزب مرز پرگهر موفق به شناسایی عضوی از مافیای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شده اند که نقش مهمی در قاچاق نفت عراق در هنگام تحریم آن کشور در هنگام حکومت صدام حسین و نیز خرید وسائل مورد نیاز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آن هم به صورت قاچاق و تحت پوشش شرکتهای پوششی را برعهده داشته است.وی از این طریق ثروت هنگفتی را به هم زده است .آنچه در پی می آید نشان دهنده گوشه ای فساد در رژیم جمهوری اسلامی ،چپاول و غارت منابع کشور توسط گماشتگان حکومتی می باشد.گفتنی است به دلایل امنیتی از ذکر تمامی اقدامات این شخص فاسد معذوریم
عبدالرسول قائدي از اهالی روستاي زاير عباسي در 120 کيلومتري جنوب بوشهر می باشد.وی پس از انقلاب تا سال 1359 در کارگاه جهاد کشاورزی شهرستان دشتی مشغول به کار بوده است که در این سال با مراجعه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان بوشهر در بخش مالی آن استخدام و مشغول به کار می گردد وی با استفاده از روحیه تملق آمیز اداری به سرعت مدارج ترقی را طی نموده و از پرسنل ساده امور مالی به مدیریت مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان بوشهر برگزیده می شود. در مدتی کوتاه و با استفاده از فضای جنگی کشور و در حالی که توجه همگان به جنگ معطوف گردیده بود . وی با استفاده از همان روحیه فرمانبرداری و چاپلوسانه خویش به سمت معاونت کل امور مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با مدرک تحصیلی شش ابتدایی برگزیده می شود. و از این هنگام هست که با استفاده از موقعیت خویش مسوليت خريد کل تدارکات نيروي دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ونیز مسؤليت هزینه کل اعتبارات مالي، فروش اقلام مازاد و حاصل از رهگيري قاچاق در دريا(بدون تشريفات اداري) و مهمتر از همه مديرعاملی شرکت سفينه النجات (يکي از صدها شرکت اقتصادی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در امور بازرگاني و قاچاق) به وی اين امکان را می دهد تا در مدت کمتر از ده سال تبدیل به يکي از ميلياردرهاي دست پرورده ی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شود.وی در همین مدت اندک موفق به خرید خانه هایی در شهرهای بوشهر شیراز تهران (شهرک غرب)ونیز صدها هکتار باغ و زمین در اطراف تهران گردید.چگونگی اینکه وی از چه راههایی موفق به کسب این ثروت هنگفت شد به شرح زیر است
1.مدیریت شرکت دریایی السفینة النجاة سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که دارای شناورهای بزرگ گوناگون دریایی ونیز تعدادی لنج بود که در امر حمل و نقل دریایی و واردات کالا و قاچاق از طریق اسکله های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به ویژه بندرعباس نقش داشت. طبق اطلاعات بسیار موثق که توسط منابع اطلاعاتی حزب مرز پرگهر به دست آمده است وی با استفاده از پست مدیر عاملی این شرکت هم برای خود و نیز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کالای قاچاق از دبی به بندر عباس وارد می نموده است
2. يکی ديگر از سوءاستفاده های کلان نامبرده، فروش اقلام مصادره شده قاچاقچيان توسط نيروي دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از قبيل لوازم خانگي، صوتي و تصويري است که بدون رعايت تشريفات انجام می شد
اخذ درصدي از فروش صدها يدک کش سبک و سنگين به ارزش ميلياردها دلار توسط نامبرده صورت پذیرفته است. وی بر اساس اظهارات خريداران، بين 5 تا20 درصد قيمت يدکش را رشوه و پورسانت دريافت کرده است
