Wednesday, April 29, 2009

بخشي از موجودي حساب بانكي سران چپاولگر جمهوري اسلامي در بانكهاي خارجي

Foreign bank accounts of Iranian leaders
1) Ali Khamenei

Sparkasse Bank (Frankfurt/Germany) Acct.# 234075617: DM 112.1 Millions-

Corner Bank (Geneve/CH) Acct. # 217824: US$ 97 Millions-

Banque Cantonale (Lausanne/CH) Acct. # 71713: US$ 73.2 Millions
------------

2) Ali Akbar Hashemi Rasfandjani

Union Bank Suisse (Geneve/CH) Acct.# 223870390: SF 532.5 Millions

Societe Generale (Zurich/CH) Acct.# 30064183: DM 477.2 Millions

Sparkasse (Ciborg/Germany) Acct. # 2957132: DM 238.2 Millions
----------

3) Mohammad Ali Tasskhiri

Societe Generale (Geneve/Ch) Acct.# 500032654: DM 280.7 Millions

Midland Bank (London/UK) Acct.# 832-150270: BP 12.2 Millions

Dressdner bank (Dusserdolf/Germany) Acct.# 8354783: DM 48.3 Millions
---------------

4 ) Mohammad Golpayegani

Credit Bank Suisse (Geneve/CH) Acct.# CEO7680: SF 85.7 Millions
------------

5) Bijan Namdar Zangene

Union Bank Suisse (Geneve/CH) Acct.# 314380320: US$ 141.7 Millions
--------------

6) Habibollah Asgar Aladi

Corner Bank (Geneve/CH) Acct. # 3983BHK: US$ 180 Millions
-----------------

7) Ahmad Jannati

Midland Bank (London/UK) Acct..# 92114016: BP 54.2 Millions
---------------

8)Abdollah Nategh Nouri

- Union Banque Suisse (Geneve/CH) Acct.# 2102120321ND: USD 123.9 Millions

- Deutsh bank (Hamburg/Germany) Acct.# 03223486: DM 64.1 Millions
--------------

9) Mohsen Rafighdoost

Union Banque Suisse (Geneve/CH) Acct.# 2183130687: USD 122.7 Millions
--------------

10) Mohsen Hashemi Bahremani

Deutsh bank (Munchen 3/Germany) Acct.# 1732736: DM 370.7 Millions

Credit Bank (Geneve/CH) Acct.# 928530FC: USD 178.2 Millions
-------------

11) Abbas Vaez-Tabassi

Corner Bank (Geneve/CH) Acct.# FAH7272: SF 97.2 Millions

Sparkasse (Hamburg/Germany) Acct #. DFH72251660: USD 216.7 Millions
-----------

12) Hossein Shariatmadari

Midland Bank (London/UK) Acct.# 34414011: BP 37.8 Millions
-----------

13) Mohsen Rezai

Union Banque Suisse (Geneve/CH) Acct.# 442760430: USD 78.2 Millions

Credit Bank (Geneve/CH) Acct.# FAH7967: SF 52.7 Millions
------------------

14) Massood Movahedian

Commerz Bank (Koln/Germany) Acct.# 3528817: DM 287.8 Millions
-----------------

15) Kamal Kharrazi

Corner Bank (Geneve/CH) Acct.# AMF4567: USD 18.2 Millions
---------------

16) Ali-Reza Mo-ayeri

Societe Generale (Geneve/CH) Acct.# 50024814: USD12.6 Millions
---------------

17) Hossein Kordi

Corner Bank (Geneve/CH) Acct.#14710025: USD 14.7 Millions
--------------

18) Abbas-Ali Forooghi

Corner Bank (Geneve/CH) Acct.# 12930034: USD 10.7 Millions
------------

19) Mohammad Hashemi Bahremani

Deutsh Bank (Munich 3/Germany) Acct.# 1734726: DM 177.2 Millions

Friday, April 24, 2009

ترس از تحریم انتصابات و تمهيدات جمهوري اسلامي براي تقلب گسترده



جعفر پویه
ترس از تحریم انتخابات

رژیم جمهوری اسلامی نگران از تحریم گسترده انتخابات توسط مردم، سعی می کند به هر شکل ممکن با ساختن آمار و ارقام برای خود مشروعیت بسازد. در روزهای گذشته دولت احمدی نژاد لایحه ای را با قید دو فوریت تصویب کرد که طبق آن سن واجدین رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری از 18 سال به 15 سال کاهش می یابد. این درحالی است که پس از انتخابات دور گذشته ریاست جمهوری، مجلس آخوندها سن رای دهندگان را از 15 سال به 18 سال افزایش داده بود
کارشناسان امور انتخابات و آمار بر این عقیده هستند که رژیم از ترس تحریم انتخابات و عدم شرکت مردم در آن سعی کند با کم کردن سن رای دهندگان، دانش آموزانی را که تحت فشار و تبلیغات آموزش و پرورش هستند، به پای صندوقهای رای بکشاند. برای اینکار آنها دانش آموزان را با ابزار رد شدن در امتحانات مدارس و همچنین در نظر گرفتن مشارکت در انتخابات هنگام ورود به دانشگاه تحت فشار قرار می دهند
از سوی دیگر، در روزهای گذشته وزارت کشور تعداد واجدان رای در انتخابات را 46 میلیون و 200 هزار نفر اعلام کرد. این درحالی است که مرکز آمار این تعداد را 51 میلیون و 300 هزار نفر می داند. با این حساب معلوم نیست که بر سر 5 میلیون نفر در بین این دو آمار رسمی چه آمده است؟
بسیاری از تحلیلگران همین اختلاف آماری را مبنای بسیاری از تقلبات در رای سازی رژیم می دانند. زیرا با کم کردن تعداد کل شرکت کنندگان در آمار رسمی، در نهایت می توانند درصد شرکت کنندگان در انتخابات را بالا اعلام کنند و برای خود مشروعیت سازی کنند و از جانب دیگر با 5 میلیون رای می شود هر کاندیدایی را به صدر جدول کشاند
در روزهای گذشته کامران دانشجو، رییس ستاد انتخابات کشور ضمن اینکه تعداد واجدین رای را 46 میلیون نفر اعلام کرد، به خبرنگاران گفت: "در سال جاری نيز از طريق هماهنگیهای به عمل آمده با شورای نگهبان، ۵۷ ميليون برگه رای ويژه انتخابات رياست جمهوری به چاپ رسيده است
حال کسی هست که از متقلبان و رای سازان رژیم ولایت فقیه بپرسد که در کشوری که 46 میلیون رای دهنده دارد چرا وزارت کشور 57 میلیون برگه رای چاپ می کند؟ این 10 میلیون برگه اضافه برای چیست؟
بی دلیل نیست که گاه در شهری تعداد شرکت کنندگان در انتخابات بالای 130 درصد می شود. رژیم نامشروع برای رای سازی و مشروعیت سازی برای خود دست به هر کاری می زند حتا اگر طبق آمار فضاحتی 130 درصدی بالا بیاید

