Tuesday, March 31, 2009

متن جوابيه افشاگرانه خانواده عزت ابراهيم نژاد به مطالب مسعود ده نمكي


انتشار مطلبی توهین آمیز در وبلاگ شخصی مسعود ده نمكي باعث شد تا خانواده عزت ابراهیم نژاد برخی اطلاعات خود كه شامل افشاي اشنايي قبلي ده نمكي با عزت و دخالت مستقيم ده نمكي در قتل وي است را منتشر کنند
---
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابي ست هوا؟يا گرفته است هنوز ؟
من در اين گوشه كه از دنيا بيرون است
آفتابي به سرم نيست
از بهاران خبرم نيست
آنچه مي بينم ديوار است
آه اين سخت سياه آن چنان نزديك است كه چو بر مي كشم از سينه نفس
نفسم را بر مي گرداند ره چنان بسته كه پرواز نگهدر همين يك قدمي مي ماند
كورسويي ز چراغي رنجور قصه پرداز شب ظلماني ست
نفسم مي گيرد كه هوا هم اينجا زنداني ست
به نام آنکه آزادی را از ایران گرفت
ترازوی عدالت انگار هیچگاه به موازنه نخواهد ایستاد
آقای مسعود دهنمکی مطمئن باش خدا از سلطان محمود بزرگتر است
آقای مسعود دهنمکی انگار دیگر چماقی در دستتان نمی بینیم و گویا قلم را به دست گرفته ایید و با لبخند خوش و حجب و حیا بر صحنه یکتای هنرمندیتان می تازید
مسعود خان بر طبلی که می کوبی ، اگر خوب نگاه کنی ،طیل توخالیست.خوب به اطراف و اطرافیانت نگاه کن خوب به گذشته و حالت نگاه کن ،اگر خوب نگاه کنی هنوز چماق را می بینی که در رعشه انگشتانت باز بی تابی می کند که بر سر کسی فرود اید،در شرایط مختلف چماق را به حالتهای مختلف بر سر مردم فرو می آوری ،اما این بار با نوشته هایت
آقای مسعود ده نمکی در 18 تیر 1378 بی رحمانه و با چماقت بر عزت ابراهیم نژاد و دانشجویان بی پناه در خواب راندی و همه را با این کارت مات و مبهوت بر جای خود نشاندی،باور کن،باور کن که این چماقت که این دفعه با نوشته ات بر خانواده ما وارد کردی از آن ضربات چاقویی که به عزت وارد کردی بی رحمانه تر بود
آن موقع عزت را شبانه و تک وتنها به گوشه ای کشاندی و با ضربات چاقو،زنجیر خودت و دوستانت عزت را از پا درآوردی و در نهایت با تیر خلاص مهدی صفری تبار پسر امام جمعه اسلامشهر (فرمانده سپاه ) که در شقیقه و چشم چپ عزت وارد کرد او را از پای در آوردید ولی این بار با آن چماق سنگینت که پر بود از تحجر و نادانی و عقده های سنگین و چرکین که با جهالت و نادانی و بی خردی بر خانواده زجر کشیده عزت که با هزاران مشکل و در تنهایی مفرط در این کشور بزرگ ،وارد کردی و درد کهنه ما را بیشتر کردی
مسعود خان همانطور که می دانی ما خانواده عزت از همان اول حادثه تک و تنها در مقابل ظلم و ستم شما ایستادیم و بدون هیچ گونه حامی و تنها با حمایت دانشجویان که خود پر بودند از زخمهای که بر آنها زده بودید،به مبارزه علیه تحجر شما پرداختیم و تا این لحظه با آن همه فشارهای مختلفی که پر پیکر خانواده ما وارد کردید ایستاده ایم و تا محاکمه قاتلین عزت و جنایتکاران و متحجرین 18 تیر هیچگاه عقب نشینی نمی کنیم و همواره بر این را ه خود پایدار هستیم
آقای مسعود ده نمکی هر چند که ما تک وتنها بودیم و هستیم و زورمان نرسید که شما را به پرونده دادگاه 18 تیر بکشانیم ولی مطمئن باش خداوند تو را به دادگاه خودش خواهد کشید و دیگر آنجا نه رهبری هست و نه سپاهی و نه دیگر کسی که تو را تبرئه کند
درج مطلب اقای علی رضا آستانه در سایت شما یعنی قبول تمامی مطالب و نوشته های مطلب که از سوی شما و مخصوصا در این موقعیت حساس شما و خانواده ما که تحت فشار شدید شما هستیم،یعنی سرپوش گذاشتن بر تمام واقعیاتی که بعد از حادثه 18 تیر در همه حال در حال فرار از آن بودی و هر گز به خود اجازه ندادی یک بار که واقعیت را بپذیری و بر اشتباه خودت اعتراف کنی
به هر حال مسعود خان شب دراز است و قلندر بیدار
و چند کلام با اقای علی رضا آستانه
آقای آستانه بی شک در نوشته سخیف و بی منطق شما که مانند همان متحجران که به دنبال سر پوش گذاشتن بر جنایت خود هستند ،شما هم بی منطق و بدون اینکه احساس کنی خدایی هم وجود دارد مطلب را بی رحمانه راندی.به هر حال در نوشته های شما هم نکته هایی هست که نشان از نادانی و یا نا آگاهی شما از موضوعات و جریان 18 تیر دارد و به نوعی می خواهید خود را به این مسائل متصل کنید و یا اینکه تملق مسعود خان را بدهی
به هر حال مجبوریم جهت اطلاع فقط با اشاره همان مطالب کذب شما به چند نکته اشاره کنیم
بله آقای مسعود ده نمکی حجب و حیای بسیاری دارد که خود ما تمامی این حجب و حیا را در 18 تیر و جریانات مشابه به تکرار دیده ایم و نیازی به توضیح شما ندارد.همان مسعود خانی که با همین حجب و حیا به انصار حزب الله و گروهای فشار دستور داد که برید از بازار مولوی هر چه زنجیر و چاقو و چماق هست بخرید و آنها هم با ماشینهای سپاه و بیت رهبری رفتند و گرفتند و دیدیم که آن حجب و حیا در آن نیمه های شب چه دریای خونی به راه انداخت و با چشم خود دیدیم که همین حجب و حیا چگونه عزت را درخون غوطه ور ساخت
بله آقای آستانه جریان 18 تیر و حادثه کوی دانشگاه جریان بسته ای است که اگر باز شود و به طور دقیق بررسی شود مسعود ده نمکی را که سنگش را به سینه می زنید و غمازانه از آن به حمایت پرداخته اید باید اولین نفری باشد که حساب پس بدهد
که متاسفانه در این جریان با زیرکی خاص و با حمایت از مقامات بالا از صحنه اتهام گریخت .شاید می گویی نه،اما شواهد و حقیقت این را اثبات می کند و اگر دادگاه عدل الهی در کار باشد مطمئنا به سزای عمل خود خواهد رسید.آقای استانه چه کسی عزت را از خواب بیدار کرد؟چه کسی؟چرا اصلا عزت ابراهیم نژاد آنجا بود ؟مگر افسر وظیفه نبود ؟مگر نمی توانست با نشان دادن کارت شناسایی خود از صحنه بگریزد؟چرا نرفت؟چرا ماند و جنگید؟می تونی جواب این سوالها رو از مسعود خان درگوشی بپرسی .حتما حقیقت را بهت خواهد گفت
اقای آستانه فاصله دفتر کار عزت با دفتر ده نمکی فقط چند قدم بود از نزدیک او را می شناخت. تمام امکانات رفاهی در آنجا برای عزت فراهم بود با بهترین جا و مکان که در اختیار همه سپاهیان قرار دارد.ولی،ولی هرگز به خود حتی یک بار هم اجازه نداد که شبی آنجا بماند و یا حتی پیاله ای از چایی سپاه را مصرف کند.همیشه با آنها در تناقض بود تا به حدی رسید که چند ماه قبل از 18 تیر به دلیل تناقضات اندیشه ای مجبور شدند که عزت را بازداشت و محاکمه کنند .ولی باز عزت در مقابل آنها ساکت ننشست و مسئله تا جایی رسید که توسط همان متحجران سپاهی کشته شد و خود را جاودانه کرد به حدی که اکنون نیز با شنیدن نام عزت ابراهیم نژاد ترس و دلهره بر اندام آنها می افتد .نگاه کن ببین چگونه بر جنایت خود سرپوش می گذارند
همین اقای ده نمکی چند روز بعد از حادثه به خانواده ما گفت که عزت توسط یک ماشین پراید در یکی از خیابانها کشته شده است. حال خود قضاوت کنید.آقای آستانه ما در تعجبیم که با آن پای جراحی شده ات چگونه در تمامی صحنه های 18 تیر حاضر بودی ؟؟؟
فقط دوحالت ممکن است ،یا اینکه شما اصلا تهران نبوده اید و دروغ می گویید و جریان را به نقل از دوستان انصاری خود شنیده ایدو یا اینکه خود شما جزوی از گروه فشار بودید که بر دانشجویان بی پناه بی رحمانه راندید و برای تبرئه خود جریان را واژگون نقل می کنید و از اینکه جنایات افشا نشود مانند همانان جریان از گفتن حقیقت تفره می روید
و عجیب آن عکاس روزنامه کیهان است که تیر خورد و ما برای اولین بار بعد از 8 سال این جریان رو فهمیدیم.(عجیب است این دروغ بزرگ
آقای استانه مطمئن باش اگر یک قطره خون از دماغ یکی از انصار و گروه فشار ریخته می شد با دستور مستقیم همه را به رگبار می گرفتند ولی دیدید که دانشجو سپری به جز قلمش ندارد و اهل چاقو و زنجیر و چماق نیست و مظلومانه تاوان تحجر بی خردان و متحجرینیرا دادند با نام یا زهرا و یا حسین در نیمه های شب از اتاق های خود به بیرون پرت می شدند
ما درتمامی دادگاههای پرونده 18 تیر حاضر بودیم و دیدیم که متهمان پرونده با یک بهانه ساده به راحتی تبرئه می شدند .در مقابل دیدگان خود دیدیم که سردار نظری در تعجب همگان تبرئه شد و با گلهای مریم که از قبل اماده کرده بودند در همان دادگاه او را بدرقه کردند
لباس شخصی ها هم که تعداد اندک و رده پایین از آنها را توانستند با هزار زحمت به دادگاه بیاوردند نیز یک به یک تبرئه شدند و بعدها نیز نشان لیاقت دریافت کردند.در آخر هم دیدیم که احمد باطبی به جرم بالا بردن پیراهن خونین به اعدام محکوم شد وبقیه دانشجویان نیز به اعدام و زندانهای بلند مدت محکوم شدند که از شرم بی حیایی و خجالت خود اعدامها را به پانزده سال زندان کاهش دادند
جریان حادثه کوی دانشگاه با دزدی ریش تراش یک سرباز و محکوم کردن ان بدبخت در دادگاه انقلاب جمهوری اسلامی به همین سادگی بسته شد.به قول خودت القصه کوی گذشت و کوی داران به زیر شدند ده نمکی( سرفرازانه و مستانه)فیلم می سازد و در فیلمش سوژه همبستگی ملی(دوری از چماق)را ترویج می کند
اما یک سوال آقای استانه ؟چرا به دنبال کسی می گشتی که جای خوابش را به عزت داده بود ،اما به دنبال آن کسانی نیستی که عزت را بی رحمانه و با آن وضعیت وحشتناک کشتند
اما آقای آستانه ،آقای ده نمکی ما این توهین شما را بر نمی تابیم که خانواده عزت را به عنوان یک چماق فروش معرفی می کنید حتما آن چماقهایی که مسعود ده نمکی و یارنش در 18 تیر استفاده کردند همه را پدر عزت ساخته بودچگونه و با چه دلیل و مدرکی اینگونه گفتید . شغل پدر عزت کشاورزی بوده.البته این حماقت و جهالت بیش از حد و دروغ پردازی شما را در تمام جریانها ثابت می کند که نادانسته هر حرفی را بر دهان خود می رانید.(البته ما شکایت را در این توهین، از شما و ده نمکی برای خود محفوظ می دانیم )هر چند که اجازه این را در همین ابتدای راه به ما نمی دهید و در همان نطفه مثل همیشه خفه مان می کنید.پس همان بهتر که به دادگاه عدل الهی واگذار کنیم
جهت اطلاع عرض کنیم که مسعود ده نمکی به عنوان متهم ردیف دوم قتل عزت به دادگاه معرفی شده است هر چند مطمئن هستیم که دستگاه حکومتی به نحوی عمل می کند مثل همیشه که حتی این جریان به گوش جناب مسعود خان نرسد که مبادا موجب تکدر خاطر ایشان شود و همرزمانشان شود تا اینکه ایشان بتوانند با تلاش فرهنگی خود به دور از هر گونه چماق و زنجیر فیلم بسازند و همبستگی ملی را ترویج کنند و شاید اینکه بتوانند ایشان را گرد پای مخلباف برسانند
بله آقای علی رضا استانه ،اقای مسعود ده نمکی ما در مرگ تدریجی خود که شما برایمان درست کردید داریم میلولیم ولی هیچگاه طلب یاری نه از شما خواسته ایم و نه از خانم عبادی .فقط این را خوب بدانید و در گوش خود فرو کنید که خانواده عزت ابراهیم نژاد با آنهمه فشارهای مضاعفی که بر پیکرشان وارد می کنید هنوز استوار و پایدار مانده اند. همچنان که خوب هم اطلاع دارید نه سازمانی و نه هیچ حزبی از ما حمایت نمی کند و ما تک تنها در غربت تنهایی خویش در مقابل غولهای متحجر اسلامی به دنبال خوانخواهی عزیزمان و تمامی زندانیان و اسیب دیدگان 18 تیر هستیم
هر چند در این را بسیار تنها هستیم ولی مطمئن باشید که انتقام خونهای ریخته شده را خواهیم گرفت
یک مملکت ممکن است با بی خدایی پابرجا بماند ولی با ظلم هرگز
شعری از عزت ابراهیم نژاد
باران
با … را … ن ، باران باران
ساق هايم چون ني
و
دستهاي ترِ رقصانِ تُرا مي طلبد
روح باران
تا بهاري ديگر
سبز را عاريتي باش
تا بپوشم به بهاري ، من سبز
تا بخوانم سَرِداري ، من سرخ
چون بميرم به خزاني ، من زرد
تا بهاري ديگر
سبز را عاريتي باش و بهار
عشق را
هديتي باش و ببخش