3. اخذ مجوزاختصاصی حمل و نقل بار به داخل و خارج کيش از طريق شرکت عارف جهان متعلق به نامبرده از مديرعامل وقت کيش محمدرضا يزدان پناه از ديگر رانت هايي است که به نامبرده واگذار گرديده است درآمد خالص شرکت عارف جهان ماهانه 35-50 ميليون تومان در سالهاي 1370-1379 بوده است. گفتنی است دريافت صدها قطعه زمين در کيش جهت ساخت و ساز از ديگر رانت هاي اين سردار در زمان مدیر عاملی محمد رضا یزدان پناه در جزیره کیش می باشد
4. اخذ قراردادهايي در پارس جنوبي نيز از ديگر ارتباطات نامبرده با وزارت نفت است
5. البته فقدان نظارت،کنترل و حسابرسي در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کار را به جايي رسانيد که رسول قائدي از محدوده مجاز و يا به عبارتي خط قرمزها گذشت و از واردات کالاهاي قاچاق نظير لوازم خانوادگي، البسه، صوتي و تصويري پا را فراتر نهاد و از طريق لنج ها و يدکش هاي شرکت السفينة النجاة اقدام به واردات بي سيم و ... براي خود نمود که از نظر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی امری ضد امنيتی تلقي مي شد، لذا نامبرده دستگير و جهت بازجويي به دادسراي ارتش تحويل داده شد
پس از تحمل چهار ماه زندان با پرداخت 25 ميليون تومان رشوه به داديار يا قاضي دادسرا پرونده نامبرده به دادگستري منتقل شد!!!(رسيدگي به تخلف نيروهاي نظامي و انتظامي توسط دادگستري بهترين دليل رشوه در اين پرونده است).در نهایت نامبرده مبلغ 20 ميليون تومان رشوه جهت حکم برائت به قاضي دادگستري پرداخت نمود
6-بعد از دستگيری، او ديگر احساس نا امني مي کرد، لذا مبلغ 70 هزار دلار پول به دولت کانادا و 15 هزار دلار به وکيل پرداخت کرد تا اقامت کانادا را اخذ نمايد
جالب است که اداره مهاجرت کانادا، به طور معمول افراد را 3 تا 4 سال برای بررسي پرونده و تحقيق عدم سوءپيشينه نگه مي دارد؛ اما در اين پرونده با توجه به پرداخت مبلغ مذکور، فرد قاچاقچي، دزد، سپاهي و امنيتي بدون اشکال تلقي شد. البته کتمان عضويت نامبرده در مناصب ارشد سپاه پاسداران و اداره ضد اطلاعات سپاه توسط وکيل و خود نامبرده موضوعي قابل طرح است، هر چند صدور کارت پايان خدمت نامبرده بهترين گواه و دليل براي اثبات اين موضوع است که توسط اداره مهاجرت کانادا ناديده گرفته شده است
وی اکنون در دوبي ساکن و به امر تجارت و بازرگاني در زمينه های مختلف از جمله معاملات املاک مشغول است. او بخشي از دارايي هاي خود را به دوبي انتقال داده و داراي صدها آپارتمان در شهرها و برجهاي مختلف دبي، ابوظبي، عجمان و رأس الخيمه است
او از شهروندي کانادايي برخوردار است و به او اين امکان را مي دهد تا به هر مقصدی بدون ويزا سفر کند و کالاهاي مورد نياز سپاه پاسداران را تهيه و با قيمت چند برابر بفروشد. او مانند ايرانيان مقيم دوبي زير نظر نيست
او يکي از بازرگاناني است که در قاچاق نفت عراق در زمان صدام حسين نقش فعالي داشت و از طرف ديگر ارتباط با همکاران سپاهي برای خريد ملک و اقامت در دوبي مبالغ هنگفتي را به جيب وی سرازير نموده است
اين سردار ميليونر زندگي اشرافي دارد فرزندانش در کانادا تحصيل مي کنند و مسافرت تورنتو-دبي برا ي خود و خانواده و بچه هايش که ماهانه انجام ميشود بليط فرست کلاس ۱۳۵۰۰ دلاري امارت ايرلاين بدون توقف مي خرد. او برای خود و خانواده اش زندگي در ونکوور را در نظر گرفته است که شهري مشابه کاليفرنيا است. هم اکنون بيش از
250
نفر از همکاران سپاهي و نيروهاي امنيتي سابق که از دستبرد به بيت المال سرمايه اي هنگفتي اندوخته اند در دوبي به امر تجارت مشغولند و تعدادي از آنها نظير قائدي و سردار محصولي از کشورهاي امريکا و کانادا اقامت گرفته اند؛ آنها از آينده بيمناک اند...