Wednesday, April 22, 2009

هموطن: راي تو هيچ نقشي در سرنوشت تو ندارد


لطفا روي تصوير كليك كنيد
شركت در انتصابات فرمايشي حكومت جنايتكار و نامشروع جمهوري اسلامي خيانت و همراه شدن با مزدوران و جيره خواران جمهوري اسلامي است هيچ ايرني اگاه و وطن پرستي خود را ابزار خيمه شبازي حكومت ضد ايراني قرار نمي دهد
تحريم انتصابات فرمايشي حكومت جنايتكار و همدلي و اتحاد مبارزان و مخالفان تنها راه براندازي ديكتاتوري جمهوري اسلامي و رهايي از ننگ تحميل شده بر سرزمين اهورايي ايران مي باشد
تحريم خيمه شبازي انتصابات راهگشاي جنبش مردم سالاري ايرانيان براي براندازي
مرگ بر جمهوري اسلامي
پاينده ايران

حزب ملت ايران انتصابات را تحريم نمود _ نبايد وسيله حکومتي مستبد شويم


خسرو سيف دبير كل حزب ملت ايران ضمن تحريم انتصابات دلايل خود را تشريح نمود
در مصاحبه با روز:‏ - چهارشنبه 2 اردیبهشت

تصوير و سندي گويا از مصاحبه هاي فرمايشي و ساختگي در صدا و سيما جمهوري اسلامي

خبرنگار خبر 20:30

Tuesday, April 21, 2009

سقوط اسفبار اخلاقيات ايرانيان در 30 سال گذشته -تجاوز گروهي و فيلمبرداري از دختري بينوا گرفتار در خانه وحشت +16 -ويديو اديت شده


video

ركسانا صابري گروگان و قرباني بيگناه بازي سياسي و باج خواهي جمهوري اسلامي


رکسانا صابری خبرنگار ایرانی- آمریکایی از سوی دادگاه انقلاب در ایران به اتهام «جاسوسی برای آمریکا» به هشت سال زندان تعزیری محکوم شده است
رکسانا صابری (زاده ۱۹۷۸ در داکوتای شمالی) خبرنگار ایرانی-آمریکایی است. صابری که از پدری ایرانی و مادری ژاپنی زاده شده، در سال ۱۹۹۷ در ایالت داکوتای شمالی کشور آمریکا به عنوان دختر شایسته سال انتخاب شده بود او خبرنگار رسانه‌های بین‌المللی مهمی از جمله رادیوی عمومی ملی، شبکه فاکس و بی‌بی‌سی بوده است.او به جرم جاسوسی در ایران به ۸ سال زندان محکوم و همکنون در زندان اوین بسر می‌برد

Monday, April 20, 2009

نامهٔ آخر مرحوم سیرجانی به علی خامنه‌ای پیش از ترور ایشان توسط وزارت اطلاعات

به يکباره جان در ستم سوختن مرا بهتر از با ستم ساختن
علی اکبر سعيدی سيرجانی، اديب، پژوهشگر و نويسنده ايرانی در تاريخ بيست آذر ماه هزار و سيصد و ده در سيرجان متولد شد. ماه های آخر زندگانی جسمی او در اسارت جمهوری اسلامی گذشت. بی هيچ تماسی با دنيای آزاد. او در ۲۴اسفند ماه هزار و سيصد و هفتاد و دو، ساعت ۹ بامداد از خانه خارج شد. غروب پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۷۲ دستگيری او بدست جمهوری اسلامی در روزنامه ها درج گشت. با وجود ادعای کمال خرازی سخنگوی وقتِ جمهوری اسلامی در مقابل مجمع عمومی سازمان ملل مبنی بر ديدار سيرجانی با خانواده آنها تا زمان وفات وی در زندان موفق به ملاقات وی نشدند. وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در ۴ آذر ماه ۱۳۷۳ مرگ او را در روزنامه های رسمی اعلام نمود. درست همان زمانی که جهان آزاد آخرين مهلت برای نشان دادن سعيدی سيرجانی توسط جمهوری اسلامی اعلام کرده بود. مطابق اعترافات اميرفرشاد ابراهيمی و شواهد آشکار، سعيدی سيرجانی در تاريخی ميان نيمه تير ماه ۱۳۷۳ تا آذر ماه همان سال به دست عوامل وقتِ وزارتِ اطلاعات جمهوری اسلامی به قتل رسيد