دريافت رشوه توسط ماموران راهنمايي و رانندگي در جمهوري اسلامي - ويديو

video

ميكس ويديويي از دستگيري وحشيانه دختري بينوا و صحنه اي اموزنده از حيات وحش ـ ويديو

video

ويديو كوتاه از برخورد وحشيانه ماموران جمهوري اسلامي با دختري به اتهام بد حجابي و ناله و پريشاني دختر بينوا و مردمي كه فقط تماشاچي هستند و در اخر با اندك توجهي از طرف مردم مقاومت دختر نتيجه داده و از دست اراذل و اوباش حكومتي موفق به فرار مي شود اين ويديو با صحنه اي بسيار اموزنده از حيات وحش ميكس شده و ميتوان از اين صحنه كم نظير حيات وحش درس بزرگي در راه مبارزه در برابر ديكتاتوري جمهوري اسلامي گرفت

Monday, March 30, 2009

تماس تلفني جالب و بسيار شنيدني دختر شجاع ايراني به برنامه ميزگردي با شما صداي امريكا ـ ويديو

video

دختر شجاع ايراني بنام پگاه از اصفهان در تماس با احمدرضا بهارلو در برنامه ميزگردي با شما صداي امريكا به بيان جزييات نحوه دستگيري خود به اتهام بد حجابي پرداخته و برخورد شجاعانه خود را در مقابل اين اراذل و اوباش و مزاحمين نواميس مردم تشريح مي كند

در ديكتاتوري و استبداد اين حكومت ننگين در در برخي موارد خاص هرچه بيشتر ضعيف نشان بدهيد بيشتر اذيت خواهيد شد چون ضعف و ترس شما و نداشتن حمايت خانواده باعث اسيب پذيري بيشتر مي شود

مثلا فرض كنيد دو دختر به چنگال اين اراذل و اوباش مي افتند يكي ترس شديد از در جريان قرار گرفتن خانواده خود دارد و ديگري خانواده خود را حامي خود ميداند كداميك بيشتر اسيب پذير است؟؟؟؟؟

متاسفانه برخي تعصبات خانوادگي باعث ميشود كه دختران در قبال ازادشدن سريع و در جريان قرار نگرفتن خانواده تن به خواسته اين اوباش بدهند

فیلم مناظره بین روزبه فراهانی پور و هوشنگ امیر احمدی در تلویزیون عرب زبان الحورا مستقر در واشنگتن


روزبه فراهانی پور از حزب مرز پرگهر در مناظره ای در خصوص پیام نوروزی باراک اوباما که به دعوت تلویزیون عرب زبان الحورا که از واشنگتن جهت کشورهای عرب زبان منطقه پخش می گردد شرکت جسته و به انتقاد از پیام نوروزی باراک اوباما پرداخت.گفتنی است در این مناظره هوشنگ امیر احمدی به عنوان مدافع پیام نوروزی باراک اوباما حضور داشت

Sunday, March 29, 2009

ده نمکی:متهمان پرونده‌ي قتلهاي زنجيره‌اي به وظايف قانوني خود يعني « حذف معاندين » عمل كرده‌اند ! اذر 79

حذف معاندين » جزو برنامه‌ي نظام‌هاي مختلف دنياست كه از راه‌هاي گوناگون صورت مي‌گيرد. در مورد افرادي كه نامشان در پرونده‌ي قتلهاي زنجيره‌اي مطرح است ( متهمان ) نيزـ به دور از گرايشهاي سياسي ـ بايد گفت به وظايف قانوني خود يعني « حذف معاندين » عمل كرده‌اند
مسعود ده نمكي، سردبير نشريه‌ي « صبح »، در گفت و گو با ايسنا، با بيان اين مطلب افزود: در يك سيستم، همان طور كه عده‌اي مشغول جمع‌آوري اطلاعات هستند، عده‌ي ديگري هم مامور حذف دشمنان مي‌باشند و معمولا از دسته‌ي دوم كه زحماتشان بيشتر از سايرين است، كمتر تقدير و تشكر مي‌شود
وي گفت: به تعبير مقام معظم رهبري، مقتولان پرونده، از دشمنان بي‌خطر نظام بودند. نكته‌ي مهم اين است كه عاملان قتلها، در سيستم حذف معاندين، اولويتها را در نظر نگرفتند وگرنه رهبر معظم انقلاب ، به جاي « دشمن بي‌خطر » تعبير بهتري را به كار مي‌برند ، چرا كه حذف دشمن بي‌خطر، فايده‌اي نداشت و فقط حربه‌اي شد در دست عده‌اي كه مي‌خواستند به هدفشان برسند
ده نمكي، با تاكيد بر حفظ امنيت ملي، تصريح كرد: بحث امنيت ملي، فراتر از جناح و جريان خاصي است و به هر حال هزينه‌هايي هم لازم دارد. حال اگر وزارت اطلاعات، به اشتباه، چند نفر دشمن بي‌خطر را حذف كرده، ديكته‌ي نانوشته كه غلط ندارد، اين همه جوان در كارخانه‌هاي مهمات سازي، به خاطر بروز اشتباهي، به شهادت رسيدند، حالا چهار نفر دشمن بي‌خطر هم به خاطر تحليل نادرست و يا سو مديريت وزارت اطلاعات، حذف شدند، همه‌ي اينها دليل نمي‌شود كه نيروهاي اطلاعات را بي‌انگيزه كنيم
وي در ادامه گفت: قبل از وقوع قتلهاي زنجيره‌اي و پيش از دوم خرداد، امنيت حاكم بر جامعه اجازه نمي‌داد كه منافقين به راحتي وارد تهران شده و مقر وزارت اطلاعات را هدف گلوله و خمپاره قرار دهند و سپس در كمال آرامش و سلامت، به آغوش صدام بازگردند اما امروز مي‌بينيم كه آنها به آساني دست به اين عمل مي‌زنند
سردبير نشريه‌ي توقيف شده‌ي « جبهه »، سپس با بيان اين پرسش كه « اصلا بايد ديد مي‌توان بر اين قضيه، نام « قتل » نهاد يا خير؟ » افزود: دشمن را - چه با خطر و چه بي‌خطر - مي‌توان كشت، اما اين امر، زمان و برنامه لازم دارد و نبايد خودسرانه عمل كرد. اتفاقا در صحنه جنگ، خطر دشمن در حال پدافند از دشمن در حال حمله كمتر است
وي همچنين گفت: درباره‌ي اين مقوله كه آيا مقتولان پرونده، جزو شهروندان عادي بوده‌اند يا جزو شهرونداني كه دشمن نظام به شمار مي‌رفتند، قوه‌ي قضاييه بايد اعلام نظر كند و تصميم بگيرد و البته در كنار اينها، بحث كارشناسي هم لازم است.
ده نمكي، با اشاره به بحث دريافت فتوا كه درباره جريان قتلهاي زنجيره‌اي مطرح شده بود، اظهار داشت: در مورد جريان فتوا در قضييه قتلها، عده‌اي با تبليغاتشان، شانتاژكاري كرده و هدفشان، تسويه حساب با همكاران قديمي، شكستن ابهت وزارت اطلاعات، حذف وزير وقت، به دست گرفتن وزارتخانه با استفاده از تبليغ ناكار آمدي مديريت پيشين و تحميل مديريت جديد و نيز منفعل كردن وزارت اطلاعات در برخورد با تجديد نظر طلبان با استفاده از ايجاد توهم از متهم شدن به جريانات قبلي بود
ده نمكي در ادامه پيرامون چگونگي روند پيگيري پرونده‌ي قتلها، اظهار داشت: اگر منظور از قتلها، همين تعداد يعني 4 نفر ( فروهرها، مختاري، پوينده ) باشد، پرونده، جريان و روال عادي خود را طي كرده است. به هر حال در بررسي پرونده‌ها بايد همه‌ي جوانب را در نظر داشت، چرا كه عده‌اي معتقدند پرونده قتلها، ناقص است و قتلها به اين 4 نفر ختم نمي‌شود كه البته هدف عده‌اي از آنها، زير سئوال بردن عملكرد 20 ساله‌ي نظام است و از طرفي هم برخي عقيده دارند كه « سعيد اسلامي » هيچ نقشي در قضيه‌ي قتلها نداشته و عكس او را به ديوار اتاقهايشان نصب كرده‌اند و به او عنوان « شهيد » داده‌اند
سردبير نشريه‌ي « صبح » در پايان، با بيان اين كه دو قوه‌ي مجريه و قضاييه، در جريان پيگيري پرونده، اختلاف نظر داشتند، اما به نظر مي‌رسد روالي كه اكنون طي مي‌شود، مورد توافق هر دو قوه است ، افزود: قوه قضاييه در رسيدگي به پرونده بايد اين نكته را در نظر داشته باشند كه اگر قرار است كساني كه بر اثر اشتباه استراتژيك، قتلها را صورت دادند، محاكمه شوند، عده‌اي كه به تخريب وزارت اطلاعات و نظام پرداختند ، نيز بايد به پاي ميز محاكمه كشيده شوند ، چرا كه اين افراد، دستگاه اطلاعاتي نظام را تهديد كرده، باعث دلسردي نيروهاي آن شدند و در صورتي كه اين گونه عمل نشود ، رسيدگي به پرونده، روند ناقصي را طي كرده است

Saturday, March 28, 2009

مناظره بین روزبه فراهانی پور رهبر حزب مرزپرگهر و هوشنگ امیر احمدی در تلویزیون عرب زبان الحورا مستقر در واشنگتن