برای نخستین بار اسرار قتل های زنجیره ای 1377 خورشیدی

اسرار قتل های زنجیره ای 1377 خورشیدی

05 شهریور 1388

برای نخستین بار اسرار قتل های زنجیره ای 1377 خورشیدی

صدها صفحه از اعترافات قاتلین وزارت اطلاعات، اسناد آمرین و عاملین و چگونگی سرپوش گذاشتن بر روی سالها ترور مخالفین به دستور خامنه ای (رهبر منتخب خبرگان)، خاتمی (رییس جمهور وقت) و درّی نجف آبادی (وزیر اطلاعات)

آشنایی با شیوه های وحشیانه ی سران نظام در قربانی کردن عوامل وزارت اطلاعات و شیوه های وزارت اطلاعات در شناسایی، تعقیب و قتل مخالفین نظام و...

دانلود کنید


دانلود کنید
فرمت RAR - 1.65 MB
فرمت PDF - 3.63 MB

http://news.political-articles.net/Group/iran/2009/August/ir00681.htm

Friday, August 21, 2009

تقدیمی حزب مرزپرگهر به تمامی کسانی که جان خویش را جهت آزادی میهن از چنگال جنایتکاران جمهوری اسلامی فدا نمودند

تقدیمی حزب مرزپرگهر به تمامی کسانی که جان خویش را جهت آزادی میهن از چنگال جنایتکاران جمهوری اسلامی فدا نمودند یاد و راهشان گرامی و پر رهرو باد

Friday, August 14, 2009

مصاحبه روزبه فراهانی پور رهبر حزب مرزپرگهر با رادیو همصدا در کانادا

این مصاحبه که در خصوص رفتن روزبه فراهانی پور به ایران و نیز دیگر مسائل مربوط به تظاهرات مردمی اخیر علیه رژیم در مصاحبه با شبنم اسدالهی از رادیو همصدا در اتاوای کانادا



Sunday, August 9, 2009

آخرین اخبار از وضعیت علی وحید روزنامه نگار و خبرنگار مخالف : خروج مخفيانه از ايران


علی وحید خبرنگار و سردبیر در نشریات


ندای قومس- وهومن- پیام آزادی- صبح امروز- مشارکت- ورزش واندیشه- 90ورزشی- نگاه اول- تدبیروزندگی- سینمای امروز- فیلم و هنر- هنرهفته- خانم خانما- آفتاب ورزشی- 20ساله ها- برنا- میثاق نور- دورنما- گلبانگ آزادی- خاطره- دنیا- پهلوان- سردار ایران- آوای ورزش- چهل کلید- سپیدار و …

از سال 1370 کارمطبوعاتیم را آغاز کردم، درسال 1375 در فضای سیاسی آن زمان با گروهی از دوستان خبرنگار مشغول به فعالیت بودیم که با نشریه وهومن، روزبه فراهانی پور و حزب مرزپرگهرآشنا شدم و شروع به فعالیت در نشریه وهومن و همزمان نشریه ندای قومس با هدف شناساندن و قدردانی از چهره های ملی و با ارزشی که در طول تاریخ ایران از کوروش تا روزنامه نگاران و فعالانی که جان خود را برای آزادی و سربلندی ایران دادند نمودیم.

نشریات ما ( وهومن به سردبیری روزبه فراهانی پور و ندای قومس به سردبیری من) با همکاری همدیگر منتشر می شد که همزمان با اتفاقات کوی دانشگاه و 18تیر، ماموران وزارت اطلاعات با ما درگیرشدند و ماجرای زندان وجلوگیری از فعالیت های گروه ما انجام شد و مرتبا به وزارت اطلاعات و دادگاه های مختلف احضار می شدیم و…

ریاست حزب مرزپرگهر روزبه فراهانی پور دوست عزیزم به علت فشارهای زیاد و تهدید به مرگ واعدام مجبور یه ترک وطن شد تا فعالیت های حزب را درخارج از کشورانجام دهد و موفق شد با راه اندازی شبکه ای موفق در آمریکا و تقویت حزب در ایران به پایداری ادامه دهد.(پاینده ایران)

در آن زمان من مدتی به اجبار مخفی شدم و بعد از آن فعالیت های سیاسی خود را مدتی متوقف کردم و به علت تهدیدهایی که می شدم و فشارهای خانواده ام مبنی بر پرهیز از کار خبرنگاری تا سال 1380 کمی از مطبوعات فاصله گرفتم(با احضار پدرم به دادگاه روحانیت وی نشریه ندای قومس را از من گرفت و متاسفانه به جدایی من از خانواده انجامید) و شروع به انتشار چند مجله و روزنامه ورزشی و سینمایی کردم اما از آن جاکه هنوز در زیر ذره بین ماموران اطلاعاتی بودم مشکلات بعدی ظهور کرد.