جناب آقای خامنه ‏ای
پيام عتاب ‏آميز جناب عالی را آقای صابری برايم خواند، و متاسف شدم، نه به علت اين که مورد قهر ‏آن مقام معظم قرار گرفته ‏ام و به زودی امت هميشه در صحنه حزب‏ الله حسابم را خواهند رسيد که مرگ در راه دفاع از ‏حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته ‏ايم
تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خويش بود و اميدهای برباد ‏رفته ‏ام درباره سعه صدر جناب عالی و سرنوشتی که ملت ايران در دوران رهبری شما خواهند داشت.‏بگذريم از لحن توهين ‏آميز پيام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوايی بعيد مي‏نمود تا چه رسد ‏به رهبر مسلمانان جهان. حيرتم از اين است که جناب عالی به استناد کدامين سند و قرينه و امارت مرا مرتد قلمداد ‏کرديد و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشته‏ های من است ای کاش موردش را مشخص می فرموديد، و اگر مبتنی بر ‏واردات غيبی است و اشراف بر ضماير که انالله و انااليه راجعون.‏‎می ‏دانم در حکومتی که مرحوم شريعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دينی و سياسی، آيت ‏الله ‏منتظری با آن سوابق مبارزاتی دق‏مرگ و خانه‏ نشين و مطرودند، تکليف امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوی ‏بی‏ گناهی.‏و می دانم رهبر جليل القدری که با يک نهيبش نمايندگآن مجلس اسلامی در لاک سکوت و وحشت مي‏خزند، البته ‏می تواند با تيغ بيدريغ تکفير حمله بر من درويش يک قبا آرد
‏فرموده بوديد چرا اين همه مزايای حکومت اسلامی را نديده ‏ام و به تمجيد نپرداخته ‏ام. اين وظيفه اخلاقی را شاعران و ‏نويسندگان محترمی که با چرخشی ناگهانی در سلک هواداران ولايت فقيه درآمده ‏اند بهتر و موثرتر انجام مي‏دهند. ‏وانگهی رژيمی که علاوه بر فرستنده‏ های راديويی و تلويزيونی هزاران مسجد و منبر و مجلس را در اختيار دارد چه نيازی ‏به مديحه ‏سرايی مطرودان دارد، به خصوص نويسنده کج‏ سليقه‏ ای که هرگز در مدح هيچ امير و حاکمی قلم نزده است
‏فرموده بوديد چرا در انتقاد از حکومت شاه به جزئيات اداری پرداخته ‏ام؟ از همين انتقادهای جزئی هم شرمنده ‏ام که ‏بحمدالله در اين ده سال فرصت‏ شناسان حق مطلب را ادا کرده ‏اند و بر حاکم معزول تاخته ‏اند. وضع من در زمان شاه نيز ‏مانند امروزم بود. مينوشتم و چاپ مي‏شد و منتشر نمي‏گشت، ديکتاتور مغرور بدعاقبت مي‏پنداشت با شکستن قلمها و زجر آزادگان بر دوام حکومت خود می ‏افزايد. قطعا مقالات سانسور شده من در بايگانی ساواک موجود است. بفرماييد ‏مطالب از "يغما" و "خواندنيها" بيرون کشيدهِ مرا در مقوله سياست فرهنگی، ماجرای کاپيتولاسيون، مضحکه تغيير ‏تاريخ، شعبده جشنهای شاهنشاهی به حضورتان بياورند تا بدانيد بوده ‏اند مردم از جان گذشته‏ای که به هيچ دعوی ‏مبارزه و پيوستگی به دارودسته‏ ای از بيان حقايق پروايی نداشته ‏اند.‏اما در مورد کتابهای توقيف‏ شده بنده واقعا نمي‏دانم کجايش حمله به اسلام است يا اساس حکومت اسلامی. من ذاتا ‏از ريا و دروغ و تبعيض و ستم متنفرم و اين نفرت در نوشته ‏هايم منعکس است. اگر خدای ناخواسته همچو فاسدی در ‏دستگاه حکومت حاضر اين است که انتقاد از هر مسندنشين و مسئولی حمل بر "زيرسوال بردن رژيم" مي‏شود و لطمه ‏زدن به اساس اسلام و بهانه‏ ای برای سرکوبی و اختناق و نتيجه‏ اش همين که مي‏بينيم
من به آنچه در کتابهای توقيف ‏و خمير شده ‏ام نوشته ‏ام عميقا اعتقاد دارم و در هر محکمه‏ ای حاضر به پاسخ‏گويی ‏ام. اگر واقعا خلاف اسلام يا حکومت ‏واقعی اسلامی است، چرا بدين شيوه ‏های غير اخلاقی با من رفتار مي‏کنند. مگر مملکت قانون ومحکمه ندارد؟
جناب آقای خامنه ‏ای توقع مردم مسلمان ايران از حکومت اسلامی جز اينهاست که مي‏کنند. در رژيم کمونيستی تکليف ‏خلايق معلوم است. همه فضايل و امتيازات در نيروی کار مفيد افراد ملت خلاصه مي‏شود و مناصب و مقامات در دست ‏طبقه کارگر است و استبداد کارگری حاکم بر جامع، در ممالک سرمايه ‏داری تمول و درآمد بيشتر ضامن قدرت اجتماعی ‏است و سرنوشت مردم در قبضه کسانی که به هر شيوه و از هر طريق صاحب آلاف و الوفی شده ‏اند. اما در حکومت ‏اسلامی ضابطه چيست؟ آيا فضايل منحصر به نماز و دعای بيشتر است و روزه طولاني‏تر و سجده غليظ تر و لقب حاجی ‏و انبوهی محاسن و کلفتی دستار و دعوی بسيار، يا به حکم آيه کريمه ان اکرمکم عندالله اتقيکم فضيلت افراد محصول ‏تقرب به حق است و قرب يزدان در گرو تقوی؟
اگر چنين است اجازه فرماييد بی‏ هيچ ملاحظه و پروايی عرض کنم بسياری از اعمال سران حکومت خلاف تقواست. اين ‏را به تجربه شخصا دريافته‏ ام و اثباتش اگر خواستيد آسان است. بگذريم از دو سال اول که نابسامانی ها جواز ‏آشفته‏ گويی ها و آشفته ‏کاريها بود. در همين چندماه اخير بزرگانی که در خبرنامه ‏ها و جرايد مرا عضو حزب توده و خدمتگزار ‏شاه و مامور ساواک معرفی کردند، هم از معصيت سنگين بهتان باخبر بودند و هم از نحوه زندگی و خلق ‏و خوی من، به ‏فرض اين که با گذشته زندگی بنده آشنايی نداشتند به فيض مقام و موقعيت خويش مي‏توانستند از دستگاه اطلاعاتی ‏کشور جويای سوابق شوند و آنگاه دست به قلم ببرند، يا کسانی را مامور، که مزاحمت هايی از قبيل سنگ‏ پراندن و ‏شعارنويسی بر درويوار خانه‏ ام کنند.‏
جناب آقای خامنه‏ ای بنده به خلاف حکم قاطع شما مسلمانی، صافی اعتقادم، و به دين و عقيده ‏ام مباهات مي‏کنم. هيچ ‏ابله مخالف اسلامی نمي‏آيد پانزده سال عمر خود را صرف تصحيح و چاپ مفصل‏ترين تفسير قرآن کند. کسی که به ‏اسلام بی ‏اعتقاد است، با چه انگيزه ‏ای قصيده "اين بارگه که پايه‏ اش از عرش برتر است" را تقديم آستانه قم مي‏کند؟ ‏کسی که دلبسته اسلام نيست در شرايط حاضر خاموش می‏ نشيند تا به نام مقدس اسلام هر ناروائی بر مردم تحميل ‏شود و اساس اعتقادشان متزلزل گردد
.‏جناب آقای خامنه‏ ای، من بيش از هر مسلمان متعصبی با سلطه و نفوذ اجانب به هر صورت و در هر مرحله اعم از ‏شرقی و غربی در وطن عزيزم مخالفم و بيش از بسياری از مدعيان به حقانيت شريعت اسلام معتقد. به هيچ حزب و ‏دسته و گروهی نه در گذشته بستگی داشته‏ ام و نه بعد از اين می توانم داشته باشم. اگر هوس جاه و منصب داشتم ‏در سال ۵۷ دعوت وزارت را با سرعت و صراحت رد نمی کردم، و اگر در طمع مال و منال بودم مجبور نمی ‏شدم درين ‏سالهای پيری و ممنوع‏ القلمی خانه مسکونيم را که تنها مايملکم در پهنه جهان بود بفروشم و صرف معاش کنم. ‏آدميزاده‏ ام، آزاده ‏ام و دليلش همين نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشيدن جام شوکران. بگذاريد آيندگان بدانند که ‏در سرزمين بلاخيز ايران هم بودند مردمی که دليرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.‏
با تقديم احترام- سعيدی سيرجانی

Saturday, April 18, 2009

اخلال در سخنرانی احمدی‌نژاد در نشست دوربان_ پرتاب شی به سمت احمدی نژاد





محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران سخنرانی جنجالی خود را در نشست نژادپرستی در ژنو سوئیس آغاز کرده و نمایندگان اتحادیه اروپا در اعتراض به اظهارات او محل سخنرانی را ترک کرده اند. سخنرانی او در ابتدا با اخلال روبرو شد اما پلیس، معترضان به رئیس جمهوری ایران را از محل نشست به بیرون هدایت کرد. این دو نفر که کلاه گیس های رنگي به سر داشتندو با پرتاب شی به سمت احمدی نژاد آمده و فریاد زدند: نژادپرست- نژادپرست. اما احمدی نژاد به سخنرانی خود ادامه داد و هنگامی که وی در سخنان خود به اسرائیل حمله کرد و آن را یک دولت نژادپرست خواند و گفت اسرائیل، فلسطین را اشغال کرده، نمایندگان اتحادیه اروپا به نشانه اعتراض سالن را ترک کردند