روزبه فراهانی پور رهبر برگزیده حزب مرز پرگهر در مناظره ای در خصوص پیام نوروزی باراک اوباما که به دعوت تلویزیون عرب زبان الحورا که از واشنگتن جهت کشورهای عرب زبان منطقه پخش می گردد شرکت جسته و به انتقاد از پیام نوروزی باراک اوباما پرداخت.گفتنی است در این مناظره هوشنگ امیر احمدی به عنوان مدافع پیام نوروزی باراک اوباما حضور داشت به زودی فیلم این مناظره بر روی خروجی این پایگاه قرار داده خواهد شد

اثار شكنجه بر روي جنازه اميدرضا ميرصيافي +عكس



سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیه‌ای مرگ امیدرضا میرصیافی وبلاگ نويس ايرانی را در زندان اوین تهران «قتل» خواند و خواستار تشکیل یک کمیسیون مستقل برای پیگیری چگونگی مرگ او شد.امید رضا میرصیافی روز ١٩ بهمن ماه سال ۱۳۸۷، به شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران احضار و زندانی شد و روز چهارشنبه ۲۸ اسفند ماه ۱۳۸۷ در زندان اوین جان باخت. بنا بر اعلام سازمان گزارشگران بدون مرز، تناقضات و نشانه‌های اهمال ‌کاری جدی میان اسناد رسمی بازداشتگاه اوین و بیمارستان لقمان حکیم و پزشکی قانونی درباره ساعت انتقال به بیمارستان و ساعت فوت وجود دارد. پیام یزدیان خبرنگار ما از گفتگوهای تلفنی با معصومه و امیرپرویز میرصیافی خواهر و برادر امیدرضا، و رضا معینی مسئول بخش ایران در سازمان گزارشگران بدون مرز در پاریس درباره اين تناقضات گزارشی تهيه کرده است. اين گزارش همچنين حاوی عکسی پس از مرگ از امیدرضا میرصیافی است که به گفته نزدیکانش ، مويد کتک خوردن شديد وی، و وجود آثار کبودی و خونریزی بر چهره اوست

معصومه میرصیافی: برای ما هم طبق گفته های کلانتری، زندان و بیمارستان، هر سه تناقض وجود دارد. و هیچکدام از مطالبی که گفته شده، همخوانی ندارد و این تناقض در مطالب باعث شده که ما به هر حال به موضوع پی ببریم
امیرپرویز میرصیافی: ما صبح فردایی که خبردار شدیم، رفتیم برای شناسایی جسد، من خودم جسد را دیدم، گوش سمت چپ خونریزی شدید داشت، بینی اش پر از لخته های خون بود، صورتش کبود بود، پشت کتف ها کبود بود و پشت کمر، و ظاهرا قسمت پشت گوش آن قسمت، جمجمه شکستگی هم داشته، طوری که آن ملافه ای که جسد را پیچیده بودند کاملا خونی شده بود قسمت زیر سر. بعد آنجا جسد را به ما تحویل دادند فرستادیم پزشکی قانونی کهریزک، چهار ساعت طول کشید، ظاهرا کالبد شکافی انجام شد به ما توضیح خاصی ندادند. یک فرمی به ما داده شد که داخلش توضیحاتی خواسته بودند از سوابق بیماری امید که ما همه را رد کردیم ، ایشان نه بیمار بود نه معتاد بود و نه هیچی. بعدش یک قسمتی نوشته بود که آیا شما شکایتی دارید؟ من هم نوشتم که بله. البته افرادی آنجا بودند می گفتند که اگر بنویسید شکایت دارید جسد را ممکن است تحویل تان ندهند. من هم آنجا گفتم که اصلا جسد را نمیخواهم تحویل بدهند و جسد امید به چه درد من می خورد؟ من نوشتم ما شکایت داریم، مسئولین زندان اوین مقصر هستند این قتل مشکوک است و باید پیگیری شود و امضا کردم. بعد از چهار ساعت جسد را برای تدفین به ما تحویل دادند موقعی هم که داشتند پیکر پاکش را شستشو می دادند هنوز گوشش داشت خونریزی می کرد. در حالی که اینها به ما گفته بودند که ایشان قرص خورده، فشارش افت کرده و فوت کرده در حالی که کسی که فشارش افت کنه، پدر من سی سال بهیار بیمارستان سینا بوده، چنین چیزی نمی تواند صحت داشته باشد و ایشان قطعا کتک خورده، این را مطمئن هستم، ما فقط یکی از اقوام مان توانست موقعی که جسد را شناسایی میکردیم یک تصویری از سمت راست صورت بگیرد که ای کاش از سمت چپ گرفته بود. وقتی که جسد را در واقع تحویل دادند گفتند که ما گزارش پزشکی قانونی را بعدا اعلام می کنیم که ما از کسانی که قبلا چنین حوادث مشابهی برایشان پیش آمده بود پرسیدیم گفتند ممکن است دو تا سه ماه اینها طولش بدهند، و یک چیزی را هم من بگویم، ما هیچ امیدی به گزارش واقعی پزشکی قانونی نداریم، قطعا آنها هم تحت فشار خواهند بود و چیزی جز آنکه حکومت خواهد خواست نخواهند نوشت، قطعا آنها چیزی را می نویسند که به مذاق حکومت خوش بیاد، ولی من ایمان دارم که امید کتک خورده بود و بنده خدا آدم نحیفی هم بود، خیلی ظریف بود این بشر، و می دانم که زیر کتک حالش بد شده و رسیدگی نشده و ایشان در گذشته
اطلاعاتی تازه در مورد مرگ امید رضا میرصیافی در زندان اوین