درابتدا چندین بار طی سالهای 1381 تا 1384 به دادگاههای مختلف احضارشدم و تذکراتی مبنی بر این که شما نباید فعالیت مطبوعاتی انجام دهی و … به من اخطارشد وهمزمان به دیگر همکاران و مدیران مسول اخطار شد که اگربا وی همکاری داشته باشید نشریات شما لغو امتیاز می شود و نشریات ندای قومس، خاطره، فیلم و هنر، گلبانگ آزادی، دورنما، خانم خانما که سردبیرومدیراجرایی همه آنها خودم بودم لغو امتیازشد ولی من دوباره با یک نشریه جدید شروع می کردم تا این که در سال روز دهم دیماه 1384 ساعت 11 صبح ناگهان 5 نفر با لباس های شخصی به داخل دفترم ریختند.

روز دهم دیماه 1384 ساعت 11 صبح ناگهان 5 نفر با لباس های شخصی به داخل دفترمجله ریختند و با دوربین فیلم برداری، اسلحه و بیسیم شروع کردند به این که مردها و خانم ها را دریک اطاق کردند ، تلفن ها و کامپیوترها را از برق کشیدند ، موبایل ها را جمع کردند و از همه فیلم گرفتند، در آن زمان حدود 40 خبرنگار و کارمند با من همکاری و در دفتر حضور داشتند . کیف همه را گشتند کارت های شناسایی همه را جمع کردند و تمامی کتاب ها، مجلات، کاغذها، کامپیوترها اسناد دفتر و حتی کاغذهای سطل آشغال را جمع کردند و در کیسه هایی که آورده بودند ریختند و هرچه از آنها درخواست کردم حکم ورود به دفتر را نشان بدهند اصلا حرف نمی زدند و در آخر من را به همراه خود به محلی ناشناس بردند و بعد از 3 روز من را ساعت 8 صبح به دادگاه کارکنان دولت میدان ارک شعبه ششم بردند در آنجا دیدم 2 نفر از آن افراد آمدند و پیش قاضی اسلامی رفتیم. قاضی اسلامی گفت: این آقایون از وزارت اطلاعات هستند و با حکم من وارد دفتر شما شدند و شما از الان در اختیار آنها هستید و اگر همکاری کنید به نفع شماست.(بعدا از طریق آشنایانی که داشتم فهمیدم برنامه خاصی برای من داشتند ولی چون من در جامعه مطبوعاتی وجهه خوبی داشتم وبا خبرنگارهای زیادی رابطه داشتم ترسیدند مساله برایشان انعکاس خبری بدی پیدا کند پس مساله را به نوعی قانونی جلوه دادند). ماموران وزارت اطلاعات گفتند فردا ساعت 9 صبح به خیابان خواجه عبداله وزارت اطلاعات بیا. گفتم بگم با چه کسی کاردارم، گفتند اسمت را بگویی کافی است.

صبح به آن جا رفتم و وقتی اسمم را گفتم در را که با دوربین کنترل می شد بازکردند و داخل یک سالن کوچک شدم، یک گیت ظاهرا خراب هم بود و فقط یک نگهبان لباس شخصی آنجا بود که من را به اطاقی 2در 2 متری راهنمایی کرد، سقف اطاق میله هایی بود که به آنها پروژگتور و لامپ های هالوژن بود و یک صندلی امتحانی مدرسه، یک میز کوچک و دو صندلی بود. حدود یک ساعت در آن اطاق بودم که آن دو مامور آمدند وشروع به بازجویی کردند و از نحوه کار من پرسیدند و من هرچه می پرسیدم جرم من چیست؟ جواب نمی دادند و موقع اذان ظهر یک تعهد ازمن گرفتند که از مکان و افرادی که بازجویی می کنند نباید هیچ کجا حرفی بزنی.