اندر حكايت سران خیانتکار و ضد ايراني جمهوري اسلامي و برادر بسيجي چاوز ! -عكس


April 18, 2009 TIMESONLINEمنبع عکس

Wednesday, April 15, 2009

مرگ یک کودک کار_ وحید شریفی، برای همیشه میان فال ها و آرزوهایش ماند و رفت


وحید شریفی، کودک 13 ساله کار، روز 13 فروردین ماه، در حالی که پس از فروش فال هایش قصد عبور از خیابان را داشت، دچار حادثه تصادف شد و درگذشت
این اولین بار نیست، که یک کودک در حین کار در خیابان دچار حادثه شده و جانش را از دست می دهد
وحید شریفی، از کودکان تحت پوشش" جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان" که در کلاس های سوادآموزی این جمعیت شرکت می کرد و در مقطع دوم دبستان درس می خواند، هفته گذشته در حالی که برای فروش فال بیشتر در روز طبیعت به خیابان رفته بود، برای همیشه میان فال ها و آرزوهایش ماند و رفت
یکی از مددکاران "جمعیت" در یاداشتی در مورد مرگ وحید شریفی نوشته است:" بی سبب نیست که بزرگترین ترس بچه های کار هراس از مرگی فجیع است. مرگی نامعلوم، مرگی در روزمره ترین حالت زندگی !! زندگی این بچه ها مرگ است !! منظورم مرگ کودکی نیست ،مرگ لحظه ها نیست، مرگ آینده شان نیست، منظورم مرگ به معنای پایان زندگی است، مرگی که درست چند لحظه پس از فروش آدامس یا فال به ما رخ می دهد .وحید آخرین آدامس زندگی اش را به کدام مان فروخت؟
در پیمان‌نامه جهانی حقوق كودك، كار كودكان زیر ۱۵سال و نیز بهره‌كشی از كودكان به هر نحو، چه در مناسبات اقتصادی و چه درمنازعات سیاسی منع شده است. همچنین كودك باید در برابر كاری كه رشد و سلامت او را تهدید می‌كند، حمایت شود
در ایران نیز، براساس آمارها، 380 هزار کودک 10 تا 14 ساله در ‏سراسر کشور کار ثابتی دارند و حدود 370 هزار کودک به عنوان کارگر فصلی مشغول به کار هستند
هر ساله تعداد قابل توجهی از کودکان به دلایل مختلف مجبور به ترک تحصیل می‏شوند و مشغول کارهایی چون واکس‏زنی، دست‏فروشی، زباله‏گردی و کار در کارگاه‏هایی هستند که برای آن‏ها جز بیماری و دور ماندن از تحصیل که حق اولیه آن‏هاست، چیزی به همراه نخواهد داشت
این در حالیست که طبق ماده‌ی 79 قانون کار جمهوری اسلامی ایران به کار گماردن افراد کمتر از 15 سال ، ممنوع است؛ علاوه بر آن ایران به عنوان یکی از اعضای پیمان‌نامه‌ی‌جهانی حقوق کودک، طبق بند 1 ماده‌ی 32 این پیمان‌نامه باید حق کودک را برای برخورداری از حمایت در برابر بهره‏کشی اقتصادی و انجام هر گونه کاری که ممکن است زیان‏بار باشد، خللی در تحصیلش وارد آورد، به سلامتی یا رشد جسمانی، ذهنی، اخلاقی و اجتماعی او آسیب رساند، به رسمیت بشناسد
با این حال، عدم وجود قوانین مناسب حمایتی یکی از مواردی است که کودکان کار را در معرض آسیب های جدی قرار می دهد. در سال های گذشته،ناهماهنگی در دستگاه‌های دولتی سبب شده تا بحث حمایت و ساماندهی کودکان کار همچنان متولی مشخصی نداشته باشد. از این‌رو هیچ آمار دقیقی در مورد تعداد کودکان کار در ایران وجود ندارد
از سوی دیگر عدم حمایت مناسب دولت از انجمن های غیردولتی فعال در این زمینه، موجب شده است که این نهادها نیز برای
پیشبرد اهداف خود همواره با مشکلاتی چون مشکلات مالی مواجه باشند

Monday, April 13, 2009

رضا فاضلي درگذشت + توضيحات رضا فاضلي در مورد ترور فرزندش به وسيله جمهوري اسلامي

رضا فاضلی در تاريخ دوازدهم تير ماه 1314 چشم به جهان گشود. پس از فرار از ايران بعد از شورش و توطيه 57 بهر وسيله بود خود را به لندن رسانيد و به محض دريافت پناهندگی در لندن با همراهی دوستانش که آنان نيز از انقلاب "شکوهمند" فرارکرده بودند سازمان داير نمود و در طول سال های 1981 تا 1990 پنجاه و دو نوار ويدئوئی به بازار داد.اين نوار ها آنقدر خشم آخوند های حاکم را برانگيخت که در بعد از ظهر 19 آگوست 1986 با انفجار بمبی در محل کار او پسر 22 ساله اش بيژن را هلاک نمود

توضيحات رضا فاضلي در مورد ترور فرزندش به وسيله جمهوري اسلامي http://www.box.net/shared/jk9kts31xm

رضا فاضلی در واکنش به اين وحشيگری گفت اسلحه من دوربين من است، فکر من است، و زبان من است

در بهار 1992 به توصيه پليس انگليس خاک آن کشور را ترک و به آمريکا رفت و تا سال 2001 که شهروندی آمريکا را بدست نياورده بود اجبارا در شرق آمريکا در دهکده دور افتاده ای زندگی می کرد.پس از دريافت شهروندی آمريکا بفکر کار سابق افتاد

يادش گرامي باد

افشای پشت پرده پرتاب ماهواره امید توسط حزب مرز پرگهر


دکتر سپهر آرین نیا از اعضای برجسته حزب مرز پرگهر در مصاحبه با نشریه معتبر به افشای مقاصد پشت پرده رژیم جمهوری اسلامی در پرتاب ماهواره امید و نیز خطرات ناشی از آن پرداخته است.همچنین در این مقاله دکتر سپهر آرین نیا به مراحل دستیابی رژیم جمهوری اسلامی به این صنعت نیز اشاره کاملی نموده است
Dr. Sepehr B. Ariannia, a senior member of the Marze Por Gohar (MPG),
The Mullahs’ Satellite Program
By Jamie Glazov
FrontPageMagazine.com
Monday, April 13, 2009

دهنمکی:چند نویسنده ناشناس رابه قتل رسانیده وبه محبوبیت آنان درجوامع روشنفکری معاند افزوده اند