شكنجه و شلاق به خاطر امتناع از ديدن فيلم محسن مخملباف ـ حقايقي از گذشته مخملباف

توجه :اين مطلب از سينماي ازاد و هدف بازخواني يك واقعه مي باشد چنين مطالبي ميتواند كليد اشكار شدن خيلي حقايق باشد هر چند شايد با نويسندگان ان اختلاف فكر و عقيده داشته باشيم
تغيير افراد در طول زمان امري بديهي است به شرطي كه تغيير حقيقي باشد ولي تبريه انها وظيفه ما نيست قربانيان واقعه و جنايت اين حق را دارند كه شاكي باشند چون واقعه اي كه بر انها گذشته بر ما صورت نگرفته است متاسفانه خيلي افراد كه ادعاي تغيير دارند از جنايات سابق خود طفره مي روند حتي حاضر به پذيرش اشتباهات خود نيستند
ايا اگر فردي در مقطعي باعث دستگيري و حتي اعدام و شكنجه افرادي شده حتي در صورت تغيير حقيقي باز تبريه ميشود؟براي پاسخ بايد خود را به جاي قربانيان و خانواده انها قرار داد و به قوانين جهاني توجه نمود و قضاوت منصفانه كرد
-----------
سينما و شکنجه در زندانهاى جمهورىِ اسلامى ! توضيح سينمای آزاد
ما براين عقيده ايم،کسانی که در ضرب وشتم ، شکنجه ،اذيت وآزار وايجاد خفقان ووحشت دخالت مستقيم داشته اند ويا متهم به قتل وآدمکشی هستند بايستی با رعايت موازين مترقی دنيای امروز وبا حق بر خورداری از وکيل وبا نظارت سازمانهای مدافع حقوق بشر محاکمه شوند وتا آن زمان و تا صدور رای ما حق نداريم آنان را محکوم ويا تبريه کنيم امااينگونه اعمال شامل مرور زمان نمی شود. آقای محسن مخملباف، نورچشمی رژيم جمهوری اسلامی وجشنواره ها نيز از اين قايده مستثنی نيستند وبايد تا زمان تشکيل چنين دادگاهی وصدور رای نهايی نمايش کارهای او متوقف شود و حضورش در محافل سينمايی را ممنوع کرد . ما از زندانيانی که اطلاعاتی در مورد وی دارند ميخواهيم که اسنادشان را برای سينمای آزاد بفرستند به خصوص زندانيان زندان عادل آباد شيراز که طبق سندی که در کتاب سراب سينمای اسلامی( رضا علامه زاده) نيزچاپ شده عليه وی به سازمان ملل شکايت کرده اند اما نتيجه ای بدست نياورده اند. ما نوشتار های مطلعين را با نام خودشان ويا نام مستعار نشر می دهيم واسناد را به وکيلانی که پذيرفته اند در اين خصوص ما راياری دهند تحويل خواهيم داد . اينبار نوشتار مينوحميلی فعال سياسی مقيم کانادا را خواهيد خواند. نشانی برای تماس تلفن: 004968139224
Cinema-ye-azad@t-online.de ***
-------------
در سالِ ٦١ روزى جان نثارى مسئولِ بند نسوان زندان اصفهان که پاسدارى لمپن بود مشت به در زد و گفت: آماده باشين ميريم سينما!؟ می رويم سينما؟ خنده دار نبود ؟ زندان و سينما؟ تا آنوقت از ما با کابل ، شلاق و... پذيرايى کرده اند و حالا چقدر مهربان شده بودند و ميخواستند ما را به سينما هم ببرند! با خودم گفتم نکنه ميخوان فا جعه سينما رکس را تکرار کنند؟ و يا ميخواهند مثل نازیها زندانى ها را درون کوره های آدمسوزی بريزند. از زمانيکه مرا از زندان سنندج به قم و بعد به اصفهان انتقال داده بودند ، تا به قول خودشان با بهره از امکانات فزهنگی آنجا ارشاد شوم! ميديدم که زندانيها مخصوصاً توابين را به مراسم مذهبى ، نماز جمعه و تکيه شهدا ميبردند ، اما اينکه آنها نگران تفريح وشادی ما باشند همه ما را به حيرت واداشته بود وکنجکاو بوديم که بدانيم اصل قضيه چِست ؟ عده اى به خاطر فرار از دلتنگى هاى زندان و ودلخشويی تماشای خيابان ها با توابها همراه شدند و به سينما رفتند اما نه برای تماشای يک فيلم عادی در سينما های شهر وقتی اينان به ُسينما رسيدند دانستند قصد توجه به تفريح وگردش زندانيان توهمی بيش نبوده است مامورين آنان را به تماشای فيلمهای محسن مخملباف حزب الهی انوقت وکارگردان مدرن امروزی کشانده بودند آنها وقتی از تماشای فيلم توبه نصوح ( 1361) برگشتند آنچه ناسزا بود نثار حوزه تبليغات اسلامی وکارگردانش کرده بودند و اين جمله زير لبشان تکرار می شد: مرتيکه ديونه معلوم نبود سرو ته فيلمش چى بود؟! بعدها از تلويزيون زندان در آن شرايط که رژيم دست به کشتارهاى وحشيانه زده بود فيلم ضد انسانی بايکوت را به خوردمان دادند فيلمی که به خواست رژيم وبرای کوبيدن چپ ساخته شده بود در اين فيلم زندانيان زندان عادل آباد شيراز را بزور سرنيزه حکومت به عنوان تواب مجبور به بازی نموده بودند. اما حال دستور آن بود که ما را بزور واداربه تماشای کارهای حزب الهی هنرمندشان بنمايند ،اينها اصلا دست بردار نبودند در بند قديم زنان همچنين بندهاى مردان چند بار زندانيان را براى تماشای دردناک فيلم توبه نصوح به سينما بردند. بار سوم تماشای فيلم برای همه زندانيان اجبارى بود ، اما عده اى نميخواستند بروند . من و دوستم نقشه کشيديم خودمونو به مريصی بزنيم ، اتفاق اينکه . فرداى آنروز واقعابه بيماری اسهال دچار شده بوديم . يک روز ديگر ٣ نفر از همبنديهام را در حياط زندان شلاق ميزدند و توابين نگاه ميکردند ، از شدت عصبانيت فرياد زدم و گفتم کثافتها ، وقتى در دنيا رسوا ميشين بعد ميگين شکنجه نيست ، پس اين چيه ؟ ٢ نگهبان زن مرا به دفتر زندان بردند ، جان نثارى خوشحال از اينکه من به قولِ او خودم را رو کردم ! ميگفت : تو سر موضعی هستى براى همين فيلم برادر مخملباف را نميرفتى ببينى ، فکر کردى اينجا هتله ؟ و بعد گفت: بندازينش انفرادى مقاومت کردم اما ، مسير بند تا انفرادى مرا داخل پتو انداختند و روى زمين کشيدند ! شيشه سقف انفرادى شکسته بود و باران به داخل ميآمد، روزى ٢ بار به من غذا ميدادند و دستشويى ميبردند ، ٢ ماه را در آن شرايط بسيار بد گذراندم و سپس مرا به دادگاه بردند، بازجويم کميل بود که کيفر خواست اعداميهاى زندان اصفهان را او آماده ميکرد ، بسيار عصبانى بود و به من گفت به ٢دليل شلاقت ميزنيم اول اينکه امتناع از ديدن فيلم مخملباف خود سرپيچی از قوانين زندان معنی می دهد همچنين و به خاطر اراجيفى که به هنگام تنبيه ٣ نفر زندانى به زبان آوردى و گفت: اونقدر انفرادى ميمونى تا گيسات مثل دندونات سفيد بشن ، بعد منو بردن طبقه زير زمين و شعرى بر روى در توجه مرا جلب کرد : احساس غريبى مکن اينجا که رسيدى اين کلبه ناچيز تعلق به تو دارد چشم بندمو زدند و داخل اطاقم بردند ، از زير چشم بندم زمين خونى و لباس ها و دمپايى های خونى را ميديدم ، گفتند دراز بکشم و با گفتن الله اکبر اولين ضربه به پشتم خورد سوزشى شديد را در پشتم احساس کردم ، نگهبانِ زنى که مرا از زندان به آنجا برده بود با لهجه اصفهانى ميگفت : آدم اينقدر لجباز که به خاطر نرفتن به سينما کتک بخوره را نديده بودم ؟ تو که فيلم دوست داشتى و فيلم هاى پارتيزانى را از تلويزيون خوب ميديدى. نميدانم آنروز چه تعداد شلاق خوردم اما تا مدتها در انفرادى روى پشتم نمى توانستم بخوابم . بعدهابراى دوستانم گفتم بايد اين شعر را روى در شکنجه گاه بنويسند : احساس غريبى مکن اينجا که رسيدى اين کلبه ناچيز با شلاق هاش تعلق به تو دارد ! قبلاً ميدانستم سينما بيش از هر رسانه ديگر قادر است واقعيت هاى اجتماع را منعکس کند و ميدانستم اين وسيله همچنين قادر است واقعيات دنيا را وارونه نشان دهد و ديدم اکثر فيلمسازان در ايران چشم مردم را به ديدنِ فيلمهاى خنثى عادت دادند و اما هيچ گاه نينديشيده بودم که از سينما هم ميشود به عنوان وسيله سرکوب و شکنجه استفاده کرد ! وقتى از زندان آزاد شدم با ديدن فيلم بايسيکل ران( 1367) و عروسى خوبان(1367) از محسن مخملباف فهميدم که اين آدمِ فرصت طلب ، نان را به نرخ روز ميخورد . در فيلم گبه (74 13)به جاى رنگهاى زيباى گبه ها و طبيعت ، خونهاى محل شکنجه ام را ميديدم و فيلم نون و گلدونش را که مخملباف ريکارانه سعى داشت از صلح بگويد و ضد خشونت نمايانده شود و ستايشگر زندگى ! درد شلاق را روی بدنم اتداعی می کردم . من اينجا دادخواستم را مطرح ميکنم عليه کل نظام جمهورى اسلامى ( هر جناحش ) از تمامى دست اندرکارانِ ريز و درشتش ، از کسانى که امروز ماسک اصلاح طلبى دارند و آنروز همه در اعدام ، زندان و شکنجه آزاديخواهان هم رأى بودند همچنين دادخواست من عليه شبه هنرمندی با عنوان محسن مخملباف است که به خاطرِ اينکه نپذيرفتم تماشگر فيلمهای ارتجاعی اش باشم باضربه های شلاق بدنم را مجروح کردند. اگر مخملباف برجسته ترين هنرمندان سينما هم باشد به خاطر شرکتش در سرکوب به خاطر همکاری مستقيم با زندان به خاطر تشکيل گروه تعقيب مبارزان وبه خاطر ساختن فيلمهای ايدئولوژيک می بايد به محاکمه کشانده شود همانکونه که لنی ريفنشتال کارگردان آلمانی که استعداد وتوانايی فيلمسازی اش قابل مقايسه با مخملباف نبود به دادگاه نورنبرگ فراخوانده شد وتا آخر عمرش از تمام مجامع هنری وفستيوال ها طرد گرديد. نقل يک صحنه از نحوه دستگيری حشمت رئيسی فعال سياسی که هم اکنون مقيم برلين است می تواند چهره واقعی اين سينماگر را بنماياند. حشمت رئيسی که هم بند مخملباف در زندان شاه بوده است در نوشتاری باعنوان بای سيکل ران آکتور کميته می نويسد: در گرمای زودرس اوايل سال60 يکی از چهره های پر آوازه هنر ايران کلت کاليبر 45 امريکايی خود رادر پشت شقيقه مردی (حشمت رئیسی) گذاشته بود واز او خواست که کوچکترين تکانی نخورد ودستهايش را بالای سرش نگهدارد مادر سالخورده مرد دست فرزند خود را محکم گرفته بود ورها نمی کرد. مرد که عرق سردی بر شقيقه اش نشسته بود صورت خود گرداند تاچهره شکار چی انسانرا ببيند باور نمی کرد چگونه جنايت وهنر می تواند دست در دست هم بگذارد و در وجود يک انسان تجلی کند ،پايان حرفهای من نقل بحش ديگری از مقاله تکان دهنده حشمت رئيسی است که می گويد: ايا می توان در خيابان ها به شکار انسان پرداخت ودگر انديشان را دستگير ومسلخ فرستاد وهمزمان به فعاليت های هنری وکارگردانی فيلم وتئاتر مبادرت ورزيد؟ ومن اصافه ميکنم ايا می توان پذيرفت که انسان نماهايی چون مخملباف که معلوم نيست چند نفر با دستگيری ويا راپرت هايشان به جوخه اعدام سپرده اند آزادانه بگردند وآز آن دردناک تر اينکه ايرانيان خارج نشين به استفبال خودش وفيلمهايش بروند وفرياد محسن ،محسنشان گوش فلک را کر کند؟
مينو حميلی فعال سياسی مقيم کانادا
-----------------------------------------------------------------
حشمت رئیسی جوانی بود كه بوسيله مخملباف دستگير و به لاجوردی قصاب سپرده می شود ایشان خوشبختانه جان سالم بدر برده اند.شاهد و مقیم آلمان هستند
-----------
مينو حميلی يکی از مبارزان سياسی صادقانه از شهر محل تولدش سنندج می گويد؛ که چگونه مورد هجوم پاسداران رژيم قرار می گيرد. 7 هليگوپتربا خمپاره اندازبه شهر حمله می کنند مينو به عنوان امدادگر در اطاق عمل بيمارستان کار می کند؛وشاهد است که چگونه بدن ها ی قطعه قطعه شده بچه ها زن ها ومردها پيرها وجوان ها را بايد جمع کند وبه باز ماندگانشان بسپارد./مينو سالهای جوانی اش را در سياهچالهای جمهوری اسلامی گذرانده و به وحشيانه ترين شيوه شکنجه شده است او به صراحت می گويد که چگونه شکنجه گرش با رفتار های جنسی ميخواهد شخصيت مبارزان را خورد کند, مينومی گويد:شکنجه گر از يک طرف مرا با کابل می زد واز طرف ديگر با آلت تناسلی اش ور می رفت

Thursday, March 26, 2009

مراسم جابجايي پيكر زنده ياد فريدون فرخزاد ـ ويديو2

video

در سال هاى جنگ ايران و عراق ، دو بار به اردوگاه اسراى ايرانى در عراق ، سفر كرد و برخی از نوجوانان اسير ايرانى را به اروپا انتقال داد، كه با خانواده هاى پذيراى ، ايرانى و اروپائى به زندگى پرداختند. در فيلم"وين عشق من" در كنار هنرپيشه معروف زن اتريش ، نقش يك حزب اللهى را ايفا كرد. ازآن پس بر عليه جمهورى اسلامى به افشاگرى پرداخت
وی سرانجام با ۴۰ ضربه متعدد چاقو تروريستهاي جمهوري اسلامي در منزل خویش در بن به قتل رسید
پنجشنبه ساعت يازده شب، ۱۶ مرداد ۱۳۷۱ - ۶ اوت ۱۹۹۲ ، در شهر بن آلمان درمحل سكونتش جسداو را يافتند
فريدون به قتل رسيد ولي در قلب ازادي خواهان ماندگار شد
يادش گرامي باد

مراسم جابجايي پيكر زنده ياد فريدون فرخزاد ـ ويديو1

مراسم جابجايي پيكر زنده ياد فريدون فرخزاد ـ ويديو1

video

وی با ۴۰ ضربه متعدد چاقو تروريستهاي جمهوري اسلامي در منزل خویش در بن به قتل رسید
پنجشنبه ساعت يازده شب، ۱۶ مرداد ۱۳۷۱ - ۶ اوت ۱۹۹۲ ، در شهر بن آلمان درمحل سكونتش جسداو را يافتند

به همت جمعي از ايرانيان، محل تازه اي در همان گورستاني كه فريدون فرخزاد در بخش رايگان آن به خاك سپرده شده بود، قطعه خاك بسيار مناسبي در ميدان نزديك به دروازه اصلي گورستان شمال شهر بن خريداري و پيكر اين هنرمند طي مراسمي بزرگ در محل جديد تحويل خاك شد. طبق آداب مرسوم، قبر فريدون فرخزاد كه به طور رايگان از طرف شهرداري در اختيار قرار گرفته بود مي بايستي صاف شده، براي ديگران در نظر گرفته مي شد

يادش گرامي باد
مراسم جابجايي پيكر زنده ياد فريدون فرخزاد ـ ويديو2

ما از نسل شاه عباس صفوی هم نیستیم - مطلبي از زنده ياد اميد رضا ميرصيافي

زندگی در مملکتی که سید علی خامنه ای رهبرش باشد تهوع آور است
زندگی در مملکتی که محمود احمدی احمدی نژاد رئیس دولتش باشد شرم آور است
زندگی در مملکتی که حداد عادل رئیس خانه ملتش باشد عذاب آور است
زندگی در مملکتی که محسنی اژه ای وزیر اطلاعات و امنیتش باشد وحشت آور است
زندگی در مملکتی که ستون نظامش هاشمی رفسنجانی باشد خجالت آور است
زندگی در مملکتی که نظریه پرداز و روشنفکرش محمد خاتمی باشد خنده آور است
زندگی در مملکتی که نظام حاکمش جمهوری اسلامی باشد ننگ آور است
با تمام این موارد که خواندید ، هفتاد میلیون نفر در این مملکت زندگی می کنند و جز عده ای محدود صدا از کسی در نمی آید و انگار نه انگار که سرانجام این کاروان ، دره مرگ و تباهی است. تا کی می خواهیم با جملاتی نظیر "ما از نسل کوروش و داریوش هستیم" خودمان را فریب بدهیم ؟ اگر ما واقعا از نسل کوروش و داریوش بودیم امروز محمود احمدی نژاد نماینده ما در جامعه جهانی شناخته نمی شد و سید علی خامنه ای مالک جان و مال و ناموس ما (بنا بر نص صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی) نبود . این وضعیتی که من میبینم من حتی شک دارم از نسل شاه عباس صفوی هم باشیم چه رسد به بزرگ مردی چون کوروش
آیا نباید به این جمله اعتقاد و ایمان داشت که "هر ملتی لایق همان حکومتی است که بر آن حکومت می کند؟
نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 توسط آریا (نام مستعار اميدرضا) در وبلاگش «روزانگار»>>>> آرشيو

Wednesday, March 25, 2009

تكرار هشدار امنيتي خيلي مهم به وبلاگنويسان و فعالين خاص اينترنتي ـ خطر وبگذر را جدي بگيريد