این بازجویی ها حدود 2ماه هر روز طبق روز اول انجام می شد و هر روز از یک روش استفاده می کردند و به طور خیلی ماهرانه به اعصاب من بازی می کردند و راجع به مسائلی چون ارتباط با عناصر خارجی و ضدانقلاب مانند علیرضا نوری زاده، روزبه فراهانی پور، اردشیرزارع زاده، شبکه صدای آمریکا و … فعالیت های ضدانقلابی وتلاش برای براندازی حکومت اسلامی، چاپ و انتشار شب نامه های حزب مرزپرگهر، داشتن سوابق همکاری با روزنامه ها و سایت های ضد انقلاب، ارتباط با افرادی در وزارت ارشاد جهت استفاده از فرصت های مالی و عدم گزارش محتوای نشریات، یکی از عناصر اصلی تهاجم فرهنگی از طریق چاپ مطالب موهون، سینمای هالیوود و بالیوود، معرفی الگوهای غربی و ستاره کردن افرادی چون محمدرضاگلزار، هدیه تهرانی، شادمهرعقیلی و … معرفی و مصاحبه با خوانندگان موسیقی پاپ، دریافت پول از آمریکایی ها در قبال انتشار مجلات، سیاه نمایی جامعه و انقلاب اسلامی در سرمقالات و یادداشت ها، سواستفاده از نام و موقعیت پدرم(آیت اله وحید)، اهانت به مقامات رژیم از جمله هاشمی رفسنجانی و سیدعلی خامنه ای، اجاره نشریات و جذب خبرنگارهای ضدانقلاب و… و هر از گاهی به مسائل اخلاقی روی می آوردند و تهمت هایی بی شرمانه و نادرست از ارتباط با آدمهایی با مشکلات اخلاقی می زدند و یا جعل کارت های شناسایی یا قاچاق فیلم های غیرمجاز را به من نسبت می دادند و با روح و روان من بازی می کردند و می گفتند اگر همکاری نکنی این مسائل را افشا می کنیم.

در رابطه با هر موضوع هر روز سوال و جواب می کردند و من می نوشتم و روز بعد می آمدند آنها را پاره می کردند و می گفتند تو دیروز دروغ گفتی و امروز درست پاسخ بده وگرنه به سراغ مسائل اخلاقی شما می رویم و … تمامی شنود های تلفنی دفتر، موبایل و منزل من را هم داشتند و بصورت تایپ شده در 2 پوشه بزرگ بود و مطالب مهم را با علامت مشخص کرده بودند و …

خلاصه کارم به جایی رسیده بود که از لحاظ روانی در شرایط بحرانی قرار گرفته بودم و تصمیم گرفتم نزد قاضی اسلامی بروم و رفتم و از وی خواستم که یا مرا به زندان بفرستند یا آزادم کنند. اسلامی گفت: از دست من کاری برنمی آید من فقط حکم دادم شما در اختیار آنها هستید.

روز بعد که به محل بازجویی رفتم آن ها گفتند: چرا به آنجا رفتی و من گفتم دیگر قادر به ادامه بازجویی نیستم و گفتند برو. و از آن روز به بعد هر هفته یا دو هفته یکبار مرا احضار می کردند و دوباره سوالاتی می کردند… این برنامه تا یک سال ادامه داشت تا اینکه در تاریخ 17/10/85 پدرم را به دادگاه احضار کردند و با وثیقه او موقتا از دست وزارت اطلاعات آزاد شدم.