نشریه جبهه،21 فروردین 78
دهنمكي :هر چند که پاسخ شما استمالت از سیمین دانشور و محمد دولت آبادی و بقیه نویسندگانی است که مور د غفلت و تسامح قرار گرفته اند! باز هم اینه آقای مهاجرانی اگر قتل چند نویسنده درجه 3 و4 و حتی گمنام باعث افاضات یک نویسنده کم اهمیت تر دیگر چون منیرو روانی پور میشود که در افاضه ای جایزه های اهدایی جنابعالی را مرتبط با قتلهای اخیر میداند، ناچاریم اضافه کنیم که دستور تحقیقی نیز از نامبرده عاجلا صادر فرمائید چون اگر قتل نویسندگان باعث جایزه گرفتن ایشان شده به شرط کشته شدن آنان تعدادی از بد سابقه ترین افراد و معلوم الحال ترین قلمها پاداش گرفته اند شاید که خود قلم ها و قدمهای مذکور هم در مسئله ذی مدخل باشند؟! اینه
مگر نه اینکه علیرغم تحقیقات سری ارائه جزئیات قابل توجه از مسئله مذکور لازمه ارتباط مستقیم با قاتلان است و این وسط اصلا معلوم نیست که چرا قوه قضائیه و کمیته تحقیق ریاست جمهوری محترم از این سر نخ های بی رمق! برای کشف ماجرای اصلی استفاده نمیکنند هر چند که قاتل یا قاتلان چند نویسنده ناشناس را به قتل رسانیده و به محبوبیت آنان در جوامع روشنفکری معاند و به دنبال بهانه افزوده اند ولی شخصا شما به قلع و قمع ارزش –دین-تقوی و عفاف و حجاب کمر بسته اید و تا همه را در مسلخ صدارت آمیخته به تسامح و تساهل و خود سر از بدن جدا نسازید شبی به آرامی نخواهید خفت... قتل اینه

Saturday, April 11, 2009

بهروز جاويد تهراني از زندان گوهردشت كرج ، در نامه‌اي از ملت ايران استمداد طلبيد


به ‌نام سعادت ملت ایران
امروز من از دست ]…[ زندان مخوف رجايی شهر کرج، به مردم ایران پناه می‌برم.مردم عزیز، ]مسوولان زندان[ این‌جا دیگر تمام مرزهای انسانی را زیر پا گذاشته‌اند.دیگر هیچ راهی جز اعتصاب غذا و پناه بردن به شما را نمی‌شناسم
امروز سه شنبه ۱۷ /۱/۱۳۸۸ خورشیدی با رفتار غیر انسانی مامورین سالن ملاقات با خواهر بنده دیگر صبر من لبریز گردید.مامورین نه تنها مرا به ‌شدت و به طرز توهین آمیزی بازرسی کرده و کوچک‌ترین تکه کاغذ حتی شماره تلفن را از من گرفتند همین کار را بطرز بسیار توهین آمیزتر با خواهر بنده کردند. مامورین سالن ملاقات آقایان اسلامی، احمدی، خسروی و خانم شهبازی _مسوولین سالن ملاقات_ بدترین رفتاری را که می‌شد با خانواده بنده که برای ملاقات بنده آمده بودند اعمال داشتند. مسوولین سالن ملاقات برای لج‌بازی فقط ۳ دقیقه فرصت صحبت کردن به من دادند. خواهر من پس از یک ماه موفق شد از تهران به کرج آمده و فقط ۳ دقیقه با من حرف بزند. اعتراضات من و خانواده ام چیزی جز خشونت بیشتر را در پی نداشت البته این مساله از مدیریت و از مقامات بالای زندان دستور داده شده بود.روزی که مرحوم حشمت ساران به طرز بسیار مشکوکی فوت کرد(به قتل رسید) مقامات حفاظت زندان از ما خواستند پیرامون این مطلب با هیچ کس صحبت نکنیم و به این موضوع دامن نزنیم و گرنه عواقب بسیار گسترده‌ای دامن‌گیرمون می‌گردد و همان‌گونه که همه شاهدید عکس این عمل را کردیم و از افشای جنایات آنان فروگزار نکردیم
مردم عزیز ایران مدتهاست که دیگر به بیماریهای من در بهداری زندان رسیدگی نمی شود. بیماری‌هایی که بر اثر شکنجه‌های وزارت اطلاعات بر من عارض گردیده و بهداری زندان رجايی‌شهر از درمان آن‌چه ام.آر.آی و خروج از زندان نیاز است، خوداری می‌کند. بیماری‌هایی که بر اثر ضربه به پشت سر من و آسیب دیدگی مخچه اکنون ۵۰ در صد از بینايی من را از بین برده است
مردم عزیز ایران امروز ريیس سالن ملاقات در حضور خانواده‌ام گفت: «ضد انقلاب عوضی، تو را هم می فرستیم پیش رفیقت ساران». این حرف در حضور خانواده موجب شد خانواده‌ام بسیار نگران شوند
مردم عزیزاکنون من بعنوان یک زندانی سیاسی که از قیام ۱۸ تیر ۱۳۷۸ بیش از ۱۰ سال است که در زندان بسر می برم راهی بجز اعتصاب غذا برایم باقی مانده است؟به همین منظور اعلام می کنم از امروز ۱۷ فروردین به مدت یک هفته به مسوولین زندان فرصت می دهم و پس از آن به اعتصاب غذا دست خواهم زد و تا مسئولین سالن ملاقات از خانواده بنده رسما عذر خواهی نکنند و دیگر زندان‌بانان زندان دست از رفتار حیوانی خود بر ندارند به اعتصاب غذای خود ادامه خواهم داد
بهروز جاوید تهراني

ارم پرچم جمهوري اسلامي بر درب ورودي مغازه يك سيك هندي! - عكس


با سپاس از كاربر گرامي كه عكسهاي فوق را ارسال نمودند

سعي شده اين ارم بنام الله القا شود در حقيقت با توجه به هندي زاده بودن خميني اين ارم سيكهاي هندي ميباشد كه بر پرچم جمهوري اسلامي نقش بسته است و ان را به دروغ و برخي نادانسته ارم الله مي نامند

سید احمد موسوی هندی

سخنان دكتر عباس ميلاني از صداي امريكا در مورد هندي بودن خميني و تعارض وي با تجدد - ويديو

تصويري از كودكي خميني هندي الاصل در اغوش پدرش و مقايسه ارم پرچم جمهوري اسلامي با پرچم سيگهاي هند ـ ويديو