بيش از يك ماه بيش اين وبلاگ با ارسال مطلبي نسبت به خطر سيستم وبگذر هشدار جدي داد كه هرچند با انعكاس بالايي روبرو بود و بسياري از دوستان اين هشدار را جدي گرفتند متاسفانه برخي دوستان هنوز توجه ننموده اند ضمن دعوت به خواندن مطالب زير از وبلاگنويسان خاص و سياسي و فعالين اينترنتي تقاضا دارم ضمن توجه به اين هشدار نسبت به انعكاس ان لطفا كوتاهي ننمايند

قتل يك زنداني سياسي ديگر _علی بادوزاده، زیر شکنجه‌ی نیروهای امنیتی به قتل رسيد


جنازه‌ی علی بادوزاده، که از اواخر اسفندماه توسط ماموران امنیتی بازداشت شده بود، در اطراف شهرستان مهاباد پیدا شد.علی بادوزاده، 35 ساله اهل شهرستان مهاباد که به اتهام هم‌کاری با احزاب کرد و به عنوان مطلع در مورد فعالیت‌های برادرزاده‌اش و تعدادی دیگر که از 2 ماه پیش با احزاب کرد هم‌کاری می‌کردند، در روز 28 اسفند توسط ماموران امنیتی بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شده بود.صبح امروز، پنجم اسفندماه، پس از 8 روز پیکر بی‌جان وی که آثار ضرب و شتم بر آن مشاهده می‌شد، در اطراف شهرستان مهاباد پیدا شد.علی بادوزاده برادر جهانگیر بادوزاده است که هم‌اکنون در زندان مرکزی ارومیه به سر می‌برد

Tuesday, March 24, 2009

قطعنامه ی بزرگداشت نوروز در کنگره ی آمریکا


یک عضو دموکرات کنگره ی آمریکا در اقدامی بی سابقه قطعنامه ای را به مناسبت فرا رسیدن نوروز و سال نو به مجلس نمایندگان آمریکا ارائه می کند. مایکل هوندا، قانونگزار ژاپنی تبار مجلس نمایندگان آمریکا از ایالت کالیفرنیا، در قطعنامه ی خود ضمن برشمردن ارزش های تاریخی و فرهنگی نوروز از دستاوردهای آمریکاییان ایرانی تبار و مشارکت و نقش آن ها در جامعه ی آمریکا تقدیر به عمل آورده و برای ایرانیان در هر کجای جهان بویژه در خاک ایران سالی توام با کامیابی را آرزو می کند
در متن قطعنامه آمده است
« نوروز آغاز سال نو ایرانیان است که سابقه ی آن در ایران باستان به بیش از سه هزار سال پیش بازمی گردد... نوروز به معنی روز نو در نقطه ی اعتدال بهاری و برابری شب و روز در بهار رخ می دهد و با فرارسیدن بهار همزمان است... نوروز نماد زمان تجدید و امید است... نوروز توسط حدود ۳۰۰ میلیون تن در ایران و دیگر نقاط جهان از جمله آمریکا، آسیای مرکزی، قفقاز، شبه جزیره ی کریمه، و منطقه ی بالکان جشن گرفته می شود... بیش از یک میلیون آمریکایی ایرانی تبار با تعلقات مذهبی گوناگون از بهایی، زرتشتی، مسیحی، مسلمان، یهودی، و دیگر گرایش های غیرمذهبی نوروز را جشن می گیرند... نوروز تجسم این سنت است که پندار، گفتار و کردار افراد باید همواره نیک باشد و شفقت به دور از تعلقات قومی و مذهبی شامل حال تمام همنوعان شود... فرهنگ ایالات متحده ی آمریکا چون یک دیگ آشپزی تمام قومیت ها و مذاهب را در خود حل و جذب می کند و نوروز بر غنای این فرهنگ افزوده و با اصول اساسی آمریکا مبنی بر صلح و کامیابی برای همگان تطابق دارد... ۵۳۹ سال پیش از میلاد مسیح کوروش کبیر یکی از اصول اولیه ی حقوق بشر را با از میان برداشتن برده داری و احترام به آزادی مذهب پایه گذاری کرد و این شاخصه در تاریخ ایران تاثیری چشمگیر بر احترام به حقوق بشر داشته است؛ امری که آمریکاییان ایرانی تبار تا کنون حفظش کرده اند... نوروز یادآور مشارکت ارزشمند و پایای آمریکاییان ایرانی تبار در ساختار اجتماعی و اقتصادی آمریکاست... آمریکاییان ایرانی تبار کماکان در تمام بخش های زندگی عمومی در آمریکا از جمله در پست های دولتی و نظامی مشارکت دارند و می کوشند قانون اساسی آمریکا را به اجرا گذاشته و از تمام مردم آمریکا حفاظت کنند... آمریکاییان ایرانی تبار مردمانی پرطراوت، صلح جو، و مقید به قانون، هستند که مذاهب گوناگونی دارند و ... به زیبایی پرده ی منقوش گوناگونی جامعه ی آمریکا می افزایند... از این رو مجلس نمایندگان آمریکا با برسمیت شناختن اهمیت تاریخی و فرهنگی نوروز همزمان با برگزاری نوروز از مشارکت آمریکاییان ایرانی تبار در جامعه ی آمریکا قدردانی کرده و برای آمریکاییان ایرانی تبار، مردم ایران، و تمام آنهایی که نوروز را جشن می گیرند سال نویی توام با کامیابی آرزو می کند
متن قطعنامه پیشاپیش امضای بیست تن از اعضای کنگره از جمله کیت الیسون، باب فیلنر، رائول گریهال وا، دنیس کوسینیچ، کرولاین ملونی، جیمز مورن، لیندا سنچز، هنری وکسمن، و فرنک ولف، قانونگزارانی از هر دو حزب را بر خود دارد

توضيحاتي درباره نگاره فروهر - ويديو

video

۱- چهره فروهر همانند آدمی است، از این رو گویای پیوستگی با آدمی است، او پیری است فرزانه و کار آزموده، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گیری از آنان دارد
۲- دو بال در پهلوها که هر کدام سه پر دارند این سه پر نشانه سه نماد پندارنیک، گفتارنیک، کردارنیک که هم‌زمان انگیزه پرواز و پیشرفت است
۳- در پایین تنه فروهر سه بخش، پرهایی بسوی پایین است، که نشانه پندار و گفتار و کردار نادرست و یا پست هستند. از اینرو آنرا، آغاز بدبختی‌ها و پستی برای آدمی می‌دانند
۴- دو رشته که در سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شده‌ای دیده می‌شوند، در کنار بخش پایینی تنه هستند که نماد سپنتا مینو و انگره مینو هستند، که یکی در پیش پای و دیگری در پس آن است. این رشته‌ها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند؛ این نشانه آن است که آدمی باید به سوی سپنتا مینو (خوبی) پیش رود و به انگره مینو (بدی) پشت نماید
۵- یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این نشان، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد
۶- یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده سپاس و ستایس اهورمزدا و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی است
۷- در دست دیگر گردی (حلقه‌ای) دارد که نشانه وفاداری به عهد و پیمان، و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است