بعد از آزادی با وثیقه کم کم فعالیت های مطبوعاتی خود را شدت بیشری بخشیدم و نشریه برنا را در امارات منتشر کردم و سعی کردم در ایران کمتر از نام خودم استفاده کنم ولی تقریبا از اواخر تابستان 86 وزارت اطلاعات شروع به احضار مدیران مسوول نشریات کرد و به طور مستقیم و با تهدید و ارعاب به آنها دستور دادند که حق همکاری با من را ندارند و آنها هم تا حد زیادی از همکاری با من امتناع کردند. ولی آنها دست از کار نشستند و جلوی سهمیه های کاغذ و … که ارشاد می داد را گرفتند(البته این کار را خود وزارت ارشاد 3 سال بود که انجام می داد و هیچ حمایتی از نشریاتی که نام من در آن بود نمی کرد) حساب های مالی من را هم که مسدود کرده بودند به خیال اینکه من از آمریکاییها پول می گیرم. قدم بعدی آنها جلوگیری چاپ مجلات بود که به چاپخانه ها اعلام کردند با من همکاری نکنند. تا اینکه یک روز که از سر کار به منزل می رفتم جلوی دفتر که در ابتدای اتوبان مدرس بود یک پژو ایستاد من به خیال اینکه تاکسی است سوار شدم 2نفر جلو بودند و یک نفر عقب، کمی جلوتر که رفتیم یکی از آنها پیاده شد و ناگهان آمد عقب و دست خود را روی سر من گذاشت و محکم سرم را به طرف پایین فشار داد و آن یکی هم کمکش کرد و من هرچه تلاش کردم موفق نشدم به من با دشنام گفتند حرف نزن سرت را پایین نگه دار و چشمان من را با یک چشم بند بستند. بعد حدود نیم ساعت داخل پارکینگ یک آپارتمان ظاهرا بزرگ شدند و 2 یا 3 طبقه پایین رفتند، من را پیاده کردند و دستم را با تسمه های پلاستیکی بستند و داخل یک اطاق بردند، مدتی که نمی دانم چقدر بود من را آنجا تنها گداشتند. بعد یک نفر آمد و بعداز چند دقیقه سکوت شروع کرد به صحبت و گفت: انگار شما چیزی حالیت نمی شه و داری رو پوست خربزه قدم می زنی و تهدید که تو با زندگی و جان خودت داری بازی می کنی و رفت و حدود 2 روز من در آنجا بودم و هر روز می آمد و تهدید می کرد و می رفت و روز آخر گفت کارت را تعطیل و از این قضیه جایی حرفی نمی زنی و گرنه ایندفعه اینجا نمی آیی و بعد دوباره من را با همان ماشین نزدیک منزل در ولنجک پیاده کردند و رفتند.

تقریبا یک هفته بعد نامه ای از دادگاه آمد و به آنجا رفتم قاضی اسلامی عوض شده بود و یکنفر جدید آمده و پیگیر پرونده من شده بود و طی 2-3 جلسه یک پرونده قطور از جرائم مطبوعاتی در راستای گسترش تهاجم فرهنگی، سیاسی در جهت براندازی رژیم و سیاه نمایی وضع موجود (سیاسی، اجتماعی و اقتصادی)، و… آماده کرد و دوباره دادگاهی برای من در دادگاه شهید بهشتی در تاریخ 14مرداد87 در نظر گرفته شد که من از ایران خارج شدم

Tuesday, August 4, 2009

اکبر خوش کوش از جانیان قتل های زنجیره ای مسئول سازماندهی نیروهای لباس شخصی می باشد

طبق اخبار دریافتی از منابع خبری حزب مرزپرگهر شاخه استان بوشهر صادق محصولی وزیر میلیاردی وزارت کشور رژیم طی حکمی مسئولیت سازماندهی نیروهای لباس شخصی جهت برخورد با تجمعات اعتراض آمیز مردم علیه رژیم را به اکبر خوش کوش از جانیان قتل های زنجیره ای سپرده است
----------
توضيح :اکبر خوش کوش با نام مستعار اکبر اکبری ٬عضو ارشد معاونت عمليات برون مرزی (سابق )٬ عامل ترور شاهپور بختيار



سالگرد خیزش مشروطیت گرامی باد


چو ایران نباشد تن من مباد

به مناسبت گرامی داشت 14 امرداد ماه سالگرد خیزش مشروطیت روابط عمومی حزب ملت ایران این نماهنگ را به تمامی شهیدان راه آزادی ملت ایران پیشکش کرده است.

این نماهنگ توسط روابط عمومی حزب ملت ایران در تهران تهیه شده است و ما بدون هیچگونه تغییرات این اثر را منتشر می کنیم.