تبار هندي خميني به نقل از برادرش ايت اله پسنديده +عكسي از كودكي خميني با پدرش

به اميد برافراشته شدن پرچم شير و خورشيد بر پهناي سرزمين مرز پر گهر ايران

Friday, April 10, 2009

پرونده‌ي متهمان سایت‌های اینترنتی؛ از دروغ تا واقعیت


تاملی بر سناریوی اطلاعات سپاه پاسداران در پروژه گرداب
در آخرین روز سال 1387 گزارشی توسط یک گروه امنیتی که خود را از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی معرفی می‌کردند، هم زمان در خبرگزاری‌ها و سایت گرداب که بدین منظور ساخته شده بود، منتشر شد
متن این اطلاعیه در خصوص متهمانی بود که بنابراین گزارش اعضای چندین «شبکه‌ي فساد اینترنتی» بودند که با ایجاد سایت‌های «مستهجن، ضد انقلابی و ضد دینی» به فعالیت می‌پرداختند. این گزارش و گزارش‌های بعدی که توسط این گروه امنیتی منتشر شد، حاوی ابهامات و سوال‌‌های زیادی بود، که باعث مخدوش بودن و نادیده شدن واقعیت‌های ممکن بود. این متهمان بازداشت شده که در اعتراف‌های تلویزیونی مجبور به صحبت کردن بر علیه خود شده بودند، اتهامات سنگین و غیرواقعی را به خاطر فشارهای وارده در دوران بازداشت، متحمل شده و بر آن‌چه که «بوده و نبود» حرف زدند
در مورد گزارش‌ها، اطلاعیه‌ها و برنامه‌های تلویزیونی که این گروه نسبت به انتشار آن‌ها در قالب گروه گرداب فعالیت می‌کند، نکاتی چند در خور تامل است

گرداب گروهی تازه یا قدیمی؟



در سال 1383 دو گروه از وبلاگ‌نویسان بازداشت و روانه‌ی زندان شدند. یک گروه توسط اطلاعات ناجا و گروه دیگر توسط دفتری موسوم به «دفتر اینترنت» که زیر نظر دادستانی و شخص قاضی مرتضوی و قاضی مقدس (که ترور شد) بازداشت شدند. هر دو گروه وبلاگ‌نویسان در مدت بازداشت مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار گرفتند و در پی آن اعتراض‌های بسیاری نسبت به وضعیت آنان صورت گرفت. وبلاگ‌نویسان گروه اول آزاد شدند و وبلاگ‌نویسان گروه دوم در 80 درصد موارد به زندان و حبس محکوم شدند که از آن جمله می‌توان مجتبی سمیع‌نژاد، افشین زارعی، حسین رئیسی و ... غیره اشاره کرد. پرونده‌ی برخی از آنان هم‌چون افشین زارعی هنوز نیز مفتوح است و پرونده‌ی برخی هم چون کاوه.ر در بهمن ماه گذشته بسته شده است
متعاقب اعتراض‌های به عمل آمده در سال 1383 «دفتر اینترنت» به نوعی دچار کم کاری و در حاشیه بودن شد. اما از یک روز مانده به پایان سال 1387 گروه گرداب با اعلام موجودیت رسمی پا به عرصه‌ی خبری کشور گذاشت و گزارش‌هایی را از نحوه‌ی فعالیت خود منتشر کرد. هم‌زمان با خبرگزاری‌ها و سایت‌های وابسته، این گروه، در ایام نوروز اقدام به پخش مستندی با استفاده از امکانات روز کرد، که در آن متهمان بازداشت شده، اقدام به اعترافات سنگین بر علیه خود می‌کردند
یکی از اعضای دفتر اینترنت یا گرداب؟


شباهت کاری «دفتر اینترنت» با مجموعه‌ی «گرداب» در بسیاری از مواقع یک‌سان دیده می‌شود. دفتر اینترنت در سال 1383 اقدام به تاسیس گروهی کرد با نام «گروه هکری حدید». اعضای این دفتر که از طریق بازجویی‌ها به رمزها و پس ووردهای وبلاگ‌نویسان بازداشتی دست‌رسی داشتند، با حذف وبلاگ آنان و انتقال آدرس آن‌ها به سایت گروه هکری حدید، اقدام به انتشار مطالب خلاف واقع بر علیه متهمان بازداشتی می‌کردند. سایت گرداب نیز در روشی مشابه دست به همین اقدام زده و اکنون با ورود به هر یک از سایت‌های اشاره شده به وب‌سایت گرداب می‌رسیم.
در برنامه‌ی شوک پخش شده از تلویزیون جمهوری اسلامی، شخصی با عنوان «کیان‌منش» به عنوان «قاضی دادسرای عمومی و انقلاب تهران» در چندین صحنه وارد شده و مطالبی را مطرح کرد. وی از اعضای همان «دفتر اینترنت» است که در دادگاه وبلاگ‌نویسان گروه دوم به عنوان «نماینده‌ی دادستان» هم راه با شخصی به نام «سعید شاهدی» (از اعضای دفتر اینترنت) حاضر و با طرح کیفرخواست تقاضای مجازات آنان را می‌کرد. از جمله وی در جریان پرونده‌ي «افشین زارعی» و «مجتبی سمیع‌نژاد» در دادگاه کیفری استان تهران مبنی بر اتهام سب‌النبی حاضر و با ارائه‌ی کیفرخواست، خواستار مجازات این وبلاگ‌نویس شده بود. ( سب‌البنی در قانون مجازات اسلامی حکم اعدام دارد)

از دروغ تا واقعیت
اعضای گرداب که از نیروهای سپاه پاسدارن هستند در گزارش‌ها و نمایش‌های تلویزیونی و سایت خود مطالبی عجیب و خلاف واقع را منتشر می‌کنند. آن‌ها مدعی دست‌گیری تمام اعضای این «شبکه‌ی فساد» اینترنتی هستند، این در حالی است که تنی از متهمان منجله، متهم شماره‌ی 2 این پرونده که با نام مستعار «عرفان/ روزبه» از آن یاد شده است، هم‌اکنون خارج از ایران است و هیچ‌گاه بازداشت نشده است
مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران پیش‌تر نسبت به رعایت حقوق شهروندی بازداشت‌شده‌گان هشدار داده بود و با اشاره به وضعیت تولا قربانی یکی از متهمان این پرونده که قربانی این سناریو شده است، قسمتی از وقایع در خصوص وی را منتشر کرده بود. تولا قربانی از کاربران یکی از سایت‌های مورد اشاره است، وی در نیمه‌ی دوم اسفند ماه بازداشت شده و به سلول‌های انفرادی زندان اوین منتقل شده است که با 10 روز بازجویی چنین اتهامات سنگین و دور از ذهنی را پیش روی خود می‌بیند. وی اکنون با تعیین وثیقه‌ی 500 میلیون تومانی در زندان اوین به سر می‌برد
نیروهای سپاه پاسداران با دادن آدرس غلط در وب‌سایت «گرداب» و نمایش اعتراف‌های ساخته‌گی در جهت ضربه زدن به سایت‌های خبری و فعالین سیاسی و متصل کردن آن‌ها به گروه‌ها و دولت‌های کشور دیگر اهداف بلندپروازانه‌تری را در سر می‌پروراند. نوشتن گزارش‌های مخدوشی هم‌چون «گروه اسرائیلی هاوانا» و «گروه هلندی» که در هر کدام از میانه‌ی مطلب از هدف اولیه‌ی نوشتن و تعریف شدن آن فاصله گرفته و به فعالین سیاسی در داخل و خارج از ایران ختم می‌شود، از نمونه‌های دادن آدرس غلط است