متن سنگ نبشته خشایارشاه - ويديو

video

متن پيام تبريك نوروز باستاني رييس جمهور اسراييل به ايرانيان - ويديو

video

پيام تبريك نوروزي رييس جمهور اسراييل به ايرانيان - ويديو

video

شكنجه و شلاق به خاطر امتناع از ديدن فيلم محسن مخملباف ـ حقايقي از گذشته مخملباف

در سالِ ٦١ روزى جان نثارى مسئولِ بند نسوان زندان اصفهان که پاسدارى لمپن بود مشت به در زد و گفت: آماده باشين ميريم سينما!؟ می رويم سينما؟ خنده دار نبود ؟ زندان و سينما؟ تا آنوقت از ما با کابل ، شلاق و... پذيرايى کرده اند و حالا چقدر مهربان شده بودند و ميخواستند ما را به سينما هم ببرند! با خودم گفتم نکنه ميخوان فا جعه سينما رکس را تکرار کنند؟ و يا ميخواهند مثل نازیها زندانى ها را درون کوره های آدمسوزی بريزند. از زمانيکه مرا از زندان سنندج به قم و بعد به اصفهان انتقال داده بودند ، تا به قول خودشان با بهره از امکانات فزهنگی آنجا ارشاد شوم! ميديدم که زندانيها مخصوصاً توابين را به مراسم مذهبى ، نماز جمعه و تکيه شهدا ميبردند ، اما اينکه آنها نگران تفريح وشادی ما باشند همه ما را به حيرت واداشته بود وکنجکاو بوديم که بدانيم اصل قضيه چِست ؟ عده اى به خاطر فرار از دلتنگى هاى زندان و ودلخشويی تماشای خيابان ها با توابها همراه شدند و به سينما رفتند اما نه برای تماشای يک فيلم عادی در سينما های شهر وقتی اينان به ُسينما رسيدند دانستند قصد توجه به تفريح وگردش زندانيان توهمی بيش نبوده است مامورين آنان را به تماشای فيلمهای محسن مخملباف حزب الهی انوقت وکارگردان مدرن امروزی کشانده بودند آنها وقتی از تماشای فيلم توبه نصوح ( 1361) برگشتند آنچه ناسزا بود نثار حوزه تبليغات اسلامی وکارگردانش کرده بودند و اين جمله زير لبشان تکرار می شد: مرتيکه ديونه معلوم نبود سرو ته فيلمش چى بود؟! بعدها از تلويزيون زندان در آن شرايط که رژيم دست به کشتارهاى وحشيانه زده بود فيلم ضد انسانی بايکوت را به خوردمان دادند فيلمی که به خواست رژيم وبرای کوبيدن چپ ساخته شده بود در اين فيلم زندانيان زندان عادل آباد شيراز را بزور سرنيزه حکومت به عنوان تواب مجبور به بازی نموده بودند. اما حال دستور آن بود که ما را بزور واداربه تماشای کارهای حزب الهی هنرمندشان بنمايند ،اينها اصلا دست بردار نبودند در بند قديم زنان همچنين بندهاى مردان چند بار زندانيان را براى تماشای دردناک فيلم توبه نصوح به سينما بردند. بار سوم تماشای فيلم برای همه زندانيان اجبارى بود ، اما عده اى نميخواستند بروند . من و دوستم نقشه کشيديم خودمونو به مريصی بزنيم ، اتفاق اينکه . فرداى آنروز واقعابه بيماری اسهال دچار شده بوديم . يک روز ديگر ٣ نفر از همبنديهام را در حياط زندان شلاق ميزدند و توابين نگاه ميکردند ، از شدت عصبانيت فرياد زدم و گفتم کثافتها ، وقتى در دنيا رسوا ميشين بعد ميگين شکنجه نيست ، پس اين چيه ؟ ٢ نگهبان زن مرا به دفتر زندان بردند ، جان نثارى خوشحال از اينکه من به قولِ او خودم را رو کردم ! ميگفت : تو سر موضعی هستى براى همين فيلم برادر مخملباف را نميرفتى ببينى ، فکر کردى اينجا هتله ؟ و بعد گفت: بندازينش انفرادى مقاومت کردم اما ، مسير بند تا انفرادى مرا داخل پتو انداختند و روى زمين کشيدند ! شيشه سقف انفرادى شکسته بود و باران به داخل ميآمد، روزى ٢ بار به من غذا ميدادند و دستشويى ميبردند ، ٢ ماه را در آن شرايط بسيار بد گذراندم و سپس مرا به دادگاه بردند، بازجويم کميل بود که کيفر خواست اعداميهاى زندان اصفهان را او آماده ميکرد ، بسيار عصبانى بود و به من گفت به ٢دليل شلاقت ميزنيم اول اينکه امتناع از ديدن فيلم مخملباف خود سرپيچی از قوانين زندان معنی می دهد همچنين و به خاطر اراجيفى که به هنگام تنبيه ٣ نفر زندانى به زبان آوردى و گفت: اونقدر انفرادى ميمونى تا گيسات مثل دندونات سفيد بشن ، بعد منو بردن طبقه زير زمين و شعرى بر روى در توجه مرا جلب کرد : احساس غريبى مکن اينجا که رسيدى اين کلبه ناچيز تعلق به تو دارد چشم بندمو زدند و داخل اطاقم بردند ، از زير چشم بندم زمين خونى و لباس ها و دمپايى های خونى را ميديدم ، گفتند دراز بکشم و با گفتن الله اکبر اولين ضربه به پشتم خورد سوزشى شديد را در پشتم احساس کردم ، نگهبانِ زنى که مرا از زندان به آنجا برده بود با لهجه اصفهانى ميگفت : آدم اينقدر لجباز که به خاطر نرفتن به سينما کتک بخوره را نديده بودم ؟ تو که فيلم دوست داشتى و فيلم هاى پارتيزانى را از تلويزيون خوب ميديدى. نميدانم آنروز چه تعداد شلاق خوردم اما تا مدتها در انفرادى روى پشتم نمى توانستم بخوابم . بعدهابراى دوستانم گفتم بايد اين شعر را روى در شکنجه گاه بنويسند : احساس غريبى مکن اينجا که رسيدى اين کلبه ناچيز با شلاق هاش تعلق به تو دارد ! قبلاً ميدانستم سينما بيش از هر رسانه ديگر قادر است واقعيت هاى اجتماع را منعکس کند و ميدانستم اين وسيله همچنين قادر است واقعيات دنيا را وارونه نشان دهد و ديدم اکثر فيلمسازان در ايران چشم مردم را به ديدنِ فيلمهاى خنثى عادت دادند و اما هيچ گاه نينديشيده بودم که از سينما هم ميشود به عنوان وسيله سرکوب و شکنجه استفاده کرد ! وقتى از زندان آزاد شدم با ديدن فيلم بايسيکل ران( 1367) و عروسى خوبان(1367) از محسن مخملباف فهميدم که اين آدمِ فرصت طلب ، نان را به نرخ روز ميخورد . در فيلم گبه (74 13)به جاى رنگهاى زيباى گبه ها و طبيعت ، خونهاى محل شکنجه ام را ميديدم و فيلم نون و گلدونش را که مخملباف ريکارانه سعى داشت از صلح بگويد و ضد خشونت نمايانده شود و ستايشگر زندگى ! درد شلاق را روی بدنم اتداعی می کردم . من اينجا دادخواستم را مطرح ميکنم عليه کل نظام جمهورى اسلامى ( هر جناحش ) از تمامى دست اندرکارانِ ريز و درشتش ، از کسانى که امروز ماسک اصلاح طلبى دارند و آنروز همه در اعدام ، زندان و شکنجه آزاديخواهان هم رأى بودند همچنين دادخواست من عليه شبه هنرمندی با عنوان محسن مخملباف است که به خاطرِ اينکه نپذيرفتم تماشگر فيلمهای ارتجاعی اش باشم باضربه های شلاق بدنم را مجروح کردند. اگر مخملباف برجسته ترين هنرمندان سينما هم باشد به خاطر شرکتش در سرکوب به خاطر همکاری مستقيم با زندان به خاطر تشکيل گروه تعقيب مبارزان وبه خاطر ساختن فيلمهای ايدئولوژيک می بايد به محاکمه کشانده شود همانکونه که لنی ريفنشتال کارگردان آلمانی که استعداد وتوانايی فيلمسازی اش قابل مقايسه با مخملباف نبود به دادگاه نورنبرگ فراخوانده شد وتا آخر عمرش از تمام مجامع هنری وفستيوال ها طرد گرديد. نقل يک صحنه از نحوه دستگيری حشمت رئيسی فعال سياسی که هم اکنون مقيم برلين است می تواند چهره واقعی اين سينماگر را بنماياند. حشمت رئيسی که هم بند مخملباف در زندان شاه بوده است در نوشتاری باعنوان بای سيکل ران آکتور کميته می نويسد: در گرمای زودرس اوايل سال60 يکی از چهره های پر آوازه هنر ايران کلت کاليبر 45 امريکايی خود رادر پشت شقيقه مردی گذاشته بود واز او خواست که کوچکترين تکانی نخورد ودستهايش را بالای سرش نگهدارد مادر سالخورده مرد دست فرزند خود را محکم گرفته بود ورها نمی کرد. مرد که عرق سردی بر شقيقه اش نشسته بود صورت خود گرداند تاچهره شکار چی انسانرا ببيند باور نمی کرد چگونه جنايت وهنر می تواند دست در دست هم بگذارد و در وجود يک انسان تجلی کند ،پايان حرفهای من نقل بحش ديگری از مقاله تکان دهنده حشمت رئيسی است که می گويد: ايا می توان در خيابان ها به شکار انسان پرداخت ودگر انديشان را دستگير ومسلخ فرستاد وهمزمان به فعاليت های هنری وکارگردانی فيلم وتئاتر مبادرت ورزيد؟ ومن اصافه ميکنم ايا می توان پذيرفت که انسان نماهايی چون مخملباف که معلوم نيست چند نفر با دستگيری ويا راپرت هايشان به جوخه اعدام سپرده اند آزادانه بگردند وآز آن دردناک تر اينکه ايرانيان خارج نشين به استفبال خودش وفيلمهايش بروند وفرياد محسن ،محسنشان گوش فلک را کر کند؟
مينو حميلی فعال سياسی مقيم کانادا
-----------
مينو حميلی يکی از مبارزان سياسی صادقانه از شهر محل تولدش سنندج می گويد؛ که چگونه مورد هجوم پاسداران رژيم قرار می گيرد. 7 هليگوپتربا خمپاره اندازبه شهر حمله می کنند مينو به عنوان امدادگر در اطاق عمل بيمارستان کار می کند؛وشاهد است که چگونه بدن ها ی قطعه قطعه شده بچه ها زن ها ومردها پيرها وجوان ها را بايد جمع کند وبه باز ماندگانشان بسپارد./مينو سالهای جوانی اش را در سياهچالهای جمهوری اسلامی گذرانده و به وحشيانه ترين شيوه شکنجه شده است او به صراحت می گويد که چگونه شکنجه گرش با رفتار های جنسی ميخواهد شخصيت مبارزان را خورد کند, مينومی گويد:شکنجه گر از يک طرف مرا با کابل می زد واز طرف ديگر با آلت تناسلی اش ور می رفت
.زندان و سينمای ايران در تبعيد، بصير نصيبی

Saturday, March 21, 2009

مراسم ترحيم شهيد راه ازادي اميد رضا ميرصيافي


گیرم که در باورتان به خاک نشستم و ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبرهاتان زخم‌دار است
باریشه چه می‌کنید؟
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده‌ای،پرواز را علامت ممنوع می‌زنید
با جوجه‌های نشسته در آشیانه چه می‌کنید؟
گیرم که می‌زنید،گیرم که می کشید،گیرم که می‌برید

با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید؟

نه مي بخشيم و نه فراموش مي كنيم

مرگ بر جمهوري اسلامي

Thursday, March 19, 2009

اغاز سال نو و فرارسيدن نوروز باستاني مبارك باد ـ نرم نرمك ميرسد اينك بهار


اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار
وبلاگ به سوي ازادي نوروز باستاني و سال نو را به همه هموطنان گرامي در سراسر دنيا تبريك ميگويد
اهنگ تبريك نوروز

برگزیده مصاحبه کنت تیمرمن با خسرو سیف، دبیر حزب ملت ایران در سایت خبرگزاری نیوزمکس