پاینده ایران

Sunday, August 2, 2009

گزارشی از کیفر خواست بیداد گاه جمهوری اسلامی از قول یک رسانهٔ حکومتی _ تصاوير نيروگاه بوشهر در دست اغتشاشگران تهراني


رتباط با شبكه ها و رسانه هاي بيگانه و ارسال اطلاعات و عكس جهت تهييج آشوبگران
ارسال خبر، گزارش، عكس و فيلم از صحنه هاي آشوب و اغتشاش به رسانه هاي بيگانه از ديگر اتهام بازداشت شدگان حوادث اخير است

اين افراد با ارسال اخبار و تصاوير آشوبهاي خياباني به شبكه هاي تلويزيوني و خبري، نقشي مهم در تحريك و تهييج افكار عمومي به ويژه ايرانيان مقيم خارج كشور عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران داشته اند
متهمان ابراز داشته اند با دريافت پول از رسانه هاي خارجي، اقدام به تشكيل خانه هاي تيمي و مجردي كرده اند و از طريق اينترنت پر سرعت اقدام به ارسال عكس و فيلم نموده اند
در تصاوير و فيلمهاي ارسال شده، چهره هاي آشوب زده و بحراني از كشور ارائه شده و بينندگان تصور مي كنند آشوبگران، مردم ايران هستند كه در اعتراض به نتايج انتخابات به خيابانها آمده اند

مجيد سعيدي فرزند ناصر، يكي از عكاسان بازداشت شده مي گويد: "بنده در تجمعات غيرقانوني ميدان انقلاب، ميدان آزادي، ميدان هفت تير، ميدان ولي عصر(عج) و ميدان بهارستان اقدام به گرفتن عكس از تجمعات غيرقانوني كردم و سپس اين تصاوير را از طريق خانه اي تجهيز شده در حوالي ميدان هفت تير به گروهك ضدانقلابي مرز پرگهر در آمريكا، آژانس گيتي ايميج در انگلستان و دفتر سيپا در فرانسه ارسال كردم
ضمنا نامبرده اعتراف كرده است طبق قراردادي كه با موسسه گيتي ايمِيج داشته، قرار بوده در قبال ارسال تصاوير اغتشاشات روزانه 225 دلار دريافت نمايد. عكاس نامبرده هيچ گونه مجوزي براي عكاسي از اغتشاشات نداشته و با عناصر خارج كشور همكاري داشته است

يكي ديگر از متهمان "ساتيار امامي " فرزند عبدالصمد، در تشريح اقدامات ضدامنيتي خود مي‌گويد: "به درخواست آلفرد يعقوب زاده از عكاسان دفتر سيپا فرانسه، در تجمع غيرقانوني 18 تير در ميدان انقلاب شركت كرده و عكس هاي اين تجمع را همان شب به فرانسه ارسال كردم و روز بعد اين عكسها در نشريات ضد انقلاب و سايت هاي خبري ضد انقلاب به منظور تهييج گروه هاي آشوبگر عليه امنيت كشور و تبليغ عليه نظام منتشر گرديد
تهيه تصاوير از مراكز نظامي و هسته اي كشور و ارسال آن به خارج كشور از ديگر موارد اتهامي ساتيار امامي است كه در اين باره مي گويد: "در قبال 1000 يورويي كه از آلفرد يعقوب زاده دريافت كردم، اقدام به ارسال تصاويري از نيروگاه اتمي بوشهر به فرانسه نمودم

http://sook.ir/viewnews.aspx?id=2639

Thursday, July 30, 2009

پیامی به دستگیر شدگان قیام

MPG arm.jpg

چو ایران نباشد تن من مباد
در آستانه محاکمات نمایشی رژیم که با هدف بی اعتبار کردن جنبش آزادی خواهانه فرزندان
این مرزپرگهر و دفاع مذبوحانه از مشروعیت نداشته و ماهیت جنایتکارانه و غارتگرانه
نظام جمهوری اسلامی صورت می پذیرد .حزب مرزپرگهر قاطعانه اعلام می نماید که تمامی
اعترافات مدارک و ادعاهای نظام اشغالگر جمهوری اسلامی همچون گذشته زاده دروغ و
محصول توطئه های همیشگی آنها است .حزب مرزپرگهر به جوانان دلیر و مبارز نسل
بپاخاسته یادآوری می کند که نظام دروغ و ریای حاکم بر میهن ما هر چند سال یک بار
ضمن سرکوب و ارعاب و جنایت تلاش کرده و می کند که مبارزین از جان گذ شته ما را در
نمایشات تلویزیونی بی آبرونشان دهد.
حال آنکه در نگاه مردم این جوانان و پیکارگران تبدیل به قهرمانانی از تبار شاهنامه گشته و خواهند شد که مانند سیاوش از آتش سرکوب و تبلیغات بی رحمانه نظام اشغالگر خواهند گذ شت و بی باک تر و نیرومند تر از قبل به
مبارزه خود ادامه خواهند داد .ملت قهرمان ایران که با فداکاری های خویش آبروی ایران
را از لوث چهره بدنام جهانی جمهوری اسلامی پاک و احیا نموده است .ملت ایران به خوبی
می داندکه چگونه شیران در بند خویش را نیز در آغوش پر مهر خویش حفظ کند و اعترافات
ساختگی و تحت شکنجه دستگیر شدگان مبارز را وسیله تمسخر و بی اعتباری نظام اشغالگر
نماید