مطالب خلاف واقع با هدف بزرگ‌نمای و ایجاد وحشت
این گروه امنیتی مکررا از توان سیستم اطلاعاتی ایران و قدرت شناسایی و مهارت این نهاد در یافتن مدیران سایت‌ها و وبلاگ‌ها سخن می‌گوید و به بزرگ‌نمایی کارهای انجام نشده متوصل می‌شود. برای مثال نیروهای سپاه از ارائه‌ی « لیست حدود 90 آدرس اینترنتی از سایت‌های اصلی منهدم شده» خبر می‌دهد، اما در حقیقت تعداد این سایت‌ها بسیار کم‌تر از آن چیزی است که اعلام کرده‌اند. در یک مورد برای گسترده نشان دادن عملیات خود دامین‌های مختلف یک سایت را به عنوان سایت‌های مختلف عرضه کرده‌اند. برای مثال 4 دامین یک سایت به عنوان چهار سایت مختلف اعام شده است. در موردی دیگر یک شرکت فروشنده «آب شیرین کن» در شهر اهواز با آدرس Tavan-shop.com به عنوان یکی از سایت‌های «منهدم» شده که مطالب «ضد سلامی، ضد اخلاقی و یا ضد انقلابی» داشته است معرفی شده است

یکی از متهمان
سعید ملک پور، متهم ردیف اول معرفی شده با نام سیاوش حسین خانی در پرونده‌ی موسوم به «مضلین 2» مربوط به جرایم اینترنتی است. سعید ملک پور متولد خرداد ماه ١٣٥٤ خورشیدی، فارغ التحصیل رشته مهندسی متالورژی از دانش‌گاه صنعتی شریف با سابقه‌ی کار کارشناسی در شرکت ایران خودرو، مرکز تحقیقات رازی‌ و یکی‌ از بازرسان شرکت گرما فلز بوده است. وی در سال گذشته موفق به اخذ پذیرش از دانش‌گاه ویکتوریا کانادا جهت ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد شد، که با توجه به بازداشت، در حال حاضر چنین امکانی حاصل نشده و ادامه‌ی تحصیل به تعویق افتاده است. وی از سال 2005 میلادی در کشور کانادا اشتغال به طراحی‌ وب سایت برای اشخاص و شرکت‌های مختلف داشته است
فاطمه افتخاری همسر سعید ملک‌پور