در حالیکه سناتور جان کری ریاست جلسۀ مخصوص مجلس سنا به منظور تقویت سیاست دولت اوباما در جهت آغاز مذاکرات با جمهوری اسلامی ایران را فردا بر عهده خواهد گرفت. یک رهبر کلیدی مخالف به "نیوزمکس" می گوید که مذاکره با رژیم مستقر در تهران کاری است اشتباه
خسرو سیف، رهبر هفتاد و سه سالۀ حزب ملت ایران می گوید: "ما معتقدیم که آمریکا باید با مردم ایران در تعامل باشد، نه با رژیم
ضمن یاد آوری دوران فعالیت خود در جنبش ضد شاهی دهۀ 70 میلادی سیف به "نیوزمکس" می گوید که آمریکا باید از اشتباهات گذشتۀ خود در دوران شاه درس بگیرد و از دیکتاتورها بر علیه مردم حمایت نکند
"در آخرین دور روابط آمریکا با ایران، سیاست آمریکا مبنی بر حمایت از شاه بر علیه مردم و حفظ قدرت شاه بود. روابطی که من به آن علاقمند هستم، دقیقاً بر عکس آن است، یعنی حمایت آمریکا از مردم ایران بر علیه رژیم
البته این نوع رابطه آن چیزی نیست که دولت اوباما در نظر دارد. جان کری می گوید: "دولت اوباما اعلام کرده است که قصد گشایش مذاکرات مستقیم با ایران را دارد. این کار اولین گام درست (در این جهت است) و من از رئیس جمهور در این مورد
قدردانی می کنم
طی یک گفتگوی سه ساعته در لس آنجلس، خسرو سیف مذاکره تنها به خاطر مذاکره را رد کرد و اظهار نمود که "آنچه مهم است نفس صحبت نیست بلکه نتایج آنست. باید دید که نتایج چنین عملی برای ایران مثبت است یا منفی
بر خلاف منطق رایج در میان خبرنگاران و مبلغین ایجاد رابطه با جمهوری اسلامی ایران در واشنگتن، سیف می گوید که دستیابی به سلاحهای اتمی در جهت منافع عالیۀ کشور ایران نیست و مردم ایران نیز از چنین امری حمایت نمی کنند
دبیر حزب ملت ایران اظهار داشت که "اگر ما دولتی داشتیم که در جهت منافع ملی قرار داشت ، می توانستیم در این رابطه صحبت کنیم و آشکارا آن را به بحث بگذاریم. اما رژیم هرگونه مناظره در این ارتباط را خفه کرده و سعی کرده است که غرب را قانع کند که مردم ایران متحداً پشتیبان حرکت به سوی توانائی اتمی هستند
این رهبر کلیدی مخالف اضافه نمود که "به نظر ما سراسر خاورمیانه باید عاری از سلاحهای اتمی باشد ولی ما هیچ اعتمادی به اینکه این رژیم در جهت منافع ملی ایران عمل نماید نداریم. زیرا که تا کنون نیز نکرده است. به همین دلیل ما باور نداریم که دستیابی این رژیم به سلاحهای اتمی به صلاح باشد
حزب ملت ایران یکی از قدیمی ترین و پایدارترین احزاب ایران است و جزء معدود احزابی است که علیرغم سرکوب شدید رژیم تقریباً به صورت علنی در داخل ایران فعالیت می کند
رهبر هفتاد و سه سالۀ حزب ملت ایران می گوید که "رژیم ما را غیر قانونی می داند و ما را متهم به تلاش در جهت سرنگونی نرم نظام می کند، ولی ما مدت ها قبل از حکومت جمهوری اسلامی وجود داشتیم و احساس نمی کنیم برای ادامه موجودیت خویش به اجازۀ رژیم نیازی داشته باشیم
سیف اضافه نمود که "ما در هر جهت به مبارزه بر علیه دیکتاتوری ادامه خواهیم داد. ما در هیچ زمینه ای با آنها توافق نداریم. ما مخالف حکومت ایدئولوژیک هستیم ما معتقد به حکومت غیر دینی هستیم که در آن اعتقاد دینی مسئله ای خصوصی تلقی شود
در ایران کنونی رژیم چنین نظریاتی را بر نمی تابد. رهبر پیشین حزب ملت ایران، داریوش فروهر، در نوامبر 1998 ، همراه با همسر خود به خاطر ابراز نظریاتی مشابه خسرو سیف در مورد مخالفت با ماهیت بنیادگرای رژیم اسلامی به نحو وحشیانه ای در تهران به قتل رسید. تحقیقات اولیۀ پلیس نشان داد که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، دوربین هایی را در داخل منزل فروهرها که مرکز تجمع فعالین حزبی و سیاسی نیز بود، کار گذاشته بودند. قاتلین فروهر ها می دانستند که چنین وسائلی در محل وجود داشته است و آنها را از کار انداخته بودند اما نوارهای دیگری که جناح رقیب در داخل وزارت اطلاعات در همان منزل کار گذاشته بود، این قتل های وحشیانه، دشنه آجین شدن فروهر و همسرش را ضبط کردند
خسرو سیف می افزاید:"در این زمینه حدس و گمان هایی زیادی زده می شود ولی می خواهیم بدانیم مشخصاً چه کسی دستور را صادر کرده است
کنت تیمرمن می گوید حزب مرزپرگهر که در ارتباط نزدیک و در اتحاد با حزب ملت ایران قرار دارد، اخیراً اسنادی را در صدها صفحه در رابطه با این قتلها به چاپ رسانده است که شامل پرونده های دادگاهی و اعترافات برخی از قاتلین می باشد. یکی از قاتلین به بازجوی خود می گوید "بروید فیش حقوقی من را نگاه کنید .... بابت شب مربوطه (شبی که قتلها در آن صورت گرفته بودند) به من اضافه کاری داده اید
رهبر حزب ملت ایران می گوید "ما می دانیم که چندین نفر در این قتلها شرکت داشتند اما فقط یک نفر فتوای آن را صادر کرده است ...ما می خواهیم بدانیم آن شخص کیست؟ هم اکنون روشن شده است که همۀ جنایتکاران مربوطه در درون حکومت بوده اند
رئیس کمیسیون پارلمانی مامور تحقیق این قتلها (اصل 90) بطور علنی اعلام نموده است که او مجبور به تعطیل پروسه تحقیقات بوده است زیرا که تحقیقات "به افرادی برخورد نمود که رسیدگی به آنها در صلاحیت مجلس نبود" ، البته در جمهوری اسلامی، مجلس شورای اسلامی مجاز به تحقیق در مورد وزرای کابینه و حتی استیضاح رئیس جمهوری نیز هست
سیف به نیوزمکس می گوید " روشن است چه کسی حکم را داده است ولی ما نمی خواهیم این مسئله را تنها بر اساس اعتبار و تحلیل خودمان اعلام کنیم. ما خواستار اثبات قطعی این جریان هستیم. پرونده فروهر دیگر یک مسئله خانوادگی و حزبی نیست، یک پرونده ملی است و مردم ایران می خواهند بدانند چه کسی فتوا را صادر کرده است. مردم ایران خواهان دانستن حقیقت هستند
حزب ملت ایران دارای سابقه ای طولانی در مبارزات ضد استبدادی در ایران است. آقای سیف می گوید که "فروهر و من هم در دوران شاه و هم در دوران فعلی هم زنجیر بوده ایم. ما و سایر گروههای ملی گرا بخشی از جنبش انقلابی بر ضد استبداد بودیم... آیت الله خمینی تا سال 1978 زمانی که- به در خواست شخص شاه از دولت عراق- از عراق به فرانسه برده شد هرگز بخشی از جنبش دمکراتیک ضد شاه نبود. حتی در آن زمان کسی از کلمۀ "انقلاب" استفاده نمی کرد. ما از اصلاحات صحبت می کردیم و از حکومت مبتنی بر قانون اساسی جالب است که به قول خسرو سیف، این خود شاه بود که در سخنرانی معروف خود(صدای انقلاب شما را شنیدم) برای اولین بار از لفظ "انقلاب" استفاده نمود و در آخرین مراحل سلطنت خود تعهد کرد که به قانون اساسی احترام بگذارد و یکی از رهبران اپوزیسیون را به مقام نخست وزیری برگزید
دبیر حزب ملت ایران اضافه نمود که " زمانی که خمینی و فروهر از فرانسه به تهران بازگشتند من خود در فرودگاه بودم.پس از آن که خمینی از هواپیما پیاده شد می گفت که ما فکر نمی کردیم که بتوانیم قدرت را به این سادگی به دست آوریم. در واقع هیچکدام از گروههای مخالف برنامه ای برای گرفتن قدرت نداشتند آنها همگی در چهار چوب اصلاحات قرار داشتند
اوضاع به سرعت تغییر می کرد، زمانیکه ملایان در یک حرکت خونین 21 و 22 بهمن انقلاب را به بیراهه کشیدند و قدرت را تسخیر کردند از فروهر برای شرکت در حکومت موقت انقلابی در سمت وزیرکار دعوت شد. فروهر همچنین نقش نماینده دولت در مذاکرات صلح و تقسیم قدرت با کردها را بر عهده گرفت.امّا پس از عزل رئیس جمهور بنی صدر توسط خمینی در 1360، فروهر و بسیاری دیگر مجبور به پنهان شدن گردیدند. فروهر همراه با برخی از رهبران حزب ملت ایران در 1361 دستگیر شده و مدتی در زندان بودند. خسرو سیف و برخی دیگر از اعضای حزب ملّت ایران پس از کشته شدن فروهر نیز به زندان های طولانی رفتند
از آن زمان تا کنون، حزب ملت ایران نقشی محوری در میان اپوزیسیون داخل ایران ایفا نموده است که تا زمان شهادت داریوش فروهر در سال 1377 کم و بیش از طرف رژیم تحمل می شد
هزاران تن از مردم ایران، هر ساله در مراسم یادبود فروهر ها، و در سالگرد وفات دکتر مصدق، که هنوز به مثابه قهرمان ملی مورد احترام اکثریّت ملّت ایران است گرد هم می آیند

Wednesday, March 18, 2009

قتل يك زنداني سياسي ديگر _ امید رضا میرصیافی روزنامه نگار و وبلاگ نویس


این وبلاگ نویس زندانی که از ماه گذشته برای تحمل دو سال و نیم زندان ایام محکومیت خود، راهی زندان اوین شده بود؛ صبح امروز به دلیل فشار روانی و عدم دریافت کمکهای پزشکی مورد نیاز با توجه به شرایط وخیم روحی خود راهی بهداری زندان شد، نامبرده ساعتی پیش جان خود را در زندان اوین از دست داد تا پرونده مرگهای مشکوک زندانیان تا آخرین روزهای سال 1387 نیز ادامه یابد
امیدرضا میرصیافی وبلاگ‌نویس، روزنامه‌نگار و فعال فرهنگی بود که به خاطر درج عقایدش در وبلاگ به اتهامات توهین به مقامات و تبلیغ علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود، وی پروندهی مفتوح دیگری در دادگاه عمومی استان تهران مبنی بر توهین به مقدسات را داشت که تاریخ برگزاری آن اردیبهشت ماه سال آینده اعلام گشته بود
این زندانی عقیدتی که از وضعیت جسمی و روحی مناسبی برخوردار نبود علیرغم دارا بودن شرایط مرخصی، هیچگاه به مرخصی استعلاجی اعزام نگردید

Tuesday, March 17, 2009

مهندس بسی داني از رازشان , نامه اي به مير حسين موسوي خامنه



مهندس بسی داند از رازشان
جناب مهندس میر حسین موسوی خامنه
دورود
خبر بازگشت شما به عرصه ی سیاست و آن هم به ناگهان در رقابت انتخابات برایم کمی عجیب بود . تعجب کردم از اینکه خود را در معرض نقد قرار دادید و آن هم نقد مردم . شمایی که در تمام دوران نخست وزیری از رانت انتصاب رهبر استفاده کردید . رییس جمهور با شما مخالف بود ، مجلس مخالف بود ، مردم را نمی دانم چون امکان ارزیابی نظرات مردم نیست (( اگر هم ارزیابی شده باشد در بولتن های محرمانه نهادهای امنیتی دفن گردیده است )) شما برای گذر از این خوان ها به رهبر متوسل شدید و نذرتان اطاعت بی چون و چرا و چشم بستن به نقض حقوق مردم و پای مال شدن قانون اساسی و کشته شدن جوانان در جنگ و یا زندان بود که آنهم جواب داد . اما این بار که برای اولین بار به مردم متوسل می شوید ارمغانتان برای مردم چیست ؟
مهندس عزیز چند خبر دارم با خود گفتم که شاید در این مدت که نبودی و سرگرم نقاشی و هنر و تدریس علوم سیاسی شدی و یا یادمان می ساختی نشنیده باشی . اگر هم شنیدی توضیح و یا نظری بگویی بد نیست

شنیدم دوباره می خواهید زندگی را کوپنی کنید! البته به موقع آمدید مثل قدیم ها بنزین کوپنی شده است
اما یک خبر بد هم دارم دیگر پیکان تولید نمی گردد . ولی ماشین های بنز و بی ام و و سایر بنجل های کره ای فراوان وارد می گردد . اکنون با هر بودجه ای می توان برای خود خودرو تهیه کرد فقط می ماند نرخ بهره لیزینگ آن
راستی یادتان است که با امثال بازرگان ها و نهضتی ها تمرین تیرباران می کردید ؟ می گفتید که در کشور شکنجه نیست و زندانی سیاسی نداریم ؟ اکنون هم مثل همان وقت ها شده است. هیچ زندانی سیاسی نداریم اما تا دلت بخواهد متهمان بر علیه امنیت ملی و یا توهین به مقام … زیاد شده است و صد البته که اینان مجرمند. یادم آمد جدیدا زندانی ها خودشان می میرند تازه برخی حتی به بازداشتگاه هم نمی رسند
دقیق یادم نیست !از توده ای ها برای سرکوب روشنفکران استفاده شد؟
فردوست هم مرد . اما هیچکس برایش مراسم ختم با شکوه مثل مراسم حاج سعید نگرفت . روی قبرش هم ننوشتند شهید
مهندس موسوی عزیز یادتان است که دکتر بنی صدر (( خواه لعنت الله علیه یا رحمه الله علیه)) در روزنامه انقلاب اسلامی از شکنجه می گفت چه در جوابش در روزنامه جمهوری اسلامی بیان داشتید! بازرگان را چه خطاب کردید . جبهه ملی را چگونه سرکوب نمودید ؟
دکتر موسوی نازنین راستی خبر دارید که در زمان نخست وزیری انتصابی شما لطف الله میثمی ها ، دکتر محمد ملکی ها و هزاران روشنفکر دیگر درزندان بودند و شاید تعزیر می شدند! البته من نمی دانم که چرا هیچ دادگاهی ایشان را محکوم نکرد و پس از چند سال همگی آزاد شدند اما اثرات تعزیر یادگار زندان برایشان بود و شما از باطل بودن ادعای شکنجه ببخشید تعزیر می گفتید
راستی میدانید که از اعضای جبهه مرتد ملی ! دکتر ورجاوند فوت کرده ، دکتر اردلان هم همین طور ، دکتر داوران از مهمانی حاج آقا برگشته اما بیرون زندان برایش تحمل کمی سخت بود و او هم رفت . خیلی های دیگر هم رفته اند . یادتان است در مورد ملی گرایی در سال ۵۸ به تعریف مصدق پرداختید و در سال ۶۱ به بعد در مذمت آن چه بیانی داشتید
یک خبر مهم دیگر در نبود شما مهندس امیر انتظام را برای چند صباحی آزاد کردند . می دانم که ناراحت شدید ببخشید ولی باید می گفتم تا در جریان باشید
دکتر جان شنیدم در زمان جنگ از رژیم غاصب صهیونیستی سالانه ۵۰۰ میلیون دلار خرید می کردید ! اشکالی ندارد فقط من ناراحتم که چرا جانبازان را برای مداوا به آنجایی اعزام می کردید که خود تولید کننده سلاح شیمیایی بود و این عزیزان را بیشتر برای بررسی آثار بمب شیمیایی لازم داشتند تا برای مداوا
دکتر دلار اکنون قریب به ۱۰۰۰۰ ریال است . یادش بخیر زمانی که دوستان دلار ۷۵ ریالی را می گرفتند تادر بازار به ۷۵۰ ریال بفروشند و یا خاندان های نو مسلمان یهودی الاصل جوازهای واردات انحصاری کالا را می گرفتند و در مقابل ازطریق پاکستان برایتان خبر جاسوسی حزب برادر توده را آوردند
سید شاید از کشتار سال ۶۷ ناراحت شدی و غیبت زد . ناراحت نباشد بچه مشغولند تا گورستان خاوران را با خاک یکسان کنند .در ضمن تمامی کشته شدگان فرزندانشان دیگر بزرگ شده اند و پی کار خود رفتند . مادر و پدرهایشان هم که حتما مرده اند . خلاصه دیگر ناراحت نباش که نوه ۱۶ سال آیت الله طالقانی که به جرم داشتن راه مجاهد ۱۰ سال حبس برایش صادر شده بود اعدام شد ، بقیه هم همین طور اما برادران عزیز توده ای مثل : کیانوری ، عمویی ، طبری ، مریم فیروز و بقیه اتفاقی برایشان نیافتاد
در ارتش هم دیگر خبری از ان نظامیان خائن بازمانده از دوران ستم شاهی نیست اگر چند نفری هم هستند خیالت جمع اخته شده اند .در ضمن ما دیگر وابسته به آمریکای جهان خوار نیستیم زیرا که تجهیزات نظامیان را از روسیه ( مرحوم شوروی سابق )، چین و کره شمالی می خریم و با این کار توانستیم بخوبی از آمریکا مستقل شویم
برادران سپاهی هم دیگر غم نان ندارند و برای خلق خدا مشغول به تجارتند برخی هم مشغول وزارت و وکالت و ریاست هستند البته آنها که ناخالص بودند و از سال ۶۸ به بعد در سپاه نماندند مشکل خودشان است ولی الحمدالله بقیه همه راضی هستند محسن خط هواپیمایی دارد ، صادق ۲۰۰ میلیارد پولش را صرف خانه سازی کرده ، حاج محسن راننده هم در امر واردات محصولات مورد نیاز کشور فعال است و
یک چیزی یادم آمد خدا را شکر تو روزی نامه داری ( کلمه را می گویم ) در این مدت که نبودی چند تا جاسوس مشغول خبرنگاری و چاپ نشریه بودند ، همه را بستیم . تازه شده مثل زمان جنگ
آذری قمی هم که یادت است همانکه روزی نامه رسالت را داشت . روزنامه را پس داد به حاج مرتضی . ما هم به خاطر زحمات حاج مرتضی در اداره رسالت برایش یک چاپ خانه درست کردیم که در آن حدود ۵۰ نشریه چاپ می شود . در ضمن مژده بده خاتمی از کیهان رفته و الان کیهان دست برادر حسین است
طفلکی آیت الله آذری آن هم مرد البته این اواخر تنها در خانه اش زندگی می کرد مثل آیت الله منتظری . دلش نمی خواست با دیگران در ارتباط باشد مثل آیت الله روحانی . ما هم برایش چند تا نگهبان گذاشتیم که کسی نبیندش مثل آیت الله شیرازی و
یک خبر بد دیگر هم دارم حاج صادق خلخالی مرد ، لاجوردی هم ترور شد به دست حاج سعید ، سید احمد هم …. و بقیه
داریوش فروهر که یادت است همان ابرمرد قد بلند خوش سیمای خوش سخن همان ، همان مرد مصدقی را می گویم احسنت همانکه زنش هم مصدقی بود . او هم کشته شد
مهندس عزیز بقیه خبر ها را باید دیگر خودت پیدا کنی اگر چه می دانم به واسطه سال های سال حضور در مجمع تشخیص مصلحت نظام همه خبر ها را داری . احسنت به این می گویند تجاهل العارف
باز هم برایت نامه می نویسم
قربانت
با سپاس از حزب مرز پر گهر شاخه بوشهر