حزب مرزپرگهر به شیران بسته به زنجیر ادای احترام می کند و به آنها پیام می
دهد که مبادا لحظه ای تصور کنند که اظهارات تحت شکنجه آنان ذره ای از احترام و
اعتبارشان در نزد ما کم خواهد کرد.میهن ما به قدرت و اراده و تجربه بازیافته شما
نیاز دارد و مبارزات ملت ایران به یک دوره خاص محدود نمی باشد. آنچه در توان دارید
را چه در خیابان و چه در زندان به کار گیرید و آنچه در عقیده و اراده دارید را برای
زمان مناسب حفظ و ذخیره نمایید.

درود بی پایان بر زندانیان سیاسی و دستگیر شدگان پر توان قیام
استقلال آزادی جمهوری ایرانی
مرگ بر جمهوری اسلامی
پاینده ایران
حزب مرز پرگهر

Sunday, July 26, 2009

گزارش خبرگزاری رسمی‌ رژیم (ایرنا) پیرامون سفر پنهانی روزبه فراهانی پور به ایران

irna marze por gohar.jpg

گزارش خبرگزاری رسمی‌ رژیم (ایرنا) پیرامون سفر پنهانی روزبه فراهانی پور به ایران

(حزب مرز پرگهر: لازم به توضیح است که در این کنفرانس مطبوعاتی به ۳ گزینه اشاره شده که گویا گزینهٔ "نه به تمامیت رژیم جمهوری اسلامی" از قلم ایرنا افتاده است

کنفرانس مطبوعاتي عناصر آمريکايي فعال در اغتشاشات اخير تهران
روزبه فراهاني پور، دبير کل گروه "مرز پر گوهر" از عناصر آشوب طلب واقعه 18 تير 78 روز دوشنبه هفته گذشته کنفرانسي مطبوعاتي برگزار کرده تا آخرين تحليلش را از سفر به تهران و حضور در ميان اغتشاش گران توضيح دهد

به گزارش ايرنا، فراهاني پور که رهبر گروه هاي به اصطلاح دانشجويي در واقعه 18 تير 78 در تهران بوده، در دهمين سالگرد اين واقعه به ايران سفر کرده و در ميان اغتشاش گران و معترضان به نتايج انتخابات رياست جمهوري دهم حضور به هم رسانده است
اين کنفرانس مطبوعاتي در "موزه بردباري" شهر لس آنجلس و با همکاري مرکز "سايمون ويسنتال" برگزار شده بود

اين مرکز همچنين در اقدامي تعجب برانگيز بر روي پايگاه اينترنتي خود محلي را براي شهروندان ايراني تعيين کرده و از آنها خواسته است تا از ميان محمود احمدي نژاد و ميرحسين موسوي بگويند که به چه کسي در انتخابات رياست جمهوري دهم راي داده اند

اين مرکز آمريکايي آخرين مهلت زماني براي شرکت در اين انتخابات! را روز 15 سپتامبر و دقيقا پيش از آغاز شصت و چهارمين مجمع عمومي سازمان ملل متحد در شهر نيويورک تعيين کرده است. به نظر مي رسد اين عناصر قصد دارند تا در جريان سفر احتمالي رئيس جمهور اسلامي ايران به نيويورک براي شرکت در مجمع عمومي سازمان ملل اقداماتي آشوبگرانه و مخرب انجام دهند و از هم اکنون با کمک دوستان آمريکايي خود، براي آن برنامه ريزي مي کنند

انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر 601916

http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=601916
دارای پیوست می‌باشد

(ایرنا) پیرامون سفر پنهانی  روزبه  فراهانی پور(ایرنا) پیرامون سفر پنهانی روزبه فراهانی پور

ضمیمهاندازه
irna marze por gohar.jpg97.66 کیلو بایت