در جریان بازجویی، دست‌گیری و اعتراف‌گیری از همسرم، موارد متعدد نقض حقوق شهروندی و انسانی‌ مندرج در قوانین جمهوری اسلامی ایران و نقض حقوق‌بشر بر اساس قوانین بین المللی اتفاق افتاده است. هم‌چنین، تحریف واقعیت، دروغ و تهمت‌های ناروای فراوانی با عنوان و نام اطلاع‌رسانی صورت پذیرفته است.» وی در ادامه از روند غیرقانونی و تحریف‌های صورت گرفته صحبت می‌کند
بازداشت توسط اینترپل یا بازداشت در ایران
از ادعاهای نیروهای سپاه بازداشت متهمان در خارج از کشور به طرق گوناگون و استفاده از اینترنت و کشاندن آن‌ها به ایران در طریق عملیات‌های «پیچیده» عنوان شده است. این از جمله مدعاهای این گروه امنیتی بوده که به قصد فریب افکار عمومی و تشویش اذهان عمومی منتشر شده است، اما «سفر سعید ملک‌پور از کشور کانادا به ایران در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۸۷ کاملا بر اساس برنامه‌ریزی شخصی‌ و خانواده گی بوده و عمدتا بدلیل عیادت از پدر در بستر بیماری بوده است. در حالی که در اطلاعیه‌های مذکور همواره تاکید بر نقش عمده‌ی ماموران امنیتی در کشاندن وی به ایران و به دام انداختن وی شده است، و حتا در مواردی از هم‌کاری با پلیس اینترپل نام برده شده است که صد در صد خلاف واقع و کذب است.»
بی‌خبری کامل در دو ماه اول بازداشت
«در جریان دستگیری وی، موارد متعدد خلاف قانون رخ داده است. به مدت دو ماه پس از دستگیری هیچ‌گونه اطلاعی از محل نگه‌داری، اتهام، و یا حتا مرجع قضایی مسئول رسیده‌گی در اختیار خانواده قرار نگرفته است. گاهی‌ اطلاعات خلاف واقع به خانواده داده شده است که باعث سردرگمی و نگرانی‌ بیش‌تر می‌شده است. به عنوان مثال در جریان تفتیش منزل پدری، رشوه خواری به عنوان اتهام ذکر شده بود. هم‌چنین تا مدت بسیار طولانی هیچ گونه اطلاعی نسبت به شخص قاضی پرونده و دادسرای مربوطه در اختیار خانواده نبوده است
بازجویی از فاطمه افتخاری
«به اختیار خود و به منظور تسریع بازپرسی و طی شدن روند پرونده، داوطلب گفت‌وگو با بازجویان پرونده شدم. در جریان این گفت‌وگو متوجه شدم که در عمل آقایان در حال بازجویی از من هستند، که در صورت اطلاع قبلی‌ بدون شک همراه با وکیل و با آماده‌گی بیش‌تر در این جلسه حضور می‌یافتم. مواردی چون توهین، ارعاب و سوال‌های بسیار شخصی‌ و خصوصی و خارج از پروند و مربوط به پرونده به تکرار اتفاق افتاد که در تناقض صریح با قوانین است
لازم به توضیح است که بنابر قانون حفظ حقوق شهروندی و آزادی‌های مشروع ماده 11: « پرسش‌ها بايد، مفيد و روشن و مرتبط با اتهام يا اتهامات انتسابي باشد و از كنج‌كاوي در اسرار شخصي و خانواده‌گي و سوال از گناهان گذشته افراد و پرداختن به موضوعات غيرموثر در پرونده مورد بررسي، دوری شود
اولین و اخرین ملاقات و مشاهده‌ی آثار آزار شکنجه
همسر سعید ملک‌پور در جریان تنها ملاقات با همسرش، در تاریخ ۲۱ آذر وضعیت غیر قابل باوری را مشاهده می‌کند: «شرایط روحی‌ و جسمی‌ ایشان به وضوح حاکی از شکنجه‌های جسمی‌ و روحی‌ بود. تا حدی که در ابتدای دیدار قادر به شناسایی ایشان نبودم. در حین گفت‌وگو لرزش بدن و نگرانی‌ و ترس مفرط سعید به طور کامل مشهود بود. بر اساس گفته‌های وی، شکنجه‌ی بدنی، تهدید به آزار و اذیت خانواده و همسر در صورت عدم هم‌کاری، وی را وادار به اعترافات غیر واقع بر علیه خود کرده بود. در همان زمان در حدود ۲۵ ساعت فیلم‌برداری تلویزیونی از اعترافات انجام شده بود. مواردی چون کوچک بودن بیش از حد سلول، اجبار به خوردن قرص‌های ناشناس، محرومیت از هوا خوری روزانه و بی‌‌اطلاعی از محل نگه‌داری و اقامت، بخشی از شرایط غیر انسانی‌ و مخالف قوانین بازجویی و بازداشت موقت بود. هم‌‌چنین با توجه به سابقه بیماری و تب بالای ناشناخته ایشان، شرایط نابسامان نگه‌داری وی می‌تواند خطرات جسمی‌ و تا حد جان داشته باشد
این در حالی است که بر طبق قانون حفظ حقوق شهروندی و آزادی‌های مشروع به صراحت آمده است که: « هرگونه شكنجه متهم به منظور اخذ اقرار و يا اجبار او به امور ديگر ممنوع بوده و اقرارهاي اخذ شده بدين‌وسيله حجيت شرعي و قانوني نخواهد داشت
عدم دسترسی به وکیل و هتک حرمت در روندی غیرقانونی
بر اساس تبصره یک ماده ۱۸۸ قانون آیین دادرسی کیفری، انتشار محاکمات در رسانه‌های گروهی قبل از قطعی شدن حکم مجاز نیست و متخلف از این تبصره به مجازات مفتری محکوم می‌شود. هم‌چنین اصل ۳۹ قانون اساسی‌ هتک حرمت و حیثیت کسی‌ که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی و تبعید شده باشد را ممنوع و متخلف را موجب مجازات دانسته است. علیرغم موارد قانونی‌ فوق و البته اخلاق اسلامی و وجدان عرفی‌ خانم افتخاری می گوید: « اعترافات سعید در طی برنامه‌هایی با عنوان مستند شوک و گرداب در ساعات پربیننده‌ي ایام عید نوروز از شبکه ۳ سیمای جمهوری اسلامی پخش شد. این در شرایطی است که وکیل او حتا امکان دسترسی و مطالعه پرونده را تا این زمان نداشته است. برنامه‌های تلویزیونی مذکور همراه با افکت‌های صوتی و تصویری فراوان به صورت کاملاً حرفه‌یی به منظور تخریب و هتک آبروی افراد از جمله ملک‌پور تهیه شده است که با توجه به این‌که هنوز هیچ دادگاهی‌ تشکیل نشده و حکمی صادر نشده است، خلاف قانون است
وی ادامه می‌دهد: «همان‌طور که در بالا اشاره شد تاکنون اجازه دسترسی به پرونده و یا ملاقات به هیچ وکیلی داده نشده است. حتا قاضی‌ پرونده در جریان یکی‌ از دیدارهای خانواده ابراز داشته است که وکیل چندان کاری در این پرونده از پیش نخواهد برد که به نوعی گویای وجود یک سناریوی از پیش تهیه شده برای متهمین بدون توجه به قوانین است.»
ملاقات از طریق تلویزیون جمهوری اسلامی
افتخاری با اعلام این موضوع که بیش از دو ماه است از وضعیت همسرش هیچ خبری ندارد می‌گوید: «هیچ گونه تلفن یا اطلاعی از وی به ما داده نشده است. این موضوع با توجه به سابقه بیماری وی بسیار نگران کننده است. در جریان ملاقات مادر سعید با قاضی جهت درخواست ملاقات، قاضی عنوان نموده است که با توجه به این‌که وی را در تلویزیون مشاهده کرده‌اید نیازی به ملاقات حضوری نخواهد بود! اتفاق ناگوار دیگری که پیش از سال جدید رخ داد، فوت پدر سعید بود. علیرغم قول قبلی‌ اجازه حضور در مراسم تدفین یا سوگواری به سعید داده نشد، حتا اجازه‌ی تماس تلفنی با مادر برای عرض تسلیت هم داده نشد
در پایان فاطمه افتخاری با ابراز نگرانی شدید در مورد وضعیت نامعلوم و بحرانی همسر خود از تمامی سازمان‌ها و گروه‌های حقوق بشری درخواست کمک می‌‌کند
اهداف گروه گرداب
مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران پیش‌تر نیز درخواست توجه بیش‌تر افکار عمومی و گروه‌های حقوق‌بشری را نسبت به وضعیت بحرانی متهمان پرونده‌ي سایت‌های اینترنتی و خطراتی که آنان را بعنوان یک قربانی نقض حقوق تهدید میکند کرده بود. همان‌طور که پیش‌تر گفته شد این گروه امنیتی که ردپای آن‌ها در پرونده‌ی وبلاگ‌نویسان در سال 1383 نیز دیده می‌شود، با وجود اعتراض‌ها و رفتارهای غیرقانونی که انجام داده بودند و در حال حاضر نیز انجام می دهند، حضور دارند و در جهت ایجاد ارعاب و وحشت و بی‌اعتمادی نسبت به اینترنت در بین خانواده‌های ایرانی می‌کوشند
مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران

Saturday, April 4, 2009

پيام مادر زنده ياد اكبر محمدي به ازادي خواهان - ويديو

video

تصويب روز اول بهار به عنوان عيد نوروز در تقويم رسمي كانادا -ويديو

video

سخنان دكتر عباس ميلاني از صداي امريكا در مورد هندي بودن خميني و تعارض وي با تجدد - ويديو

video

عباس میلانی (متولد ۱۳۲۸) مورخ، ایران‌شناس و نویسنده‌ای ایرانی‌الاصل و ساکن آمریکا است. میلانی مدیر برنامه مطالعات ایرانی در دانشگاه استنفورد و استاد مدعو دانشکده علوم سیاسی است. او همچنین همکار و یکی از سرپرستان پروژه دموکراسی ایران در مؤسسه هوور به حساب می‌آید
او در ۱۳۴۵ از دبیرستان فنی اوکلند فارغ‌التحصیل شد و مدرک لیسانس خود را در علوم سیاسی و اقتصاد از دانشگاه برکلی، کالیفرنیا دریافت نمود و در ۱۹۷۴ دکترای خود را در رشته علوم سیاسی از دانشگاه هاوایی گرفت
پس از اخذ مدرک دکترا، او در سالهای ۱۳۵۴–۱۳۵۶ استاد دانشگاه ملی ایران (دانشگاه شهید بهشتی کنونی) بود
او از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۶ استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران بود. پس از آن نیز مدتی استاد تاریخ و علوم سیاسی و رئیس دانشکده در دانشگاه نوتردام دو نامور در کالیفرنیا بود. تا این که در سال ۱۳۸۰ به عنوان یکی از پژوهشگران مؤسسه هوور انتخاب شد و بدین ترتیب نتردام را به مقصد استنفورد ترک کرد
از کارهای نخست او، ترجمه کتاب مرشد و مارگاريتا بود. بعدها کتاب معمای هويدای او در ايران و خارج ايران بحث های زيادی برانگيخت، اما مهم‌ترین کتاب او تجدد و تجدد ستيزی در ایران است