Monday, March 16, 2009

تسلیت به خانواده امیر ساران و نگرانی نسبت به سلامت جان زندانیان سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی


مبارز سیاسی امیر حسین حشمت ساران پس از تحمل بیش از چهار سال زندان و شکنجه چهارشنبه 14 اسفند در پی به وخامت گراییدن حال جسمی اش از زندان رجایی شهر کرج به بیماستان منتقل شد و به طرزی مشکوک جان سپرد
مقامات قضایی و مسئولان زندان رجایی شهر هنوز به طور رسمی در مورد مرگ مشکوک این زندانی سیاسی اظها نظر نکرده اند اما خانم الهه نازجو گفته است "پزشک شوهرش به وی گفته که مرگ مشکوک بوده و آنها نمیدانند که دقیقا چه اتفاقی افتاده اما این احتمال وجود دارد که مسمویت شدید موجب دگرگونی حال امیر ساران شده باشد
محمدرضا فقيهي وکيل امیر ساران نیز با اشاره به سابقه بيماري قلبي این زندانی سیاسی و با تاکيد بر اينکه ‏‏"زندان کوشش جدي براي معالجه زنداني بيمارش نکرده" بر این باور است که "کوتاهي مقامات زندان مسلم است."‏
همبندی های این زندانی سیاسی نیز اعلام کردند که بهداری زندان رجایی شهر کرج بار اول که حال جسمي امير ساران رو به وخامت گراییده بود از معاینه و درمان او خودداری کرده بودند. از آنجایی که زندانیان این حق را دارند که در صورت بیماری از امکانات درمانی برخوردار باشند و زندان رجایی شهر این حق را از امیر ساران سلب کرده و یا به هر طریق ممکن نسبت به درمان این زندانی سیاسی کوتاهی کرده و از آنجایی که در گذشته نیز زندانیان سیاسی دیگری همچون اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی بر اثر کوتاهی و سهل انگاری مسئولان زندان به طرزی مشکوک جان سپردند، افکار عمومی این پرسش را در ذهن می پروراند که علت بروز چنین حوادثی در زندان های ایران چیست؟
در قضیه مرگ رازآلود اکبر محمدی و قتل زهرا کاظمی حکومت امکان و اجازه ی تشکیل گروه های مستقل حقیقت یاب را نداد و حتا در قضیه اکبر محمدی، ابراهیم لطف اللهی و شماری دیگر از زندانیان سیاسی، شبانه و با عجله به دفن آنها اقدام ورزید و بر شک و ظن افکار عمومی به مشکوک بودن مرگ ها در زندان افزود؛ هرچند که ماهیت حکومتی که در سال های آغازین پس از به قدرت رسیدن صد ها زندانی سیاسی را بدون محاکمه و شبانه به جوخه اعدام سپرد بر همگان آشکار و پرونده آن جنایات در نزد افکار عمومی همچنان مفتوح است
مرگ مشکوک امیر ساران دوباره این دغدغه و پرسش را مطرح می سازد که چرا زندان های ایران تا این اندازه دهشتبار و ناامن گشته و چرا حکومت تا این اندازه نسبت به جان زندانیانی که به راستی بی گناه اند، بی تفاوت است و نمی تواند و یا نمی خواهد حداقل مسئول حفظ سلامت و امنیت جانی زندانیان باشد؛ هر چند که اساسا بازداشت و زندانی کردن افرادی مانند امیر ساران که تنها حقوق شهروندی خود را مطالبه می کنند تاسف بار است
امضا کنندگان این بیانیه، ضمن اظهار تأسف و تأثر نسبت به این حادثه ی ناگوار و اعلام هم دردی به خانواده و دوستان زنده یاد امیر حسین حشمت ساران، نگرانی عمیق خود را نسبت به سلامت همه زندانیان به ویژه زندانیان سیاسی که به دستور وزارت اطلاعات به زندان هایی با شرایط دهشتبار تبعید می شوند، ابراز می کنند و سهل انگاری مسئولان زندان های جمهوری اسلامی را مسبب اینگونه مرگ های مشکوک زندانیان می دانند
احمد باطبی - فریبا داوودی مهاجر - امیرحسین اعتمادی - ابوالفضل عابدینی نصر - یوجنا نجدی – علی افشاری – اکبر عطری - محمد بهزادي - مصطفي تنها - نسيم تنها - مجيد تولايي - حميد حميدي - مينوش صدوقيان‌زاده - كيوان صميمي - مير محمود يگانلي - مهين علي‌بابايي - عليرضا كرماني - نجات بهرامی - علی جمالی - سورنا هاشمی - حسن رمضانیان- انور میرستاری – اروپرس – محمود امیری مقدم – بیتا قریب – کانون دانشجویان ایرانی هلند – سیامک عبدی – سیاوش جلیلی – سعید ولدبیگی – مریم افشاری – رسول عباسی – مراد معلم – بهزاد پیله ور - محمدرضا اسکندری - طاهره خرمی - محمدتوفیق اسدی - طیبه اسدی – رویا تیموری – حسن نایب هاشم - بیژن مهر - امیرهوشنگ آریان پور - هرمز چمن آرا - اردشیر لطفعلیان - فرزین بستجانی - رضا قاسمیان - یوسف عبداله زاده - علی ضرابی - سخاوت علیزاده - منوچهر قنبری - محمد فاطمی - علی غضنفری - شکوه ميرزادگی - دکتر اسماعيل نوری علا – دکتر شکر فلاح – حسام فیروزی - ناهید باقری- ماندانا احمدی- نیلوفر شمیرانی- امیرحسین موحدی- آکام حبیبی- محمد مسعود سلامتی – جواد امامی - حشمت الله طبرزدی- پرویز سفری - بهزاد مهرانی - حمید علیزاده- وبلاگ کاک هیوا- دکتر آزادی- پرویز هراتی نژاد- بهمن فر- بیژن کریمی- آرزو اصغري- کمال عزتي- هانا عزتي - هيوا عزتي- علی سرمدی-فضائل عزیزان- ویکتوریا آزاد- سام الدين ضيائی- محمد رضا اسکندری-کانون دفاع از دمکراسی در ایران،هلند-حسین باقرزاده- سایت آگاهی، ترویج حقوق بشر در ایران- ناهید میرحاج – علی بیکس – پیروز براتی – فواد پاشايی - نادر زاهدی - مهدی موبدی - داود کاظميه - هايده توکلی - مهدی محمدی - کيوان اسوار –احمدمظاهری- علی خلف زاده - علی مردانی - ابولفضل آجرلو - بهمن بهزادی - بهرام زاهدی - برديا پارسی - فريدون فرهی - خسرو بيت الهی - مهدی مفخمی - ناصر نورهانی - بهمن زاهدی - مجتبی وطن دوست – رضا آزاد، کانون آرش هلند – اصغر مردانی – سامان رسول پور – بهروز جاوید تهرانی – عباس خرسندی – سعید درخشندی – زهور نبوی – حمید رضا محمدی – سیمین محمدی – آزیتا رضایی – رضا محمدی – ابراهیم مرادی- ابوافصل آجرلو- آرش سلیمانی- افشین اعرابی – امین موحدی – حسن زارع زاده اردشیر - پیمان نادری- پیام طیب نژاد- حجت بختیاری - رضا اشرف پور- سعید کاشیلو- سعید کلانکی- شیوا نظرآهاری - علی رضا رنجبر- علی سرانجام- علی عالم زاده- فرزاد حمیدی- کوروش صحتی- کیانوش سنجری- متین احمدی- مجید اینانلو- محمد حسن طالبی- محمد حسین جعفری- محمود شوشتری- مهدی حویزی- مهران میرعبدالباقی- کامران کهنلو- مهران میرعبدلی- مهرداد ماجدی- منوچهر محمدی- نادر تقی زاده- نسرین محمدی- غلامرضا محمدی - وحید شکوهی نیا - ابراهیم مرادی - آمنه نصر رمزی - پیام طیب نژاد - یعقوب کاظمی - سارا محمد رحیمی - اصغر سرانجام - الهام ملاعلی حسینی - آزاده اشعاری - پیمان نادری - ایرج پریز - زهرا رضایی - نادر تقی زاده - علی خسروی - مجید اینانلو - مجید سعادت - شهریار جمشیدی - بابک نامدار - محسن برغندان - سپهر آرین نیا - الهام یعقوبیان - مانی آریامند - جنی مندی، پانی زند - سیروس خیری - نادر پارسی - هادی تهانیان اردستانی - جوی هروه - بهاره منشی - بانو صابری - رافیک خاچیک - رعنا پورعرب - علی وحید - فرنگیس بازل - ژوبین رادفر - سپیده هیرمند - آرمان بختیار - روزبه فراهانی پور – مجتبی سمیعی نژاد – حمیدرضا ظریفی نیا